سوال های مرتبط

مامان آگرین مامان آگرین ۵ ماهگی
خبببب مینویسم
یروز سردرد داشتم خیلیم کم بود شوهرم گفت بریم دکتر بعد آماده. شدیم رفتم دکتر نامه داد بستری بشم برا چکاب فشار و سونو رشد و دفع پروتئین رفتم خونه شام خوردم بعد رفتم بیمارستان بستریم نمی‌کرد میگفت جا نداریم پره و این حرفا بالاخره ساعت دو شب بستری شدم و شوهرمم توحیاط بیمارستان خوابید پنج صبح زنگ زدم گفتم برو خونه حالم خوبه خداروشکر بعد اون رفت منم رفتم سرویس بهداشتی دیدم صورتم دوبرابر شده از بس ورم داشتم گفتم مشکلی نیس برن دراز بکشم ساعت ۸ دکتر اومد گفت دفع پروتئین بالا داری و ختم بارداری داد بهم رفتم سونو بچه ی دور بند ناف پیچیده بود دور گردنش بعد گفتم کاش سه دور بود تا سزارین میشدم دکترع خندید اومدم پایین شیفت عوض شده بود دکتر جدید ختم نداد گفت نه فردا برو زایمان منم حالم بد بود از بس ورم داشتم ترسیدم حسابی رفتم حیاط با شوهرم حرف زدم اومد بخش زایشگاه دعوا کرد که اگه بلایی سرش بیاد خودتون میدونید و از این حرفا ساعت شش عصر رفتم بلوک زایمان برا زایمان طبیعی
مامان خِش و پِش🫀🖇️ مامان خِش و پِش🫀🖇️ ۱ سالگی
#پارت شیشم
همه چیز داشت خوب پیش میرفت و منم داشتم از تز بارداریم لذت میبردم
خوش و خرم و خوشحال بودم غافل از اینکه عمر شادیم خیلی کوتاهه
گذشت و رسیدم به آنومالی رفتم سونو همه چیز خوب بود و کوچکترین مشکلی نداشتم
اومدم خونه و دیگه بیخیال منتظر به دنیا اومدن کیان و کیانای مامان بودم😭
۲۰ هفته رو تموم کرده بودم وارد ۲۱ هفته شدم یه روز یه کم کمر درد داشتم فک میکردم بخاطر سنگین شدن بچه هاست
تا شب دردم بیشتر شده بود و دل درد هم‌ به کمر دردم اضافه شده بود
ولی همچنان فک میکردم بخاطر سنگینی بچه هاست
از ساعت ۹ و ۱۰ شب دردام بیشتر شدن من که قبلا درد زایمان نکشیده بودم که بدونم دردش چجوریه😔
یهو ساعت ۱ شب رفتم سرویس دیدم لهه بینی دارم ترسیدم شوهرمو بیدار کردم رفتیم‌ بیمارستان
چون شب بود سونو نداشتن اون خانم دکتری که اونجا بود برام یه بسته ایزوپرین نوشت بعد گفتش که صبح برو سونو انجام بده ببینم چرا درد داری
برگشتم خونه دردام خیلی زیاد شده بودن به هر جون کندنی بود اون شب صبح شد و ای کاش که صبح نمی‌شد 😭
مامان ماهان مامان ماهان ۱ سالگی
سلام می‌خوام تجربه زایمانم بگم بعد از ۶ماه پارت ۱
سزارین اختیاری بودم تو شهر خودمان انجام نمیدادن کرمان پیش دکتر سجادی میرفتم قرار بود بیمارستان راضیه فیروز عمل بشم برام ۹اردیبهشت نوبت زد با دکتر شهر خودمونم حرف زدم چون درد داشتم گفتم اگه اورژانسی شدم بیمارستان خصوصی عملم کنه ۳۱فروردین عصری رفتم حمام دوساعت بعد ساعت ۷ یکم خون ریزی داشتم زنگ زدم دکتر شهر خودمان گفت نیستم برو بیمارستان nstبگیر سریع برو کرمان به دکتر کرمانم حرف زدم گفت نیاز به نوار قلب نیست فردا صبح بیا همین جا وای دلم طاقت نیاورد رفتم بیمارستان نوار قلب گرفت گفت خداروشکر همه چی خوبه میخواست معاینه انجام بده که نگذاشتم شب ساعت ۱۲ اومدم خونه ولی تا صبح خواب نرفتم مامانم چند روز قبلش پیش بود دوسه روز رفته بود خونشون که کارهاشو انجام بده بر زایمانم بیاد که همون شب زنگ زد اومد پیشم صبح ساعت ۶ حرکت کردیم بسمت کرمان من با آمادگی کامل ولی آقام و مامانم نه من کل وسایلم برداشتم اونا میگفتن میریم برمیگردیم تا روز زایمانت ۱۰ روزه زوده هنوز وقتی رفتم پیش دکتر گفت بچه کامل اومده پایین دهانه رحمتم نرم شده آماده زایمان هستی اصلا نمیتونی برگردی خطر ناکه