سلام خانما چطورین؟
یه سوال داشتم اگر اینجا کسی پرستاری دکتری یا هرکسی که میفهمه جوابمو بده خیلی لطف میکنه😊
خانما من ادم توداریم قبلا اگه موضوعی بود به کسی نمیتونستم بگم خیلی اذیت نمیشدم اما الان خیلی وضعم بده خدا نکنه ی ذره استرس بگیرم یا مثلا یه موضوعی پیش بیاد دیگه تمامه انقدر استرس میگیریم که جونم بالا میاد ولی نمیتونم بروزش بدم از اینکه بروزش بدم یا بگم یا اعتراف کنم بیشتر حالم بد میشه تپش قلب میگیرم نفس کشیدنم خیلی سخت میشه برام حالت تهوع میگیرم بی اشتها میشم دل درد و حتی اس.هال میشم سرگیجه میگیرم و شده که تاری دیدم داشته باشم فقط وقتی که استرس میگیرم اینجوری میشم اصلا قلبمم عجیب درد میگیره عرقم میکنم . یه جورایی مثل اختلال پس از سانحه دارم . مثلا چنروز پیش یه اتفاقی افتاده بود من همه این حالتارو داشتم تا قبل اینکه اعترافش کنم ، بقدری حالم بد بود ک من یه لحضه پاشدم که بچمو بردارم اصلا تمام چشام سیاهی رفت افتادم زمین. بعدش باز برای دیروز یه جر و بحثی داشتیم که حالم اونقدر الان بده بخدا بزور دارم نفس میکشم سوزش معده هم گرفتم حالا این وسط شوهرم میگه تو چرا بهم گفتی بالا چشت ابروئه😒😑😭😭😭😭😭😭😭 خانما چیکار کنممممممممم حالم خوب نیست نمیتونم با کسیم صحبت کنم بگم از اتفاقاتی که برام افتاده...‌



#حال خوب#دکتر#فرزند اوری#قلب#شیرخشک#روانپزشک

تصویر
۵ پاسخ

برو دکتر گلم درمان کن

تو دار نباش میدونی این استرس چقدر خطرناکه اونم ب این شدت
استرس خودش تنهایی باعث دیابتم میشه سعی کن حرفاتو ب ی مشاوری چیزی بزنی

گاهی هم‌ می تونی با هوش مصنوعی صحبت کنی. آروم می شی

چرا پیش مشاور یا روانپزشک نمیری؟بنظرم هم نیاز به تراپی داری هم دارو

برو دکتر عزیز
چه حرفیه مونده دلت

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق ۱ سالگی
مامان دونه انگور🍇 مامان دونه انگور🍇 ۱ سالگی
خانما من توی دو سال اخیر خیلی بهم شوک های بدی وارد شد خیلی استرس کشیدم نمونه اش مرگ ناگهانی مادرم بود حالا روی من مونده مثلا من از دکتر رفتن و مطب و فضای مطب وحشت دارم به حدی که اگر حتی از کنار مطب رد بشم ببخشید از وحشت دسشوییم میگیره چشمام سیاهی میره به نفس نفس میوفتم یا مثلا اگر گوشی همسرم صبح زود زنگ بخوره من با وحشت از خواب میپرم چون زمانی مادرم فوت شد صبح زود به همسرم خبر دادن یا مثلا شماره غریب رو گوشیم ببینم واقعا حس میکنم میخوام غش کنم چون چندین بار خبر بد بهم رسوندن
پیش روانپزشکم رفتم فقط به حرفام‌گوش داد هیچی داهنماییم نکرد قرص ارامبخش نوشت که هرجا رفتم گیرم نیومد رفتم پیش دکتر قلب برای تپش قلب قرص داد و یه قرص آرامبخش ولی هرچی میخورم اصلا اثر نداره همچنان ذهن و ناخوداگاه من توی اون وحشتا مونده به حدی که بعضی وقتها چیزی مشابه اون شرایط پیش میاد با وحشت گریه میکنم کسی بوده مثل من باشه؟چکار کردین خوب شدین؟تورو خدا اگر کسی بلده بگه چکار کنم؟
پوشک فررند پروری بارداری