۷ پاسخ

اتفاقا بنظرت تو محیط ساکت خونتون راحت‌تر نبود؟؟
من سر هیچکدوم از بچه هام حتی یک روزم خونه مادرشوهرم نموندم..احساس می‌کردم بچه متوجه تغییر جاش میشه، از روی بو ، راحت نیست..خودمم سختمه همش با لباس بیرونی باشم
چقد خوبه مامانت پیشته..کلی باهم خوش بگذرونین..خیلی خوبه..🥰
من دلم لک زده مامانمو ببینم..اینقد غصه میخورم..از وقتی رفته یک روزم نبوده احساس شادی کنم..فقط وقتی خودش بود حالم خوب بود☹️

منم یک شب تنهای تنها بودم فرداش دخترم همه اش جیغه میزد زنگ زدم مامانم اومد🥲🥲😂

منم روزای اول که مامانم رفت میترسیدم ولی کم کم عادت کردیم. الان خیلی راحتتر دارم با هانا زندگی میکنم

اخ امروز عطسه میکنه با سرفه و خس خس
نمیدونم بخاطر قطره آد یا سرما خورده نگرانم
شکرخدا داره مامانم میاد
ولی همیشه با ترس هام رویرو شدم
این تنها موندن با پندارم یکی از ترس هام
منم حس میکنم یوقتا اشتباه کردم
من هنوز بالغ نشدم‌هنوز میترسم
هنوز به دست و پا میفتم
حس میکنم پندارم اوردم به دنیا بدبختش کردم و مادر خوبی نیستم

۴۱ روزه مامان شدم
و حدود ۲۰ روزش رو‌تنها بودم با نورا تا همسرم بیاد
واقعا چالشای زیادی داره
من بیشتر وقتا میشینم پا به پاش گریه میکنم
و وقتایی که مامانم میاد و میخاد بره زار زار گریه میکنم
خیلی کم میارم
خیلی روحی داغونم
خیلییییی استرسی شدم
عطسه میکنه ، پاش میسوزه ، گریه میکنه و .... خودمو میبازم
فکر میکردم همه جوره آمادهٔ مادرشدنم اما من هنوز دختر کوچولوی مامانمم و حس میکنم مامان خوبی برای نورا نیستم 😭😭

منم امروز اولین روز تنهاییم با فاطمه نوراست و واقعا میترسیدم از تنها شدن با بچه چون بچه اولم هست و تجربه ای ندارم ولی واقعا خدا کمک کرد و ماشالا اذیت های قبل رو نداشت با اینکه زیاد نخوابیدم ولی راضیم🥹

من از شب سوم تنها بودم تا الان اصلنم سخت نگذشت

سوال های مرتبط