۱۲ پاسخ

من عاشقشم مخصوصا عروس هلندی ولی شوهرم بدش میاد
نخر خب خواهرجان وقتی میترسی واجبه مگه 🫠😅

مامانم فوبیا داره شدید ینی خیلی شدیدا من عاشق پرنده هستم چند سال عروس هلندی داشتم مرغ عشق داشتم فنچ داشتم ینی عروس هلندیم دائم توی بغلم بود دائم ولی اگر پر میزد مامانم تا مرز سکته میرفت از کنار قفسشونم رد نمیشد

تصویر

ما داریم خودم خیییلی بدم میومد نه اینکه بترسم کلا فکرمیکنم خونه و هوای خونه کثیف میشه ولی به اصرار پسرم خریدیم در قفسش داٸم بازه ی چیز میاریم بخوریم بدوبدو میاد کنارمون 😂پسرم چایی خورش هم کرده

فوبیا ندارم ولی پرنده خزنده پستاندارماهی هرچیییی رو تا وقتی برام قشنگن که راه نرن راه برن خیلی ناراحت میشم😂

آره منم میترسم
ولی از عروس هلندی در حد سکته نه تا زمانی که نیاد پیشم
اما از مرغ مینا آره واقعا میترسم
به قول تو کلا از پرنده
حتی از جوجه رنگی چندشم میشه بگیرم تودستم

من از همه چی میترسم حتی پروانه😁

لطفت نخر عزیزم
چون اون پرنده رسیدگی میخواد
بای بیاد بیرون ارتباط بگیری دستی بشه
پرواز میکنه گاز میگیره
گناه داره بگیری بیاد فقط تو قفس نگاهش کنی

کلا سخته نگهداریش خودتم که فوبیا داری دستخود آدم نیست منم فوبیای اقینوس دارم از کوسه بیزارم😅

اینم ماله من😍

تصویر

وای من عاشق پرندم مخصوصا مرغ مینا هشت سال داشتیم وقتی مرد چقد گریه کردم براش هییی🥲

خب اینقدر میترسی نخر چه کاریه
من نمیترسم ولی بخاطر کثیف کاریش نمیخرم
خود ازاری داری عایا

نه اصلا😂

تصویر

سوال های مرتبط

مامان علیسام و آرسام مامان علیسام و آرسام ۳ سالگی
چند کلام درد و دل ...

میدونم اینجا همه مشکلات خاص خودشون رو دارن ولی آدم یه حرفایی رو اینجا فقط میتونه بگه ، این روزا اوضاعم یجوریه هزار بار هم بمیرم و زنده بشم بازم سختی این روزا یادم‌ نمیره
از ساعت ۸ بیدار شدم تا الان نتونستم صبحانه بخورم خونه زندگی داغون علیسام میگه فقط با من بازی کن صبحانه و قطره بچه هارو دادم عوض کردن لباس و پوشک ، علیسام گفت پی پی دارم میریم دستشویی هاااااااا تا سوال میپرسه چرا این اینجوریه چرا اون اونجوریه تو حالت عادی خیلی خوب باهاش حرف میزنم همه سوالاشم جواب میدم فقط یه آرسامِ ۸ ماهه هم تو خونه داره جیغ میزنه و گریه میکنه چون فکر میکنه ما رفتیم و تنها تو خونس هر چقدر هم باهاش حرف میزنم صدام‌ نمیرسه بهش علیسام نمیذاره یعنی
آخر سر مغزم‌ نمیکشه یه جیغ میزنم سر علیسام میشورم و میایم بیرون
آرسامو بغل میکنم تا گریه نکنه تو دلم میگم اینجوری که علیسام ناراحت میشه بازم هر دو رو بغل میکنم و لگد های از سر خوشحالیشون دقیقا میوفته رو خط بخیه م
الان علیسام خوابیده و من بازم گریه ...
کاش یکی کمکم کنه ...