📷🌿نسل نور🌿

یه عادت کوچیک، می‌تونه بچه رو خیلی مستقل‌تر بار بیاره: قبل از شروع، یک قدم جلوتر رو ببینه.

مثلاً می‌خواد بره حمام؛
به‌جای اینکه وقتی بیرون اومد تازه بگه «حوله‌م کو؟»، از قبل بپرسیم:

«فکر کردی برای بعد از حمام چی لازم داری؟»

یا می‌خواد بره پارک؛
قبل از اینکه کفشش رو بپوشه، بگیم:

«فکر می‌کنی برای پارک چیزی لازمه با خودت ببری؟»

حتی برای تکلیف مدرسه:

«قبل از اینکه بشینی، یه نگاه بنداز ببین چه چیزهایی لازم داری.»

یا وقتی می‌خواد برای فردا کیفش رو آماده کنه:

«فردا چه کلاس‌هایی داری؟ خودت ببین چی باید توی کیفت باشه.»

این سؤال‌های ساده، به‌مرور یک مهارت مهم می‌سازن:

«قبل از اینکه کاری رو شروع کنم، فکر کنم چه چیزهایی لازم دارم.»

ما قرار نیست همیشه چند قدم جلوتر از بچه حرکت کنیم و همه‌چیز رو برایش آماده کنیم.

گاهی قشنگ‌ترین کمک، اینه که فقط یک سؤال درست بپرسیم و اجازه بدیم خودش فکر کنه. 🌱

استقلال، از کارهای خیلی کوچکِ روزمره شروع می‌شه.

۱ پاسخ

چقدر جالب بود
دختر من پنج سالشه . وقتی میخوایم بریم جایی میگه مثلا مامان فلان چیز رو برداشتی؟ 😐

سوال های مرتبط

مامان سورنا مامان سورنا ۲ سالگی
۷ راه ساده برای پرورش خلاقیت بچه‌ها

خلاقیت چیزی نیست که فقط با کلاس و آموزش به بچه‌مون یاد بدیم! بیشتر از هر چیزی، به فرصت تجربه کردن و فکر کردن نیاز داره.

🔹 سؤال‌های متفاوت بپرسیم
سؤال‌هایی که فقط یه جواب درست ندارن.
مثلاً بپرسیم:
اگه این مداد جادویی بود، فکر می‌کنی چه کاری می‌تونست بکنه؟ ✏️✨

🔹 بذاریم اشتباه کنه
قرار نیست بچه همیشه درست انجام بده. گاهی همین خراب کردن‌ها و دوباره امتحان کردن‌هاست که راه‌های تازه رو بهش نشون می‌ده.

🔹 باهاش بازی خلاقانه کنیم
قصه بسازیم، نمایش اجرا کنیم، نقاشی بکشیم و حتی گاهی بذاریم خودش قانون بازی رو تعیین کنه.

🔹 تخیلش رو جدی بگیریم
اگه گفت این ابر شبیه یه فیل پرنده‌ست! نگیم: چه حرفایی می‌زنی! فیل که پرواز نمیکنه😄
مثلا بپرسیم: خب! این فیل پرنده کجا می‌ره؟ چه ماجرایی داره؟

🔹 چالش‌های کوچیک براش بسازیم
مثلاً بگیم: فقط با سه تا رنگ، یه نقاشی بکش که قبلاً نکشیدی.

🔹 بذاریم با طبیعت و دنیای واقعی تجربه کنه
بازی در پارک، لمس کردن، ساختن، جمع کردن برگ‌ها و حتی کثیف شدن، فرصت‌های خوبی برای کشف کردنن.

🔹 تجربه‌های تازه در اختیارش بذاریم
کاردستی، آشپزی، ساختن و هر کاری که بهش فرصت بده خودش امتحان کنه و راه خودش رو پیدا کنه.

⭕️ نکته‌ی مهم:
خلاقیت بچه بیشتر از اینکه به آموزش ما وابسته باشه، به آزادی‌ای وابسته‌ست که برای تجربه کردن بهش می‌دیم.

هرچقدر کمتر بخوایم همه‌چیز رو به‌جاش انجام بدیم و جواب درست رو از قبل بهش بگیم، فرصت بیشتری پیدا می‌کنه که خودش فکر کنه، انتخاب کنه و راه‌های تازه رو کشف کنه. 🌱
مامان 🍒حلما🍒 مامان 🍒حلما🍒 ۳ سالگی
بیاین یک ترفند فوق العاده برای جلوگیری از رقابت و حسادت بین فرزندان بهتون یاد بدم که زندگیتونو دگرگون میکنه!!!
[اسمش هست بچه رو مقصر ندون]
چقدر همه ما اینطور جملات روگفتیم...
《نه الان نمیتونم باهات بازی کنم،دارم به بچه شیر میدم》
《پسرم،ساکت باش،سروصدا نکن،بچه خوابه》
《نه،الان نمیتونیم بریم پارک،خواهرت خیلی بی قراری میکنه》
حالا از نگاه فرزند کوچکتون به این موضوع نگاه کنید...
از وقتی این موجود کوچولو که همیشه گریه میکنه وارد زندگیش شده...
یکدفعه ای،نمیتونه طوری که دلش میخواد سروصدا کنه،مامانش به اندازه قبل باهاش بازی نمیکنه و نمیتونه بره پارک
یکدفعه ای،زندگی دیگه مثل قبل خوش نمیگذره و میخوای دلیلش رو بدونی؟
بخاطر وجود خواهر یا برادر کوچکترم!
برای جایگزین،میتونی دقیقا همون جملات رو بگی،میتونی《نه》بگی،فقط《 بچه رو مقصر ندون》
《حتما،خیلی دوست دارم که باهات بازی کنم،فقط ۶ دقیقه بهم وقت بده،بعدش باهم بازی میکنیم》
《همین الان نمیتونیم بریم پارک،ولی بعد از اینکه چرت زدیم،میتونیم بریم،باشه؟》
مامان مهراد مامان مهراد ۲ سالگی
بازی شناخت احساسات 🥰

مامانای قشنگم، یکی از مهارت‌های مهمی که بهتره از سال‌های اول زندگی به بچه‌ها یاد بدیم، شناخت و نام‌گذاری احساساته. ❤️

برای مهراد این بازی ساده و دوست‌داشتنی رو درست کردم تا در قالب بازی با چند احساس پایه آشنا بشه:

😊 خوشحالی
😠 عصبانیت
😢 ناراحتی
😮 تعجب

برای ساختش فقط به یک تکه یونولیت، چند حلقه از رول دستمال کاغذی و چند توپ سبک نیاز داریم.

از مهراد می‌خوام هر توپ رو روی احساس مشابه خودش قرار بده؛ بعد درباره همون احساس باهاش صحبت می‌کنم.

مثلاً:
«این صورت خوشحاله، تو چه وقتایی خوشحال میشی؟»
«وقتی ناراحتی صورتت چه شکلی میشه؟»
«وقتی عصبانی میشی چی می‌تونه کمکت کنه؟»

هدف این بازی فقط این نیست که کودک اسم احساسات رو یاد بگیره؛ می‌خوایم کم‌کم یاد بگیره احساس خودش و دیگران رو تشخیص بده، اسمش رو بگه و درباره‌ش صحبت کنه. 🌱❤️

و یه نکته مهم: قرار نیست کودک در این سن همه احساسات رو کامل بشناسه یا بتونه درباره‌شون توضیح بده. آموزش احساسات باید ساده، کوتاه و در قالب بازی و تجربه‌های روزمره باشه. 🥰
مامان مهراد مامان مهراد ۲ سالگی
مامانی اگه تربیت فرزندت برات مهمه لطفا بخون 🥰

لطفاً تجربیات شخصی خودتون رو به‌عنوان «نسخه تربیتی» به دیگران توصیه نکنید. 🌱
تربیت فرزند یعنی تربیت یک انسان؛ پس باهاش سرسری برخورد نکنیم.
همون‌طور که برای خیلی از کارهای زندگی آموزش می‌بینیم، مطالعه می‌کنیم و حتی هر ماه برای اصلاح ابرو، مو و کلی کارهای دیگه به آرایشگاه می‌ریم، لطفاً برای تربیت فرزندمون هم از متخصص کمک بگیریم.
پیش مشاور و روان‌شناس کودک رفتن اصلاً به معنی «مشکل داشتن بچه» نیست؛ یعنی ما برای تربیت آگاهانه‌تر تلاش می‌کنیم.
چون شما فقط یک انسان رو تربیت نمی‌کنید؛ در واقع دارید روی شکل‌گیری یک نسل تأثیر می‌ذارید. ❤️
امروز یه تاپیک خوندم که خانمی با افتخار نوشته بود: «چند ماهه بچه‌م رو از پوشک گرفتم؛ بچه‌م دو سالشه، ولی شب‌ها و مهمونی‌ها پوشکش می‌کنم.» 😐
خب خواهر من، این چه مدل از پوشک گرفتنه؟!
اگر منظورتون ترک کامل پوشک هست، یعنی کودک در خواب و بیداری و حتی مهمانی، به‌تدریج و متناسب با آمادگی خودش، بدون پوشک باشه؛ نه اینکه فقط بخشی از روز پوشک نداشته باشه و در موقعیت‌های مختلف دوباره به پوشک برگرده.
همین موضوع درباره ترک شیر و ترک مکیدن هم صدق می‌کنه. ترک شیر فقط این نیست که یک منبع تغذیه رو حذف کنیم؛ مهمه که کودک به شکل اصولی از مرحله مکیدن عبور کنه و مایعات رو متناسب با سنش بنوشه، نه اینکه صرفاً یک عادت مکیدن رو حذف کنیم و جایگزین نامناسبی مثل مکیدن انگشت شکل بگیره.
این‌ها رو گفتم چون واقعاً لازمه قبل از تصمیم‌گیری درباره مسائل مهم فرزندپروری، آگاهانه عمل کنیم.
لطفاً در ۹ ماه بارداری، در کنار دیدن سیسمونی و خرید وسایل کوچولوتون، چند کتاب خوب در زمینه فرزندپروری هم بخونید. 📚❤️
ادامه کامنت اول
مامان نیکان مامان نیکان ۲ سالگی
پسر من عاشق ماشین های فلزی هست و اکثر ماشین هاش رو داره و به شدت روشون حساسه، امشب براش این ماشین رو خریدم و با هم رفتیم پارک، یه گوشه از پارک نشسته بود با ماشینش بازی می‌کرد، یه بچه که فکر کنم هنوز یکسالش نشده بوداما به سختی میتونست راه بره از یه مسافت دور اومد سمت پسرم، پسرم رابطه خوبی با بچه ها داره و یکم باهاش صحبت کرد، بعد از چند دقیقه مادر اون بچه اومد سمت ما و یکدفعه به پسرش گفت عه ببین نی نی توی دستش ماشین داره و خود مادره ماشین رو از دست بچم کشید بیرون و داد دست بچه اش، بچه هم ماشین رو با شدت بدی زد زمین و پسرم عصبی شد و ماشین رو برداشت، بچه زد زیر گریه و همش میخواست ماشین رو از دست بچه ام بکشه بیرون، مادره گفت خب بده یکم بچه ی منم بازی کنه و همش اصرار داشت از دست پسرم بکشه بیرون ، من فقط نظاره گر بودم که ببینم پسرم چه واکنشی داره که همونجا قاطع چندبار گفت نه، مادره هم دید پسرم نمیده بیخیال شد رفت، بچه اش تا چند دقیقه یک ریز گریه میکرد، پسر من خیلی مهربونه وقتی دید اون بچه گریه میکنه فکر کرد کار اشتباهی انجام داده برای همین گفت مامان ماشینم رو به نی نی ندادم، گفتم تو صاحب وسایل خودتی همونجوری که اجازه نداری وسایل کسی رو به زور بگیری و قبلش باید اجازه بگیری کسی هم اجازه نداره به زور ازت چیزی بگیره اگر دوست نداشتی بدی اشکالی نداره. من اولش میخواستم مداخله کنم و بگم یکم بده نی نی بازی کنه اما وقتی وقاحت و پررویی اون مادر رو دیدم واقعا عصبی شدم که به زور وسیله ی یکی رو از دستش میگیره که بده بچه اش بازی کنه، بعد جالبه میدید که بچه اش داره به وسیله بقیه آسیب میزنه و پافشاری می‌کرد! کاش حریم ها رو از بچگی به بچه هاشون یاد بدن!