۹ پاسخ

زنگ بزن تبریک بگو عزیزم
این رفتارت بزرگی خودت رو میرسونه
شما مادری میدونی مادر شدن چه حسی داره،با تبریک گفتن بهش این حس خوب رو به اونم منتقل کن

ن نزن بخدا به سادگی ادما مدال نمیدن من الان عاقل شدم باهرکسی مثل خودشرفتار میکنم

نه بابا چرا زنگ بزني

ن بابا چه زنگی .هر وقت دیدیش بهش تبریک بگو

نه دگ. خودش ک بهت نگفته.. چون از کسی شنیدی نیازی نیست.. هر وقت بعدا دیدی تبریک میگی

اون نزده زیاد با هم صمیمی هم نیستی نیازی نیست زنگ بزنی بنظرم

ولش کن

حضوری دیدیش تبریک بگو وگرنه اینکه زنگ بزنی بنظرم زیاد جالب نمیاد مخصوصا اینکه زیادم باهاش صمیمی نیستی

اون نزده چرا بزنی ولی خوب اونم بعد چند سال بچه دار شده

سوال های مرتبط

مامان رها مامان رها ۳ سالگی
بچه ها سلام
بیاین یه لحظه ....








من و همسرم موقع آزمایش ازدواج گفتن با رضایت خودتون میتونید ازدواج کنید چون کم خون بودیم
و ما هم چون همو دوست داشتیم ازدواج کردیم
و قرار شد بعد عروسی بریم آزمایش ژنتیک
بعد عروسی هم یهو حامله شدم فوری اقدام کردیم و رفتیم واسه آزمایش ژنتیک در تهران و بعد از چند تا آزمایش ک پر از استرس و نگرانی بود گذشت
چون دیگه من حامله بودم و خیلی نگران کار از کار گذشته بود
دیگه سپردیم دست خدا
بعد از یکماه زنگ زدن و گفتن ک هیچ مشکلی برای شما و بچتون وجود نداره
نگران هیچی نباشید بچتون سالم دنیا میاد
و خدارو شکر الان یه دختر شرو شیطون و باهوش و خوش زبون دارم
میخام سال دیگه وقتی بچم ۳ ساله شد اقدام کنم بازم باید بریم آزمایش ژنتیک بدیم؟؟
آخه رفته بودیم تهران خانوم دکتر گفت ک اصلا نگران هیچی نباشید شما رو الکی نگران کردن ایشالا بچه سالمه و هیچ مشکلی ندارید
و همونم شد حالا چیکار کنم
برای بچه ی بعدی ؟برم یا نرم؟؟
خودم میگم برم خیالم راحتهشما تاحالا شده اینجوری باشید؟؟
به ما گفته بودن تالاسمی هستیم وولی خدارو شکر با آزمایش فهمیدیم مشکلی نیست
مامان زهرا مامان زهرا ۳ سالگی
بچه ها یکم دردو دل کنم براتون اینجا واسه اولین بار🥲من دختر به شدت احساساتی و مهربون و خونگرمی بودم همیشه…با شوهرمم که ازدواج کردم اونم خیلییی اوایل احساساتی بود و بهم محبت میکرد همه جوره…خیلی باهم خوب بودیم ولی بعد یکسال ازدواج که دیگه کم کم سر بعضی مسائل باهم دعوا کردیم اون دیگه خیلی تغییر کرد شد یکی دیگه…چون ادم کینه ایه هیچی و فراموش نمیکنه…ولی من هیچی و تو دلم نگه نمیدارم هرچقدم دلم بشکنه بازم مثه روز اول محبت میکنم…الانکه شیش ساله ازدواج کردیم به حدی رسیده رابطمون که واقعا انگار شوهرم از من طلاق عاطفی گرفته…سه ساله جای خوابشو جدا کرده…ذره ای محبت کلامی بهم نداره…دریغ از ذره ای توجه…توی عمل هم فقط مناسبتهارو خیلی رعایت میکنه از اول و کادوهام همیشه سرجاشه فقط همین…حتی تو رابطه جنسی هم خیلی خیلی سرد شده شااااید ماهی ی بار ب زووور….دیگه خسته شدم از این وضع زندگیم واقعا..خیلی برام سخته خیلی…من همه ی تلاشم و کردم ک رابطمون و دوباره بسازم ولی نشد..همش یک طرفه بود…حاضرم نیست باهام مشاوره بیاد…شاید به ذهنتون برسه ک حتما زیرسرش بلند شده ولی نه اینجوری نیست مطمئنم..کاری ام نکرده ک بهش شک کنم حتی…بعضی وقتا عمیقا دلم میخواد بهش خیانت کنم ولی نمیتونم وجدانم اجازه نمیده…اما از این حجم شدید تنهاییم بی کسیم خسته شدم😭


پوشک پوشک پوشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک
جیش پی پی جیش پی پی جیش پی پی
پستونک پوشک پستونک پوشک پستونک پوشک
فرزنداوری فرزنداوری بارداری زایمان بارداری زایمان