سوال های مرتبط

مامان مهدا مامان مهدا ۵ ماهگی
مامان مهدا مامان مهدا ۵ ماهگی
خب من اومدم که تجربمو از سفر مشهد بگم
قبل از اومدن به مشهد شروع کردم به جمع کردن وسایل و تمیز کردن خونه که سیفون آب آشپزخونه خراب شد و کابینتمو آب برداشت و کار ما دو برابر شد .
همون موقع بچه های برادر شوهرم اومدن خونمون که یکیشون مشکوک بود به سرما خوردگی و شروع کردم با مهدا بازی کردن و من یکم استرس گرفتم.
بعدش باز هم شروع کردم کار هامو کنم یکم استرس داشتم کی بیشتر شد زمانی که شبونه بردمش حموم و حس کردم خونه سرد بود و من ترسیدم که سرما بخوره باز هم رد کردم این موارد رو نیم ساعت قبل رفتن شوهرم اومد خونه گفت دامادمون مریض شده و بیمارستان سرم زده ده دقیقه بعدش بچش اومد خونمون که مهدا رو ببینه و من این دفعه اعصابم هم خورد شد علاوه بر استرس هنوز هم وسایلمو کامل جمع نکرده بود هول هولی همه رو جمع کردم مهدا رو بغل کردم که دختر خواهر شوهرم گفت میخواد مهدا رو بغل کنه من گفتم میترسم ناقل باشه و ندادم و اونم خوشش نیومد بعد اعصابم بیشتر خورد شد و عذاب وجدان گرفتم .
خلاصه با این اتفاقات حرکت کردیم کوهی از استرس بودم همه بخاطر اینکه ممکن بود مهدا از اونا گرفته باشه و اینکه شوهرمو می‌گفت ممکنه تو قطار گوش درد بگیره .
حرکت کردیم و قبل اینکه بریم یسری خرید هم برای یک برادر شوهر دیگر انجام دادیم و رفتیم خونه ی یکی دیگه از برادر شوهرام و بعد حرکت کردیم .
رسیدیم ایستگاه که شوهرم متوجه شد گوشیو خونشون جا گذاشته دیگه به برادر شوهرم گفت و لحظه به آخرین رسوند به دست شوهرم .
مامان مهدا و تو دلی مامان مهدا و تو دلی هفته سی‌ام بارداری
مامان پرنسس💕 مامان پرنسس💕 ۱ سالگی
بازی با نوزاد💖

من همیشه دوست داشتم با نوزادم بازی‌هایی کنم که هم سرگرمش کنه، هم به رشدش کمک کنه. تو خونه با چیزای ساده‌ای که داشتیم، بازی‌های کوچیکی درست کردم که به نظرم خیلی براش مفید بود. مثلاً:
• یه بطری پلاستیکی رو پر کردم با یه کم برنج خشک و درشو محکم بستم، بهش دادم تکونش بده و صدای جغجغه رو گوش کنه. این بازی باعث شد صدای اطراف رو بهتر بشنوه و دستاش هماهنگ‌تر حرکت کنه.
• یه آینه کوچیک گذاشتم روبروش وقتی روی شکمش بود. عاشق این بود که خودش رو تو آینه ببینه و با خودش حرف بزنه. انگار کم کم داشت خودش رو می‌شناخت.
• چند تا پارچه نرم و رنگی جمع کردم که بتونه لمسشون کنه و باهاشون بازی کنه. این کار خیلی آرامش‌بخش بود و حس لامسه‌ش رو تقویت کرد.
• یه قابلمه کوچیک و یه قاشق پلاستیکی بهش دادم که روش بزنه. هم سرگرم شد هم یاد گرفت که وقتی کار خاصی می‌کنه، صدایی ایجاد می‌شه.
• بعضی وقت‌ها یه دستمال روی صورتش می‌نداختم و سریع برمی‌داشتم، یا یه عروسک رو زیرش قایم می‌کردم و دوباره نشونش می‌دادم. این بازی باعث شد بفهمه چیزها حتی وقتی دیده نمیشن، هنوز هستن.

این بازی‌های ساده کلی به رشد ذهن و حواسش کمک کرد و من خیلی خوشحالم که با همین چیزای ساده تونستم بهش کمک کنم