۱۹ پاسخ

وااااای ی بارم پسر من از خواب بیدار شد نصف شب مستقیم داشت میرف تو اتاقش،همین ک گفتم بسم الله وایستاد سرجاش.بعد صداش کردم اومد دوباره گرفت خوابید.حس کردم کسی بوده تا بسم الله گفتم غیب شد و شاهان دیگع ندیدش و وایستاد

دختر من وقتی یکم ازم فاصله می‌گرفت میرفت تو اتاق یهو کبوذ میشد و گریه میکرد بعد ده دقیقه میکفت مامان عمو بود میترسم واینا منم باور نکردم کفتم چرت میگه بعد وسایلای خونه جابه جا میشد شوهرمم همش میکفت احساس سنگینی دارم شبا سرو صدا میومد مام رفتیم یه شهر میگفتم یکی هست احظار میکنه خدا شاهده رفتیم احظارشون کردم گفت بچت راس میگه یه اقا با دوتا بچه و زن تو اون خونه زندکی میکنن خلاصه در به در دنبال خونه ایم ولس پیدا نکردیم . قشنگ الان حس میکنیم تو خونه رفتو امد میکنن

دختر منم ب تاریکی اشاره می‌کنه میگ دد بهش میگم کجان باز اشاره می‌کنه سمت در اتاق میریدم تو خودم باز بیخیالش شدم باز گفت ماما دده🥲
انداختمش تو تختش چسبیدم ب باباش😅😂
بهش شیشه و پستونکش هم دادم

پیاز کوچولو بکن به سیخ چندتا شبا بزار بالا سرش

بچت چندسالشه؟

اسپند دود کن مو به تنم سیخ شد بچها این چیزا رو میببنن ،قران بخون،یه سرکتاب بردار براش پیش یه ادم معتبر قدیمی نه ازاین جدید پیزوریا

گوشی تلویزیون مواظب باش چیزای ترسناک نبینه
نترس اینا همش تصوراتشه

قرآن کوچولو اگه داری با سنجاق به لباسش وصل کن نداری هم ی سنجاق وصل کن به لباسش ی قرآن هم بزار زیر سرش خوابید آیت الکرسی بخون فوت کن تو صورتش ی چراغ هم روشن بزار که خونه تاریک نشه

دختر من قبلا وقتی لامپو کامل خاموش میکردم یهو کمد اتاقشو ی جور دیگه تصور می‌کرد عروسکاش همه چی براش تو تاریکی ترسناک بود هی میگفت مامان این چیه اون چیه الان دیگه ی قسمتو روشن میزارم دیگه چیزی نمیگه

یه لیوان اب بردار چهار قول بخون فوت کن ایت الکرسی بخون فوت کن چهار طرف قران هم بزن به اب بده بخوره.زیر سرشم یجوری که نبینه خدایی نکرده برداره بخوره.زاج سفید بزار صبح قاطی اسپند دود کن سوخته ی زاج و بمال به پیشونیش.بالا سرشم قران بزار

قشنگ ح ف میزنه

عزیزم قرآن بزار بالا سرش حتما و ی چراغ روشن بزار ک خونتون روشنایی داشته باشه شبا قبل خواب براش ی سوره چیزی هرچیزی بادی یا آیت‌الکرسی بخون و اگر اعتقاد داری ی دعا براش بگیر پیش سیدها
و اگر چیزی گفت حواسش رو پرت کن

دخترمن اگه پنجره خونمون بازباشه صدای استارت ماشین ازبیرون بیادمیترسه میادمیگه مامان ترسیده میگم ماشینه ترس نداره من پیشتم مامان جون،یاترسوندنش یاچیزی ودیده ترسیده بگوترس وجود نداره ویجوری دلگرمش کن توکنارشی براش آیت الکرسی بخورن چاقونزدیکتون بذار وقرآن بالاسرتون عزیزم

دختر من قبلنا با گریه بیدار می‌شد به چراغ گازی نکا میکرد و گریه زیاد می‌گفت این چیه براش دعا گرفتیم

مال منم خیلی حرف میزنه ولی اون کارهایی روکه درطول روزانجام داده روتوخواب تکرارمیکنه

نه نمیگه بچم .
ولی ترسیدم .
خودت چیزی نگفتی که بترسه مثلا بخوابه

وای چ ترسناک عزیزم قران بذار پیشتون و یه چاقویی چیزی

نه نمیگه اصلا
شاید روزا میترسه

وای منم ترسیدم. بچت از چیزی میترسونی یان

سوال های مرتبط