مامانا شما برای بچه هاتون چطوری اسباب بازی میخرید؟
من شوهرم کاملا مطیع در برابر حسین هر چی میگه به حرفش گوش میده میگه خودمون بچه بودیم یه چیزی می‌خواستیم میگفتن نه چقدر ناراحت می‌شدیم چرا اینو ناراحت کنیم...
بد نیست که این عقیده رو داره ها ولی من به دو دلیل میگم نباید همیشگی باشه چون یه وقتا واقعا دستمون خالیه و چیزای واجب تر لازمه بخریم میره پولشو میده به اسباب بازی و لنگ میمونیم
یکی دیگه هم بچه قدر اسباب بازی‌اش رو نمیدونه چون به راحتی به دست آورده...
و اینکه یه روزی اگه واقعااااا نباشه و نتونیم بخریم حریفش نمیشیم
ولی شوهرم اصلا به این چیزا فکر نمیکنه
مثلا الان دیشب قم جمکران بودیم قرار بوده کم خرج بریم و بیایم و همه چی از خونه ببریم رفتیم اونجا گفت اسباب بازی من میخواستم با یه توپ ۲۰۰ تومنی جمعش کنم یهو پسرم این بی سیم ها رو دید و خواست و شوهرم هم سریع ۱۲۰۰ داد خرید براش...الان بهش میگم همون میشد یه کیلو چرخ کرده میخریدیم می‌دادیم می‌خورد این به چه دردش میخوره آخه ولی میگه عیب نداره اونم میخریم... از لحاظ مالی هم نمیگم بده وضعمون ولی خب تو این شرایط اقتصادی آدم باید مراعات کنه...مثلا خودش میگه الان دوماهه میخوام روغن ماشین عوض کنم نکردم خوشحالی بچه واجب تره...
خودش نمیپوشه که به بچه بگیره خیلی خوبه ولی زیاد از حد هم درست نيست به نظرم اونم به اسباب بازی که دو روز دستشه میندازه کنار یا میشکنه...

فرزند پروری پوشک شیرخشک زایمان طبیعی تب استامینوفن مدرسه کلاس اول

تصویر
۱۵ پاسخ

منم اصلا با این نوع خرید موافق نیستم مشکل مالی هم نداشته باشم به هیچ وجه این کارو نمیکنم.برای خرید هرچیزی قانون داریم.بچه با قانون مغزش ارامش میگیره.ببین پسر همسرم الان ۱۱ سالشه از ۶ سالگی با من بوده تا وقتی با مادرشوهرم بوده هرچی خاسنه در اختیارش بوده الان اصلا ارامش نداره هرجا میریم عصبی و کلافس چون همچی میخاد اصلا نمیتونه لذت ببره و به هیچ وجه قدر وسایلشو نمیدونه دوبار تبلتشو شکونده هربار ۳ ۴ ماه استفاده کرده شکسته .ولی پسر خودم سالی دویا سه بار براش چیزی میخرم اونم نه هرچی گفت و خاست.اینقدر کیف میکنه و لذت میبره از داشته هاش ک حد نداره

اتفاقا شوهر من برعکس میگه جایزه حدی داره زیاد بخریم دیگ ب چشمش نمیاد
ما کادو و جایزه میزاریم براش خوشحال میشه و خیلیم بازی میکتع باهاشون

نه والا شوهر من اینجوری نیست همه چی به اندازه این عقیده رو داره که برای ما هیچی نخریدن

بنام بخدا
شوهر منم همینه
سمساری داریم سماری
انقدر اشغال گرفته حد نداره
بخدا میریم مغازه اسباب بازی فروشی میگم مامان چیزی هست از اینا که نداشته باشی
خودشم میمونه گاهی
همه رو داره هر چیزی فکرشو بکنی
چند وقت پیش دو نایلون بزرگ پر کردم
فرستادم خونه پدر بزرگش تو انباری
اگه جای اون اشغالا طلا خریده بودیم براش الان کلی طلا داشت

متاسفانه همسر منم همینه،البته نه واسه اسباب بازی،ولی تقریبا هرشب یا یه شب درمیون میبره شهربازی و بعدش خوراکی و هرسری کمتر از ۷۰۰ هزینه نمیکنه

فردا این بچه واستون شاخ میشه و حریفش نمیشین. الان خواسته هاش در حد 2 . 3 تومن . بزرگتر ک بشه تبدیل میشه به ps5 و گوشی آیفون و ماشین و.... و چیزهایی ک فراهم کردنش اصلا در توان نیست و اگر تهیه نکنین واویلا به پا میکنه
به چشم دیدم ک میگم ... الان حتی میگه شماها بمیرین ک من بتونم نیازهام رفع کنم
از هر 4تا خواسته یکیش فراهم کنین و مابقیش نخرین .

شوهر منو توصیف کردی با این حال که برا خودش هم همه چی میخره برا دخترمم بدتر...کلن میبینی 500کل موجودی کارتاش هست...فقط جلو پاش میبینه

روش تزبیتی خیلی بدی و انتخاب کرده

ببین عزیزم کلمه به کلمه همسر منو توضیح دادی من خسته شدم از دستش از خرید های اضافیش😢

قشنگ خونه ما رو توصیف کردی تو بدترین شرایط یهو میبینی میگه ماشین و میخری اینم می‌خره جالب اینه ک هیراد واقعا قدر نمیدونه و فکر نمیکنه همیشه هست

مشکل شوهر منم همینه و کاری از من بر نیومده ...

حالا من برعکس توام 😅 شوهرم میگه بچه رو پررو نکنیم ولی من میگم گناه داره بخریم هر چی میخواد

وای خدا گرونی دیگه تا چه حد پارسال این موقع اینارو خریدیم ۴۰۰ تومن

انگار شوهر منو توصیف کردی،
پسرمو ببره فروشگاه یا مغازه هر چیزی که پسرم بخواد واسش میخره.
میگم کمتر بخر واسش، میگه بچه اس،
کلا زیاد سر این قضیه بحث داریم

شوهر منم همینه....هیچ کاریش هم نمی تونم بکنم

سوال های مرتبط

مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۶ سالگی
از اونجایی که خودتون می دونید من یه مادر پیگیر و دغدغه مندی هستم حالا خوب یا بدش رو نمی دونم دست خودم نیست نمی تونم نسبت به بچه هام بیخیال باشم چون بچه هام از اول تاخیر داشتن الانم تو همه کاری خودمم باید خیلی کمکشون کنم در کنار مهد که میرن چون با این وضع تعطیلی ها فکر نکنم همه خیو بتونند از تو مهد یاد بگیرن با مربیشون گفت و گو داشتم ایشون هم مشاوره و روانشناس کودکه ایشون گفتم از نظر من هم‌گفتار روایتگریشون ضعیفه گفتار پایه عالیه فقط روایتگریه که اونم با چند جلسه اوکی میشن می گفت اگه اینقدر تعطیلی نبود مب گفتم نیاز نیست ببری گفتار درمانی و به مرور تو محیط باشن خوب میشن ولی وقتی این همه تعطیلی هست و شما هم‌می خوان زودتر تا زمان سنجش راه بیافتن بهتره که در کنارش چند جلسه گفتار درمانی هم دتشته باشن تا صعودی پیشرفت کنند بعد دیگه صحبت هامون رسید تا اونجایی که گفت هر دوشون یه مقدار تو دقت و تمرکزشون ضعیفن که اونم بازی های مربوط به این مساله و تمریناتش رو اگه باهاشون کار بشه خوب میشن گفت اگا هی تعطیل نکنند من خودم تو مهدم باهاشون کار می کنم ولی تو خونه هم‌نیاز به رسیدگی دارن از اون طرف هم نقاشی دلوین و ماهاین رو نشون من داد از ماله بچه های دیگه هم‌نشونم داد گفت خیلی ضعیفم و باید روشون کار بشه و در حده بچه های ۵ و ۶ ساله نیست که اونم‌بهتره هم تو خونه باهاشون کار بشه هم تو مهد من خودمم متوجه این موضوع شدم با نقاشی هایی که پامان های اینجا میزارن بچه های من در نهایت فقط بتونند یه آدم بکشن یه خورشید حالا به تازگی دلوبن یادگرفته ابر هم‌بکشه ولی گفت باهاشون کار بشه خوبه بعد من گفتم اگه با طور هماهنگ هر سه تایی بشینیم و بگم همزمان با من بکشید چطوره گفت اگه حوصلشو داشته باشید عالیه
مامان ☔🌈دختر بهار 🌸 مامان ☔🌈دختر بهار 🌸 ۵ سالگی
خدا می‌دونه من چقدر حساسم رو بچه ها همیشه جلو راهم چیزی میزاره که تا مدت ها اعصابم خورد بشه
امروز ظهر که رفتم دنبال دخترم از مهد بیارمش همین جوری که منتظر بودیم ی آقایی هم اومد که برای من نا آشنا بود خلاصه مشخص شد فامیل یکی از هم کلاسی های دخترم اومده دنبالش بچه ها رو که مربی تحویل داد دیدم این دختر بچه دلش نمی‌خواد با اون آقاهه بره مربی گفت دخترم مامانت تماس گرفته باید با این آقا بری بچه ام خجالت کشیده رفت سمت آقاهه ولی من قشنگ حس نا امن بودن از آقا دریافت کردم حالا نوزادم تو بغلم گریه می‌کنه دخترم هی میگه برام بستنی بخر هوا گررررررم نمیتونمم از اون بچه دل بکنم خلاصه رفتم جلو به آقا گفتم نسبت شما چیه با این بچه گفتش پسر عموی باباشم گفتم رزا انگاری کنار شما خوشحال نیست بزارید من به مامانش زنگ بزنم همون لحظه انگاری به بچه دنیا رو دادن سریع اومد چسبید به من گفت خاله میشه تو منو ببری پیش مامانم عمو همیشه منو گاز میگیره فشار میده جوری که می‌خوام جیش کنم اینقدر اعصابم خورد شد به مرد گفتم حق نداری به این بچه دست بزنی گفت بچه ست الکی میگه خلاصه خواست بچه رو به زور ببره سرش داد کشیدم گفتم آبروت میبرم نزدیک بچه بشی زنگ زدم به مربیش اون اومد به مامان بچه زنگ زدیم خانم بیخیال از خوابش بیدار شد بعد نیم ساعت اومد جریان گفتیم مثل اینکه این آقا مهمون خونه اینا بوده بابا میرفته سرکار مامان میرفته باشگاه و خرید دختره رو میزاشتن پیش این چندین بار دخترک اذیت کرده این بوده که بچه ترسیده خلاصه امروز من به گند کشیده شد به مامانش گفتم بخدا شما هیچی از بچه داری نمیفهمید بچه امانت خداست دست ما چرا مراقبش نیستی خیلی حرفا بهش زدممامانا تورو خدا به هرکس اعتماد نکنید
مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۶ سالگی
ماهلین قشنگم که ماشالله به جکنش روز به روز داره خانوم تر میشه خاله ها😍🥰دخترم خیلی ماه شده همین نه هیچکس ازش انتظار نداشت الان از همه لحاظ داره از دلوین میزنه جلو مثلا با هم تمرین می کنیم دلی خانوم داره همش حرف میزنه این چند تا صفحه رو حل کرده خددش میشیمه غذا می خوره میره دستاشو میشوره کفشاشو خودش می پوشه و از اینجور کارا
بله این همون ماهلینمه که به خاطر تاخیرش خیلی از دکترا و روانشناس ها و گفتاردرمانگر ها ته دلمو خالی کردن و گفتن اتیسمه و مشکوکه حتی پارسال تو مهدشونم مهر اتیسم زدن به دخترم 😥😥شاید برای شما بی معنی و عادی باشه ولی واسه من و باباش وقتی یه کلمه حرف نی زنه یه جمله میگه از ته قلبمون خوشحال میشیم و می خندیم مثل امشب اومد گفت مامان کمرم درد نی کنه می خوام یه کم دراز بکشم 😂یا امروز برای اولین بار گفت خدایا شکرت هر روز به من میگه مامان خیلی دوست دارم شنیدم این جمله ها واسه مادری که هر روزش پر از استرس بود خیلی لذت بخشه خداروشکرت که تلاش های بی وقفم بی نتیجه نبوده تا الان و از این به بعدشم نیست می خوام به مادرایی که بچه هایی با خصوصیت اخلاقی ماهلین من دارن بهشون بگم نگران نباشید درست میشه همه چی با تلاش های شما 🥰🥰دختر منم اگه پی پی رو بگه که ویگه خیلی خیلی خوب میشه الان یک ماه بیشتره که دیگه کاملا بیخیالش شدم تا بالاخره خودش خسته بشه و بگه😥😥خواستم خوشحالیمو با شماها به اشتراک بزارم