۸ پاسخ

همون که قیچی شده رو بزار جلو دستش. اون ایرانی رم قایم کن . وگرنه اونو میخوره بالخررره .
منم قیچی زدم . ۵ روز جلو چشمش بود .
میگفتم اخ شده بنداز زمین . پرت میکرد دست میزدیم براش.
دیگه شد براش یه بازی. روز،پنجم گفتم ببر پرت کن سطل آشغال . برد خودش پرت کرد .منم فیلم گرفتم سررریع😁
تموم شد رفتتتت دیگه.

شبها ی اول دنبال پستونک بود بهش آب میدادم .
ولی در کل خیییلی برامون راحت گذشت خداروشکر . گریه زاری بیش از،حد نداشت پسرم

دخترای خواهر شوهرم پستونکی بودن اینقد حالا ک بزرگ شدن دندوناشون بد حالته

من کلی تاپیک زدم شاید بدردت بخوره .از دیالوگ هامون شاید آروم بشه و گوش کنه به حرفات و روش تاثیر بذاره .دختر من یه ماه شیشه شیر و شیرمادر پوشکش گرفتم و بیشتر با حرف زدن روش تاثیر گذاشتم

عزیزم منم دخترم بیش از حد وابسته س دوبار تلاش کردم ولی حریف گریه هاش نشدم اینبار تصمیم گرفتم تدریجی ازش بگیرم یدفعه ای ازش نگیر خیلی اذیت میشه.من امروز شش روزه که روزا که بیداره پستونک نمیدم فقط موقع خواب ظهر و شب میدم فعلا یکی دو هفته اینجوری پیش میرم بعد دوهفته موقع خواب ظهر نمی‌دم بعد که یکم عادت کرد دیگه میرم سراغ خواب شب که ندم بهش.توروحدا یهویی نگیر گناه دارن استرس میگیرن.

وای من چندین بار تلاش کردم نشده بیخیال شدم😪😪😪

عزیزم تا دوسه شب طبیعی گریه کردنش و بهونه گیریش بعدش خوب میشه فقط سعی کن نبینه اصلا پستونک رو و حتی اسمشم نیار حتی تو عکس های که پستونک دهنشه رو یه مدت نشون نده

وای منم نگرفتم پستونکو
حتی شیرخشکم هنوز میخوره
منم حس کردم وقتی دندوناشو روهم میذاره ی ذره فاصله ست

خب سخته چن شب بایدصبوری کنی

سوال های مرتبط

مامان گندم مامان گندم ۲ سالگی
خانما بیاین راهنماییم کنید 😞من با مادر شوهرم تو یک ساختمون زندگی میکنیم وقتی میخاییم بریم بیرون یا از بیرون می‌آییم مادر شوهرم در خونش باز می‌کنه یا به هر بهونه ای کاری می‌کنه دخترم بگه برم پیش مامانی یا میاد خونمون همینطور اجازه ندم مخصوص اونو می‌بره تو خونش هی جلو اون میگه بزار باشه یا بزار ببرمش وقتی دخترم اونو میبینه منو فراموش می‌کنه به من میگه برووو با هیچی هم گول نمیخوره در شرایط عادی خیلی دختر خوبی ارومیه حالا مشکل اصلی بعد ده دقیقه دخترم میاره دگه ریسه رفتنه هاش شروع میشه انقد گریه می‌کنه انقد جیغ میزنع که مامانی اونم از پایین فقط هی میگه نزار گریه کنه نازش بکش بغلش کن یا هی دخترم صدا میکنه امروز همینطور دخترم رفت خونش اونم بعد ده دقیقه اوردش خودش رفت دخترم یکساعت تمام گریه میکرد منم امروز واقعا عصبی شدم از این رفتارها با دخترم تندی کردم هر چقدرم گریه کرد محلش نمیزاشتم خدا بکشم دستم روش بلند کردم بعد یکساعت تموم جیغ گریه که به هق هق افتاده بود آروم شد بغلش کردم خوابش برد بوسش کردم خوابید بیدار شد بی‌حال بود میدونم از گریه زیاد بردمش بیرون خوراکی براش خریدم آمدیم خونه رفتیم مهمونی ولی انرژی کلا نداشت حالا شوهرم میگه خطرناکه گریه زیاد ایست قلبی می‌کنه دور از جونش از یکطرف دارم از نگرانی میمیرم خودش آمدم دراز کشید خوابید چکار کنم بلایی سرش نیاد از یکطرفم مادرشوهرم چکار کنم عاجزم از دستش😭😭😭😭😭😭
مامان دلانا مامان دلانا ۳ سالگی