تو زایمان دومم چون فاصله زایمانم کم بود تودوران شیردهی حامله شده بودم یکم راحتتربود برام هفته ی۳۹رو گذشته بود و من هنوزهیچ دردی نداشتم شب دکترم گف برم بیمارستان برامعاینه دودیقه طول نکشیدمعاینه کرد یکم درد داشت نمیدونم دست انداخت چیکارکرد اومدم خونه دیدم یکم کمرم دردگرف درد زایمان بود ولی خیلی کم بود مثل دردپریودی که میگرفت ول میکرد ۲۰دیقه بعد دوباره میگرفت حالامن اومدم دوش گرفتمو خوابیدم گفتم استراحت کنم ک صبح زود ک دکترم گفته بودبرم بیمارستان بیحال نباشم ساعت ۷صبح رفتیم بیمارستان دردمم درهمون حد بود خیلی کم بود دکتراومد معاینم کرد گفت تقریبا۶سانت شده دهانه ی رحمم ولی دردام درهمون حد بود بازم زیاد احساس نمیکردم دردوتاساعت ۹صبح پیاده روی کردم بااون توپ زایمان ورزش کردم که ساعت۹دیدم دردام بیشترشدن ینی فاصله ی هردرد ک قبلا ۲۰دیقه یک ربع بود دیگ کمترشده و رفته رفته دردش زبادترمیشه به حدی رسید ک ساعت۹:۳۰ دیگ داشتم ازدرد ناله میکردم و فاصلشون دودیقه اینا شده بود دکتراومد ایندفعه واسم امپول بی دردی زد و من بااون امپول دردارو زیادحس نکردم و فقط خوابم میگرف تو حالت خوابو بیداری بودم ساعت ده شد دیدم انگار اون امپول بیدردی هم اثرنمیذاره و من ازدرد جیغ میزدم و گریه میکردم دکترااومدن زود گفتن بوه داره میاد منو اروم بردن روتخت زایمان تقریبا ده دیقه ای باتمام قدرت نفسموحبس میکردمو زور میدادم و ک ساعت۱۰:۲۰ دیقه بچه اومد وبازم همه ی دردا ناپدیدشدن
بقیه تو پارت بعدی

۲ پاسخ

ضربان قلبت چندمیشه تو زایمان طبیعی

الهی عزیزم خدا حفظشون کنه

سوال های مرتبط

مامان ماهانا🦋حسام مامان ماهانا🦋حسام ۱۷ ماهگی
#زایمان طبیعی پارت ۲😊
از پیش دکتر اومدم خونه و منتظر دردا و ادامه دادن به ورزش ها و پیاده روی ولی همچنان بی درد وارد ۳۹ هفته شدم و همچنان علائمی نداشتم فقط احساس سنگینی و خستگی داشتم و دلم میخواست فقط بخوابم ولی خب منم بیخیال نمی‌شدم و ورزش میکردم خلاصه بیستم اردیبهشت به اصرار خواهر شوهرم ک درد نداری و این خوب نیست باید بری بیمارستان کنترل کنی ببینی چطوری بچه در چه حاله ولی من همچنان بیخیال بودم ک حرکات بچه کلا کم شده بود و یجورایی خودم یکم ترسیدم و ساعتای ده شب رفتم بیمارستان تامین اجتماعی ولی خیلی شلوغ بود و جواب نمیدادن منم گفتم زنگ بزنم دکترم و برم مطبش ولی خواهر شوهرم گفت بریم بیمارستان نبی اکرم اونجا بهتره برا معاینه برو و ببین چه در چه حاله خلاصه رفتیم اونجا و ساعت دوازده شب معاینه شدم گفتم درد ندارم هیچ علائم خاصی از زایمان ندارم ک گفت چهار سانت رحم بازه و باید بستری بشی و بچه هم بالای رحم و اصلا وارد لگن نشده و باید با آمپول فشار زایمان کنی منم گفتم خب بزارین برم خونه دردام ک اومد میام گفتن ضربان قلب بچه خیلی بالاس و خطر داره هر چه زود تر زایمان کنی بهتره خلاصه بستری شدم ساعت یک و نیم وبا آمپول فشار و هیچ دردی یک ساعت بعد زایمان کردم اونم بدون هیچ دردی وماما همراه من ک کلی خوشحال بود از اینکه اصلا نفهمید چجوری زایمان کردم و منی ک ده سانت فول بودم و همچنان درد نداشتم و قر میدادم ک معاینه شدم بهم گفت بریم رو تخت زایمان خودمم باورم نمیشد دردام جوری بود که فقط شکمم سفت میشد حالتی ک بچه خودش سفت میکرد دوباره ول میکرد ساعت دو چهل و پنج دقیقه صبح زایمان کردم و پسر نازمو بغل گرفتم وزن پسرم ۳۹۰۰ بود ک واقعا یه چیز عجیبی بود زایمان بدون دردی ک داشتم اینم تجربه من از زایمانم 😊
مامان نورا خانوم مامان نورا خانوم ۱ ماهگی
تجربه زایمان دوم .
40 هفته تموم کرده بودم و اصلا دردی نداشتم رفتم دکتر بهم نامه بستری داد که با سوزن فشار زایمان کنم . بازم معاینه تحریکی کرد و اومدم خونه . یکم استرس داشتم که با آقام رفتیم بیرون تا یکم از استرسم کم بشه . تو ماشین که نشسته بودم یهو یه دردی اومد سراغم خیلی شدید بود ولی بعد چند ثانیه خوب شد . دیدم کم کم هی درد های کمی به کمرم وشکمم وارد میشد که محلش ندادم . اومدم خونه یکم ورزش کردم پله بالا و پایین رفتم و هی دردم بیشتر شد . تو هر ده دقیقه یه درد شدید . یکم خوابیدم که فردا انرژی داشته باشم خدود دو ساعت خوابیدم . ساعت سه نصف شب دیگه از درد بیقرار بودم . بازم ورزش کردم کمرم و تکون میدادم اسکات زدم و ... دیگه درد کشیدم تا نماز صبح . نمازم و خوندم . ساعت گرفتم دردام دقیقا شش دقیقه یه بار شده بود بازم ورزش . دوش آب گرم . اسکات و پله. به ماما همراه پیام دادم گفت هفت و نیم بیمارستان باشم . خیلی دردام شدید بود رفتم بیمارستان سریع اومد و معاینه کرد هفت سانت بودم دیگه رفتیم بلوک زایمان و سریع رحمم باز شد فقط یکم بچه بالا بود که ورزش داد بهم و کمکم کرد و بچه اومد پایین و بعدشم که به دنیا اومد .
مامان سـ‌لـ‌ین مامان سـ‌لـ‌ین ۴ ماهگی
مامان دیاکو🤱 مامان دیاکو🤱 ۱۵ ماهگی
سلام خانوما من اومدم از تجربه زایمان طبیعیم بگم براتون .از اونجایی میگم که رفتم مطب برای معاینه گفت ۲ سانتو نیم شدی درد به خصوصی نداشتم فقط شبا موقع خواب تا صبح ازیت بودم و درد زیر شکم داشتم همین.اومدم خونه طبق معمول بعد از شام با مامانمو بابام رفتیم پیاده روی یک ساعته بعد اومدم زیر دوش آب داغ اسکات زدم کلی .از مطب ک اومده بودم کلیم ورزش کردم و حرکت‌های دیگ زدم .خلاصه ساعت ۹ شب بود با درد شدید ک فاصلش هر ده دیقه بیست دیقه بود رفتم بیمارستان .معاینم کرد گفت اووو خیلی راه داری هنوز گفتم یعنی چی چقدر بازم نیش خند زد گفت هیچ 😑گفتم وا امروز دکترم معاینم کرد گفت ۲و نیم بازم ک .یه ماما دیگ اومد گفت بزار معاینش کنم ک گفت ۲ سانته .زنگ زد به دکترم خبر داد اونم گفت بستریش نکن فعلا زوده .هیچی رفتم خونه دیگ ساعت ۱۱ رسیدم خونه دردام بدتر شده بود مامانم ک برا شام صدام کرد رفتم برم سر سفره دیدم از درد نمیتونم راه برم .تحمل کردم ساعت شد ۲ شب همه خواب جز مامانم که استرس منو داشت متوجه شدم دردام دقیق پنج دیقه به پنج دیقس به مدت ۴۰ تا ۶۰ ثانیه دردی ک تحملش خیلی سخت بودو فقط نفس عمیق میکشیدمو با دهن فوت میکردم بیرون خلاصه ساعت شد ۳ شب ک بابامو بیدار کردیمو رفتیم بیمارستان از نو معاینم کردن ک گفت ۴ سانته .و بستریم کردن .تا ۵ سانتو خودم رفتم تو سرمم آمپول فشار زدن
هی دستشوییم میگرفت مجبور بودم بلند شم برم دستشویی
مامان ملورین وملودی مامان ملورین وملودی ۱ ماهگی
سلام خانوما میخوام از تجربیات دوتا زایمان طبیعی ک داشتم براتون بگم امیدوارم هرکسی سوال داره براش مفید باشه.
توزایمان اولم ساعت۷صبح رفتم دسشویی برگشتم دیدم کیسه اب پاره کردم به دکترم خبردادم گفت برو حموم زیراب گرم کمرتو ماساژبده بعدبیابیمارستان ساعت۹:۳۰ رسیدم بیمارستان ولی هنوز هیچ دردی نداشتم ساعت۱۰اینا یکم دیدم کمرم دردگرف درست مث درد پریودی ولی میومد و ول میکرد دکترم اومد سرم و امپول زد ازساعت تقریبا یازده دردام شروع شدن یکم بیشتربود و رفته رفته بیشترم میشد ولی یه دیقه دردمیومد بعد قطع میشد چنددیقه ی بعد دوباره میومد ازساعت۱۲ظهر تقریبا دیگ دردام به اوج رسیدن وبچه داشت میومد ولی من چون تجربه نداشتم نمیدونستم چطوری زوربدم اینم بگم هم دکتر شخصی گرفته بودم هم ماما همراه شخصی خیلی دردداشت داشتم خودمو میزدم از درد جیغ میزدم ساعت۱ظهر بلخره بچه بدنیااومد ولی همین ک بدنیااومددیگ همه ی اون دردا رفتن بعد دکترواسم بخیه زد تقریبا ده دیقه ای طول کشید و من اون لحظه فقط درد بخیه زدنارو حس میکردم ولی دستشون دردنکنه دکتر قشششنگ شکممو فشارمیداد تند تند فشاردادن وبااون کاردیگ من عفونت نگرفتم شکممو تمیزکردن
مامان ممجق و تودلی مامان ممجق و تودلی هفته چهاردهم بارداری
تجربه زایمان طبیعی (پارت ۲)
۱۱ اسفند با مامانمو شوهرم رفتم بیمارستان خوش خرم انگار ن انگار میخام زایمان کنم ن استرس داشتم نه دردی😑🤣
تا کارای بستریو انجام بدیم ی ساعتی شد گاز بی حسیم درخاس داده بودم
خلاصه ساعت ۹ بستری شدم و امپول فشار بهم تزریق کردن
ساعت ۹:۵۵ دقیقه دو سانت شده بودم
وتا ساعت ۱۱:۴۰ سه سانت شدم و دردام قابل تحمل بود خیلیی کم درد داشتم اینم بگم ماما خصوصی نگرفته بودم(ماماهای بیمارستان اغلبشونو میشناختم و خیلی خوش اخلاق بودن با خودم گفتم نیازی نیست همینطورم بود)
ماما شیفت اومد دید سه سانتم کیسه ابمو پاره کرد اصلننن درد نداشت اتفاقا خیلیم خوب بود وقتی اب گرم میریخت ازم🥲😂
دیگ بعد اینکه کیسه ابو پاره کرد دردام شرو شد ساعت ۳ معاینه کرد همون سه سانت بودم ولی دردام خیلی زیاد بود همش التماس مامانم میکردم ک منو ببره بیرون ب شوهرم پیام میدادم ک ب دکترم زنگ بزنه منو ببره برا سزارین🥲
فاصله دردام خیلی کم بود همش دسشویی کوچیک داشتم ی پام دسشویی بود تو این فاصله هم میرفتم رو توپ ورزش میکردم مامانمم همش کمرمو ماساژ میداد ک ارومم میکرد همش از دخترم بهم میگفت بهم امید میداد🥹ته دلم میدونسم دردا چنساعت دیگ تموم میشه و دخترمو بغل میکنم🫀


ادامه پارت بعدی
مامان 💎سبحان💎 مامان 💎سبحان💎 ۱۲ ماهگی
خب میخوام از پروسه زاییدنم بگم 😁یا ابولفضل 😵‍💫
پنجشنبه بود که دردام شروع شد.
من این اواخر شبا درد داشتم دکترم گفت بود دردای کاذب خیلی علائم زایمان داشتم با دکترم بزور خودمو نگه داشتم تا هفته 37 36 که زایمان نکنم بچه زود بیاد چند بار حالم بد شد رفتم بیمارستان دیدم زود من رفته بودم برای ان اس تی ولی معاینم میکردن دیگ هرچیم شد نرفتم بیمارستان به دکترم زنگ میزدم یا میرفتم پیش خودش پروندمم داد بود یموقع حالم بد شد دیگ نتونستم بمونم برم بیمارستان تاریخ زایمان من 2 ابان بود البته 4 تا تاریخ زایمان بهم داد بودن عجیب این اخرین سوندی که رفتم گفت بچه 34 هفتس رشدش اینا حالا من تو هفته 36 بودم خیلی نگران شدم ترسیدم دکترم گفت توجه نکن بچه سالم اگه بدنیا بیاد دستگا نمیره چون درگسر زایمان زودراس بودم دیگ خیلی خودمو نگه داشتم تا 37 هفته بود تازه وارد 37 شدم که زایدم
شب قبلش بعد از چند ماه رابطه داشتم بدون جلوگیری مثل همیشه دردام شروع شد بود میگرفت ول میکرد دیگ ساعت 3 شب بود انگار این گرفتگی ها داشت زود زود تیز میشد یهو ب خودم گفتم ممکنه بیاد از ساعت 3 تا 5 صب دقت کردم به دردام دیدم ارع دردام شروع شده بلند شدم وسایل جمع کردن خونه رو یه جمع جور کردن خداروشکر حموم رفته بودم هیچ رفتیم بیمارستان...
مامان شازده موچولو👑 مامان شازده موچولو👑 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 🐣 🌸
پارت دوم
خب ورزش هامو هر هفته بیشتر میکردم پیاده روی و حرکت کنار جدول و ... انجام میدادم تا که رسیدم به هفته ۳۷ که واقعا خسته شده بودم 🥲سنگین بودم و دست و پاهام ورم کرده بود و خودمو تو آینه نگاه نمی‌کردم 😅دیگه ۳۷ هفته و ۵ روز بودم رفتم پیش ماما تا هم معاینه کنه و هم ببینم که کدوم بیمارستان می‌ره که فقط گفتش بیمارستان خصوصی می‌ره و من بیمارستان تامین اجتماعی میرفتم😐دیگه معاینه کرد و گفت لگنت خیلی خوبه و یک سانتی😒 یکم لکه بینی داشتم ، روز بعدش دوباره رفتم واسه معاینه تحریکی که انجام داد و کم کم دردام داشت منظم میشد دیگه ساعت ۴ معاینه تحریکی کرد و ساعت ۶ منظم شد دردام 😬😁
هر نیم ساعت دردم می‌گرفت و ول میکرد دردام هم سفتی زیر شکم و بالای شکم بود همینجور می‌چرخید دردش دیگه پیاده روی میکردم حالت سجده و گربه انجام میدادم و تا که ساعت ۱۰ دردام به ۵ دقیقه رسید و دیگه رفتیم بیمارستان ، ادامه پارت بعدی
#زایمان
مامان جوجه مامان جوجه روزهای ابتدایی تولد
پارت ۴ زایمان طبیعی

ساعت ۸ و ربع اینا بود که اون کیسه اب و زد و امپول فشار و تزریق کرد
دیگ‌هر حدود مثلا یه ربع ۲۰ دیقه اینا ماما میومد چک میکرد دوباره دهانه رحمم رو
بهش گفتم ک از روش های بی دردی برام استفاده کنید گفت باشه وقتش شد میزنم
من‌همینطور دردام داشت بیشتر میشد و تایم بینشونم هی کمتر و کمتر میشد جوری ک قشنگ سر بچه رو رو مثانم حس میکردم
یکم دهانه رحمم نرم نبود به همین خاطر یه امپول دیگ‌تو سرم زد که نرم‌کنه دهانه رحمم رو
دوباره بلند شدم یکم وایسادم یه کوچولو راه رفتم
یه سوره انشقاق خوندم
هی میگفتم چرا از اونا نمیزنی برام ولی از اونجایی ک ضربان بچم یکم نا منظم‌میزد گف نمیتونیم برات بزنیم برا بچه ضرر داره و من دیگ واقعا توان نداشتم
معاینم خیلی خوب داشت پیش میرفت و سر بچه هی داشت پایین تر میومد
ساعت شد ۱۰ و ۱۰ دیقه اینا بود حدودا که دیگ بچه کاملا پایین بود تیم پزشکی کامل اومدن و من کاملا با تنفس زور میزدم یکم برش داد و خلاصه بعد اون همه درد بچم ساعت ۱۰ و ۲۰ دیقه شب به دنیا اومد
در کل حدود ۲ ساعت زمان‌برد زایمانم
تو تاپیک بعد ک اخری هم هست پیشنهاداتم رو بهتون‌میگم