۷ پاسخ

من هنوزم گاهی جای بخیه هام تیر میکشه

من بچه اولم طبیعی بودبعد۷سال یادم نرفته بااین که زایمان سختی نداشتم زایمان ازبادنمیره که

اینکه میگی یادت میره اینجوری نیست
یادت نمیره
ولییی انقدررر به بچه بعدی فکر میکنی که درد زایمان و ... برات مهم نیست یا بهش فکر نمکنی
اصل توجهت روی بچهست

اوایلش اره
دلم برای خودم میسوخت
مخصوصا که خیلی بعد از زایمان اذیت شدم با دخالت های خانواده شوهر
حق انتخاب اسم بچمو بهم ندادن همه اسم گذاشتن الا من
اسمی که میخواستم بزارمو مسخره کردن شعر های زشت خوندن دلمو شکستن
یعنی اذیت هایی که اینا کردن از زایمان خیلی خیلی خیلی بیشتر بود
یه کاری کردن که شوهرم ازم بدش میومد پیشم نمیاومد یا جوری میومد که خواب بودم
خودت میدونی چقدر آدم به شوهرش احتیاج داره اون موقع ،چقدر دوست داره شوهرش پیشش باشه
میرفتم پشت پنجره گریه میکردم که شاید شوهرم بیاد رد بشه من ببینمش
یکم که اوضاع آروم تر شده بود مادرشوهرم تا آخر شب میموند که من نرم پیش شوهرم بخوابم ، یه بار هم بچرو شیر دادم دادمش دست خواهرم گفتم اینو نگه دارین دو ساعت دیگه بیدار میشه صدام کنین میام شیرش میدم
مادر شوهرم چشماش داشت از حدقه میزد بیرون گفت کجا کجا ؟
گفتم میرم پیش علی آقا خواهریم واسه بچه صدام میکنه میام
گفت نخیر با دستش اشاره کرد که یالا برو روی تخت پیش بچت باش همینجا میخوابی
منم دستمو زدم به کمرم و واستادم
چند دقیقه بعد پاشد گفت منم برم بخوابم
در خونرو که زد بهم منم در اتاقو زدم به هم

من تا 1 ماه یادم میوفتاد بعد دلم برا خودم میسوخت میشستم گریه میکردم، چون خیلی زایمان سختی داشتم، ولی خداروشکر الان اوکیم و شدیدا دلم یه نی نی دیگه هم میخواد

منی ک دردم شدید بود و بعدش بخاطر بواسیر حتی نمیتونستم بشینم و تا ۴۰ روز درد کشیدم و الان ب بچه دوم فکر مبکنم🤣🤣🤣🤣

سلام عزیزم
من سر پسر اولم چون زایمانم خیلی سنگین بود اینجوری بودم
حتی تا ماه ها خواب میدیدم ک دارم زایمان میکنم در حدی ک تو خواب گریه میکردم پامیشدم مییدیم چشمام خیسه
ولی زایمان دومم انقد خوب و راحت بود ک همش دوست دارم خاطرات اون روز رو ب یادم بیارم

سوال های مرتبط