۷ پاسخ

من سی سالم نیس ولی میگم
دوازده سالم بود مادر مامانم فوت شد منم انقد گریه و زاری کردم ک نگو مثانم در حال ترکیدن بود رفتم سرویس دیدم ی لک کوچیک رو لباسمه ب مامانم گفتم مامانم گف اگه بیشتر شد بهم بگو برم برات پد بگیرم کلا واکنش خاصی نداشت🥸😂نمیدونم ربط داره یا‌ن ولی حس میکنم از اون شوکی ک بهم وارد شده بود پریود شدم

من ۳۰ سالم نیس ولی میگم😂😂



من شبش داشتم با زنداداشم در موردش صحبت میکردیم


صبحش ک از خاب بیدار شدم رفتم دسشویی دیدم ازم خون میاد سریع رفتم یهش گفتم اونم گفت پریود شدی



منم خوشحال بودم😂😂


ولی انقددرد داشتم ک میگفتم من نمیخان پریود شم به مامانم میگفتم ت بیا جای من پریود شو😂😂

مامان من که اصلاااااا دراین موردباهام صحبت نمی‌کرد تا کلاس ششم بودم همون شبم پسرعمه ام اومده بود خونمون مهمونی من ازصبح یه حسی داشتم ولی اصلا نمی‌فهمیدم تارفتم خونه داداشم طبقه بالای مامانم شون بود به زنداداشم گفتن که اینجوریه اونم گفت چیزی نیس نترس همینجوری روی مبل نشسته بودم که حس کردم شلوارم خیس شدسریع رفتم سرویس دیدم که بعله لباسم خونی شده همونجا شروع کردم به گریه کردن که چراازم خون اومده تازنداداشم اومد بهم پد دادو گفت بیا بیرون تاصحبت کنیم قشنگ برام همه چیزروگفت بااینکه خودمم ازاینو اون شنیده بودم ولی فکر نمی‌کردم برامنم اتفاق بیوفته اون شب زنداداشم به مامانم گفت که آبجی امشب خونه مامیمونه و قضیه روبراش تعریف کردبرام کلی چیزی درس کردو من باپول های که بابام بهم میدادمیدادم به زنداداشم میگفتم توبراخودت میخری برامنم بخری شاید هرچندماهی که حالم خیلییی بدمیشدبه مامانم میگفتم وگرنه اصلاااا حالا اگه خودشم متوجه میشد به روم نمیاورد

دوازده سالم بود یکشنبه شب داشتیم شام میخوردیم بعدشام دیدم لباسم خونی از قبل اطلاع داشتم مامانم بهم یاد داده بود و منتها من یکم ناراحت بودم اوف خونریزیم ده روز طول کشید خیلی زیاد بود دفعات اول .

والا شانس بنده عمه گلم خونمون مهمون بود شب ومن کنار عمه رو تشک سفید خواب.....


عمه جونفک کنم خیلی ذوق داشت آخه همه فامیل پدری هرجا می‌رفتیم از خاطرات اونروز میگفتن

مامانم نیومد ب جاش ی خواهر دارم۷ سال بزرگتر اومد برام توضیح داد لباس زیر و نوار بهداشتیم آماده کرد....

والا من خیلی ذوق زده شدم فک میکردم بزرگ شدم دخترعمم پیشم بود اون فهمید که شلوارم خونیه رفت تو پذیرایی جیغ جیغ زندایی بیا رویا شلوارش خونی شده

حالا 30 ساله نباشه نمیشه جواب بده😂🫤

سوال های مرتبط

مامان دخترام♥️🧡 مامان دخترام♥️🧡 ۵ سالگی
مقابله با اضطراب اجتماعی( خجالت کشیدن)
پارت دوم

کودک باید احساسات خودش رو بشناسه
حتما بعدا براتون تاپیک میذارم
باید بدونه که چه حسی داره، و کم کم می‌فهمه که دیگران هم چه حسی دارن
یکی از این حس ها حس خجالت هست
وقتی کودکتون با احساساتش آشنا باشه راحت به شما میگه من خجالت میکشم
اصلا انکار نکنید
نگید خجالت نداره که و ...
یا نگید جلو بقیه دختر من خجالتیه
یا حتی اگه بقیه گفتن جلوش بگید نه اتفاقا کافیه یکم باهاتون آشنا شه

از تجربیات مشابه کودکی خودتون بگید
بچه ها خیلی از شنیدن خاطرات کودکی شما لذت میبرن
بگید که مثلا منم که بچه بودم این احساس رو داشتم و خجالت می‌کشیدم یا اینکه الان من هم وقتی وارد یه جمع تازه میشیم یکم خجالت میکشم ولی سعی میکنم لبخند بزنم و برای خودم دوست پیدا کنم تا توی جمع راحت شم
بگید باید تو جمع خوش بگذره بهمون، پس باید سعی کنیم که زودتر از حس خجالت راحت شیم
تو مهمونی ها حتما حواستون باشه که کامل از بچه پذیرایی شه و نظرش رو بپرسید که چایی میخوری و ...
حتما قصه هایی بگید که یک نقش اصلی خجالت میکشه و بعد با تکنیک‌هایی که بهش معرفی میکنید( لبخند زدن، تعریف از ظاهر دیگران و ...) دوست پیدا کرده و دیگه بجای احساس خجالت احساس شادی پیدا کرده