۷ پاسخ

یاد خودم افتادم ک ی وقتایی عینک رو چشمام بود و دنبالش میگشتم🤣🤣

منم یبار دخترم خواب بود تا سرکوچم رفتم اومدم بالا گوشی بردارم دیدمش🤦‍♀️🤦‍♀️

وای خیلی خندیدم 🤣🤣

وای پوکیدم 🤣🤣 دور همه مامانا بگردم با این عشقشون

😂😂😂😂
منم یبار باخواهرم تلفن حرف میزدم بعد همش میگفتم الان اینجا بود نمیدونم کجا گذاشتمش خواهرم پرسید دنبال چی میگردی یه ساعته میگی نیست گفتم الان گوشیم اینجا بود نمیدونم کجا گذاشتمش خواهرم گفت مگه دستت نیست بامن حرف میزنی.
یعنی نمی‌دونستم بخندم یا بحال خودم گریه کنم😂😂😂

وااای خدا 😂😂🥹

خدا کمکمون کنه با اینهمه مشکلات همین که دیوونه نشدیم شکر، 😆😆😆😆😆😆

سوال های مرتبط

مامان مامان نهال مامان مامان نهال ۵ سالگی
مامان مامانِ تودلی مامان مامانِ تودلی ۵ سالگی
مامانا چیکار کنم یک هفته اس دخترم رواااانی کرده
خودم دارو اسنترا میخورم
مثلا امروزو بگم صبح بلند شد، بعد گفت موهامو ببند گفتم باشه بعد گفت موهامو بد بستی با داد و گریه گفتم بیا دوباره ببندم بعد میگه نه من نمیخوااام تو نمیبندی بعد خودشوووو میزد و گریه و داد و فریاد خلاصه موهاشو بست و ساعت ۱برقامون رفت گفت ازت ناراحتم تو منو نمیبری پارک گفتم مامان جان گرمه ، بری خون دماغ میشی بعدازظهر میبرم بیرون از اونام هستن ک الکب حرفی نمیزنم واقعا قول بدم انجام میدم ) خلاصه دوباره شروع کرد ن تو منو نمیبری پارک تو الکی میگی دوباااااره گریه دوباره خودشو زدن و جیغ و داد
خلاصه بازم گذشت تاابنکه رفت جلو در با دختر همسایه بازی کنه گفت مامان برم خونه اونا بازی کنم منم گعتم برید بازی کنین منم برم سوپری خوراکی بخرم بیام پیشتون
اونم گفت باشه رفتن و بازی کردن و منم رفتم خوراتی خریدم و بردم دادم یکیشو اون یکیشم دخترم
دوباره دخترم شروع کرد که ن از تو ناراحتم چرا ب اون میدی و دوووووباره جیغ و گریه و مثل لر زبانا که تو مراسماشون مویه میکنن صدرتشو خنج میندازه منم چند روزه انقدر عصبی بودم اخرش از پشتش بشکون گرفتم و اوردمش خونه
واقعا نمیدونم چیکار کنم جدیدا خیلی این حرکتش بیشار،شده
ازمایشم دادیم همش اوکی و مشکلی نداره
و اینکه خودم ادم زود جوشی ام ولی واقعا کنترل میکنم ولی دیگه از صبح ک پا میشه تاااااا شب گریه
واقعا کم میارم واقعا دیگه میشینم گریه میکنم
نمیدونم چیکار کنم