۱۷ پاسخ

خب بگو برن دگ

بنظرم محترمانه بگو من دیگه از پس کارام برمیام و برین ب زندگیتون برسین اینجور ک تو میکی دارن بیشتر بت آسیب میزنن تااینکه کمک حالت باشن بدتر اقسردت میکنن

عزیزم چقدر حرص میخوری
تو الان باید تو اوج آرامش باشی
اگه اونا برن آرامش به خونت برمیگرده اصلا خودتو ناراحت نکن همش با خودت تکرار کن اگه رفتن همه چیزو جبران میکنم برای دخترم
من میترسم رابطه ات با شوهرتم بهم بریزن
فقط آروم باش وقتی عصبانی میشی ذکر بگو
دخترتو تو بغلت بگیر بوسش کن نوازشش کن
اگه آرامش برگرده خونت لکنت دخترتم درست میشه
دلم برای دخترت خیلی سوخت
فقط خداروشکر کن که ازت دورن

نگفتن تا کس میمونن؟؟ بنظرم یه بهونه جور کن.. مثلا برید مسافرت یکی دو روزه تا شهرستانی اطرافی... بگو باید برم روحیم عوض شه ، یا به بهونه دکتر برید جای دورتری، یا هم بابات میگی جای دیگست بگو میخوام برم پیشش یه سر

خب من یه چیزیو نفهمیدم اکه اونا موندن برا کمک پس چرا خودت همه کار انجام میدی؟؟؟

خواهرتو بنداز جلو بهونه ای جور کنه که فلان کار دارم باید برگردیم

وای چقدرررر سخت، بگو شما برید بابا اینا گناه دارن ما هم اولین فرصت میایم.

بکو بره خونشون

یعنی چی !! نمیفهمم چرا نمیگی پاشو برو‌
بگو جلو داماد زشت چند روز موندی پاسو برو دیگه

مگه مول موشکش اینا میدن پسر منم تو موشکه سه ماه خداساهده سعی کردم یاد نگرفت منم پوشکش کردم فداسر بچم

گناه داره بچه ات میترسه قشنگ بگو برو یه مدتم شکراب باسه بچه ات گناه داره وقتی روان نداری پیشش بگو وردار برو دیگه کمکی نمیخوام

چطوری دعواش کردی که لکنت گرفته

بگو مامان برو کمک نمیخوام راحت نیست برو خونه ات دستتم درد نکنه ولی برو خونه خودت

براچی موندن؟

وا 😐😐😐 یعنی چی؟ بگو انقدر اذیت نکنید خب !! بیرونشون کن اگه واقعا انقدر دارن آزارت میدن ،

چرا نمیرن الان اومدن کمکت؟

یعنی بچه تو به کسی ربطی نداره

سوال های مرتبط

مامان pesari مامان pesari ۲ سالگی
رابطتون با مامانتون چطوره؟؟
یه چیز بگم من مامانم خیلی محبت می‌کنه و هر وقت نیاز داشته باشم پیشمه حاملگیم استراحت مطلق بودم بنده خدا مامانم خیلی زحمتم رو کشید ولی یه اخلاق بدی که داره خیلی تو حرفاش حس ناکافی بودن بهم میده پسر من یه دونه نوست و خیلی مامانم روش حساسه یعنی کافیه من لباسشو عوض کنم یه کم گریه کنه مامانم همش بهم میگه چرا اشکشو در میاری یا قبل غذا همش خوراکی میخواد و من مقاومت میکنم نمی‌دم تا غذا بخوره بعد همش مامانم میگه چرا اشکشو در میاری بده در کل یجوری کرده بخدا استرس میگیرم یه کار کوچیک با بچم انجام بدم مامانم بودنی انقد حس ناکافی بودن میده بهم
دیروز اومدم با دستمال صورت بچمو پاک کنم شروع کرد گریه از اونور مامانم دوباره غر زد که همش گریشو در میاری منظورش اینه بچه هرچییی خواست بده و بزار انجام بده مگه چی میشه...
منم این موضوع تو مخم نمیره درسته مامانم خیلی با محبته و هوامو داره ولی بخدا خیلی سر بچم بهم غر میزنه و یجوری رفتار می‌کنه انگار من نامادری ام بخدا یجوری شدم بعضی وقتا از ترس مامانمو می‌خوام فقط صدای بچمو خفه کنم گریش در نیاد و ناخودآگاه با بچه بد میشم و داد میزنم و میزنم تو دستش...
الان دیروز سر این موضوع دعوامون شد شدید و مامانم گذاشت رفت(باهم اومده بودیم سفر) واقعا موندم چه غلطی بکنم بخدا مغزم هنگ کرده شما راهنمایی کنید چیکار کنم....
شیر خشک پوشک پوشک پوشک پوشک شیر خشک جیش جیش فرزند پروری فرزند پروری زردی زردی نوزاد مای بیبی پوشک