سوال های مرتبط

مامان جوجه مامان جوجه ۵ ماهگی
پارت 3
دیگه شد ساعت 5عصر ک دردادم شدت می‌گرفتن
حین اینا اکسیژن برام میزدن
شوهرم اومد پیشم مامانم اومد خواستم بگم مادرشوهرمم بیاد ک دیگه گفتن دکتر میخواد بیاد برا معاینه
اومد گفت شدی 4
دوباره رفت
بعد این ک رفت بهم گفتن ورزش کن من بلند شدم برا ورزش دیدم خون میاد
قبلش آب خون میومد این سری خون خالی بود ب پرستارم گفتم گفت مشکلی نیس
گفتم خون خالی هست تا اینو گفتم رفت با چن تا دکتر اینا اومد
گفت بشین برا معاینه
با هزار درد ک داشتم معاینه هم میکرد دیگه جیغ میزدم یکدفعه گفتن بفرست برا اتاق عمل
گفتم چییییییی برا چی گفتن سر بچت کج رفته
اینو گفت رفت سریع اومد سوند سرم اینا وصل کردن با ویلچر بردنم برا اتاق عمل
تا رسیدم دکتر می‌گفت چرا قیافه ت تو همه😐منم گفتم با این همه درد ک کشیدم تو هم از طبیعی میومدی سزارین قیافه ت چپ میشد خندید گفت خدارشوکر کن بچت سالمه
دیگه بردنم دردم داشتم برا سوزن گفتن تکون نخور ترس نکن گفتم بزن تا بره ترس ندارم خندیدن بهم گفتن چقدر نترسی 😂
مامان مهیار مامان مهیار ۱ سالگی
زایمان طبیعی - پارت 1

37 هفته بودم و هیچ علائمی از زایمان نداشتم. مثل هر هفته رفتم پیش دکترم برای چکاپ و اون گفت هفته بعد بیا تا معاینه لگنی برات انجام بدم.
38 هفته، رفتم مطب و دکتر اونجا نبود، گفت برید بیمارستان، شیفته. رفتیم بیمارستان و بخش لیبر نوار قلب گرفت و همه چیز خوب بود. تلفنی برای دکترم توضیح دادن و اون تایید کرد. چون برای معاینه استرس داشتم و آنقدر همه بد گفته بودن، میترسیدم، حرفی از معاینه نزدم و برگشتم خونه.
38 هفته و 3 روز بودم، بچه از صبح تکون نمی‌خورد. شیرینی خورده بودم و دراز کشیده بودم بازم خبری نبود. تا بعد ظهر صبر کردم و بازم تکون نمی‌خورد.
به شوهرم گفتم، سریع با مادرش تماس گرفت و منم یه دوش سریع گرفتم و شیو کردم و رفتیم بیمارستان.
اونجا سونو هام رو دید و نوار قلب ازم گرفت. 5 تا حرکت داشت و گفت خوبه طبیعیه. اما خودم راضی نبودم. نسبت به قبل خیلی آروم بود. اونجا گفت دراز بکش معاینه‌ات کنم. من یهو گرخیدم 😅 لحظه آیی که ازش فرار میکردم سر رسید.
پرستار خیلی خیلی مهربون بود. ازم پرسید تا حالا معاینه شدی، گفتم نه. گفت خب شلوارت رو در بیار، یه پات رو کامل بده بیرون و دراز بکش.
انجام دادم اما از خجالت داشتم میمردم و همش پام رو جمع میکردم. اومد نشست روبروم و پاهام و باز کرد و دستش و کرد تو. دو تا نکته برا کسایی که تا حالا معاینه نشدن:
اول اینکه اصلا خجالت نداره. من فکر میکردم همش میخواد نگاه کنه، اما اصلا نگاهش به سمت دیگه بود و فقط دستش و برد، اونم در حد چند ثانیه. آنقدر حرفه‌ایی برخورد کرد، اصلا احساس معذب بودن به من دست نداد.
دوم دردش. خیلی خیلی کم بود. کاملا قابل تحمل بود. از درد رابطه داشتن با شوهر هم کمتر بود. اصلا نگران نباشید.
ادامه دارد...
مامان مهیار مامان مهیار ۱ سالگی
زایمان طبیعی - پارت 2

معاینه برام انجام داد و گفت تیپ فینگری. نوار قلب رو هم گفت خوبه. با دکتر شیفت هم تماس گرفت و اونم همه چیز رو تایید کرد. یه سونو برام نوشت، گفت اینو انجام بده و دوباره بیا تا دوباره ازت نوار قلب بگیرم.
فرداش با همسرم رفتیم سونو گرفتیم. همه چیز عالی بود. وزن بچه یک هفته، نسبت به سنش کمتر بود، اما گفت اشکالی نداره. بند ناف یه دور پیچیده بود و گفت اینم اشکالی نداره. برگشتنی دیگه نرفتم بیمارستان. گفتم فردا مستقیم میرم پیش دکتر خودم.
فرداش رفتم دکتر و سونو رو دید و ماجرا رو براش گفتم. وقتی شنید تیپ فینگر بودم، تعجب کرد و گفت امکان نداره تو 39 هفته تیپ باشی. خودش دوباره معاینه انجام داد و با تأسف گفت آره تیپی😅🫤
گفت لگنت عالیه و یه زایمان خیلی راحت خواهی داشت، به شرطی که خودت دردت بگیره و باز بشی و آمپول فشار نخوای. نامه نوشت برام، برم پیش ماما زایشگاه، اون باهام ورزش کار کنه.
برگشتم پیش شوهرم و ماجرا رو با آب و تاب و پیاز داغ و ناز فراوون براش تعریف کردم🤪
فرداش با نامه رفتم زایشگاه و رفتم پیش ماما که گفته بود. تو نگاه اول عاشقش شدم 🥹 اونم دوباره معاینه کرد. گفت اینجا شلوغه و نمیتونم اونطور که باید روت وقت بذارم. اینجا شیفتم و باید به باقی مادرا برسم. شمارش و گرفتم و آدرس کلینیک خودش رو داد، تا برم اونجا باهاش کار کنم. گفت چون وقتت کمه، هر روز بیا تا زودتر نتیجه بگیری. چند تا حرکت بهم یاد داد، گفت فعلا اینا رو تو خونه بزن، تا بیای پیش خودم.
چند روز بعدش رفتم پیشش. یه ساعتی ورزش انجام دادیم. ازم نوار قلب گرفت و معاینه انجام داد. یه سانت بودم 😐 گفت دوباره بیا تا نتیجه بگیری.
من رفتم و تو خونه روزی یه ساعت ورزی و پیاده روی میکردم.
مامان آگرین مامان آگرین ۵ ماهگی
خبببب مینویسم
یروز سردرد داشتم خیلیم کم بود شوهرم گفت بریم دکتر بعد آماده. شدیم رفتم دکتر نامه داد بستری بشم برا چکاب فشار و سونو رشد و دفع پروتئین رفتم خونه شام خوردم بعد رفتم بیمارستان بستریم نمی‌کرد میگفت جا نداریم پره و این حرفا بالاخره ساعت دو شب بستری شدم و شوهرمم توحیاط بیمارستان خوابید پنج صبح زنگ زدم گفتم برو خونه حالم خوبه خداروشکر بعد اون رفت منم رفتم سرویس بهداشتی دیدم صورتم دوبرابر شده از بس ورم داشتم گفتم مشکلی نیس برن دراز بکشم ساعت ۸ دکتر اومد گفت دفع پروتئین بالا داری و ختم بارداری داد بهم رفتم سونو بچه ی دور بند ناف پیچیده بود دور گردنش بعد گفتم کاش سه دور بود تا سزارین میشدم دکترع خندید اومدم پایین شیفت عوض شده بود دکتر جدید ختم نداد گفت نه فردا برو زایمان منم حالم بد بود از بس ورم داشتم ترسیدم حسابی رفتم حیاط با شوهرم حرف زدم اومد بخش زایشگاه دعوا کرد که اگه بلایی سرش بیاد خودتون میدونید و از این حرفا ساعت شش عصر رفتم بلوک زایمان برا زایمان طبیعی
مامان جوجه مامان جوجه ۵ ماهگی
پارت 2
دیگه رفتم اونجا هم اکو قلب دوباره معاینه 😐😐
گفت بستری کنیم با سوزن فشار شاید بچه مدفوع کنه
دیگه بستری شدم دردم کم کم شروع شد هنوز سوزن فشار رو نزده بودن
زیر دلم درد میکرد میومد می‌رفت درد منم ضعیف شده بودم
البته بارداری سختی نداشتم اوایل فقط تا چهار ماه تهوع استفراغ اینا داشتم ولی درکل سخت نبود
خلاصه اکو اینا انجام میدادن فقط می‌دونم خیییلی ادرارم میومد 😂هی میرفتم سرویس اینا هم عاصی شده بودن
خلاصه شب شد هی میومدن معاینه 😐
خیلی دردم میومد تا ساعت 12شب ک خاموشی بشه معاینه پشت معاینه گفتن 1سانتی هنوز
دیگه شب شده بود دردادم شروع شد تو خودم میپیچیدم گفتم درد دارم گفتن عادیه
تا خود صبح چشم نزاشتم
بعد رفته بودن ب خانواده ام گفته بودن تخت خوابیده
دیگه شد5صبح اومدن برام سورن فشار وصل کردن مردم تا شروع شد
معاینه میکردن گفتن تازه شدی 2سانت
پیاده روی میکردم تو سالن با توپ بالا پایین میکردم ورزش بهم میدادن
البته کیسه ابم بین معاینه ها پاره شد
دیگه دکتر اومد چک کرد گفت شدی 3بدنت خیلی خوبه
خوب داریم پیش میریم همین جور ادامه بده
بعد گفت همه درد دارن بعد کیسه ابشون پاره میشه تو اول کیسه ابت پاره شده بعد دردت شروع شده
گفتم پیش خودتون پاره شده دیگه هیچی نگفت رفت
مامان محمد مهدی💙👶 مامان محمد مهدی💙👶 ۹ ماهگی
خانما یه مطلب ب شما بگم من چون بچم نارس بود ت بیمارستان با ی خانومی اشنا شدم میگفت ب موقع دنیا اومده گفتم برا چی اینجاییی گفت ک من رفتم بیمارستان ژالقاتی فک گفت جاییه خوبیه گفت زایمان کردم نمیدوم چرا بچمو بردن ان آی سیو ک من اومدم خونمون بعد ک برا بچم شیر میبردم دیدم دست بچم کبود شده و ب پرستار گفتم گفت جای سرم هس اشکال نداره گفت روز دوم رفتم دیدم دارن ماساز میدن گفتم چیشده گفتن دکتر گفته ماساژ بدین کبودیش میره ک گفت منم اومدم خونمون فرداش زنگ زدن ک بچه ت میخوایم ب یه بینارستان دیگ انتقال بدیم گفت منم نمیدونستم چی شده ک رفتیم بیمارستان گفتتنن باید دست پرست قط بشه گفتیم چرا این ک صاف سالم دنیا اومده گفتن پرستار سرم و اشتباهییی ب به رگ بود با چی بود زده جریان خون مختل شده واسه اون قط کردن من دیدم چقد اون مادر اون داشت سختی میکشید دلم کباب شد براش گفتم شما هم تو این بیمارستان مزخرف مواظب باشید خیلی سخته چون بچه منم همش بستری مشید سرممم داشت شب تا صبح پیششش بودم 😥😥😥😥🥲🥲🥲
مامان تاراز🧸 مامان تاراز🧸 ۹ ماهگی
تصمیم گرفتم تجربه‌ی زایمانم رو بنویسم‌. چون هم درد طبیعی رو کشیدم هم سزارین کردم، تجربه‌ی هردوش رو باهاتون به اشتراک بذارم🫠
من قصد داشتم سزارین اختیاری بکنم، پزشکم نوبت زایمانم و زد برای چهارم دی یعنی ۳۹ هفته و چهار روز! چون فقط یک روز در هفته سزارین میکرد و هفته‌ی قبلش سمینار داشت و بیمارستان نبود. من از همون اول میدونستم دردم میگیره چون از همه میشنیدم قبل از چهل هفته زایمان کردن اما نتونستم دکترمو راضی کنم.
۲۸ اذر من لکه‌ی قهوه ای دیدم و خب مطمئن شدم دردام داره شروع میشه زنگ زدم‌ مطبش گفت نه طبیعیه رحمت داره اماده زایمان میشه ، فرداش یکی دوتا انقباض حس کردم ولی گفتم خب حتما دیگه هفته‌ های اخره اینطوریه، ۳۰ اسفند دقیقا شب یلدا بود که من از عصرش چندتا انقباض حس کردم و بعد کمی خون تیره دیدم رفتم مطبش معاینه کرد گفت نه اوکیه برو همون چهارم بیا بیمارستان ، اصرار کردم گفتم من دارم زیرمیزی میدم که درد نکشم گفت قوو‌ل میدم دردت نمیگیره من بهتر میدونم!
فرداش انقباضا رسید به دوساعت یکبار و لکه ها بیشتر شد زنگ زدم مطبش گفت طبیعیه! از نیمه شب ۲ دی دیگه انقباضا یک ساعت یکبار شد و هربار طولانی تر درد میگرفت، رفتم بیمارستان پرستار تماس گرفت با دکترم گفت بگین بره خونه چهارم بیاد و من اصرار کردم معاینم کنن سرپرستار گفت دکترت گفته معاینه کرده و نمیخواد.

پارت بعدی ادامش رو میگم
مامان هامین🧿🩵 مامان هامین🧿🩵 ۱۷ ماهگی
دیروز خیلی اعصابم خورد بود همش پسرم سرفه میکرد زدم به سیم آخر گفتم میرم تا آخر وقت تو مطب میشینم بالاخره رام میندازه
رفتم دیدم خانوم دکتر مطب نیست بیمارستان گفت بیمار ویزیت نمیکنه تو بیمارستان بالاسر نوزاد های بد حال
برو شنبه نوبت بگیر بیار گفتم پسرم مریضه چند روزه در تلاش نوبت گرفتنم نتونستم گفت راهش همبنه مگر اینکه جمعه این پسرتو به این شماره بفرستی اگه کنسلی داشتم بهت زنگ میزنم
همسرم گفت آشنا یکی از دوستامه میگم شب تو بیمارستان ویزیتش کنه 😞😞😞خلاصه همسرم زنگ زد حاضر شو بریم بیمارستان رفتیم
حتی خانوم دکتر به خودش اجازه نداد تا پایین بیاد پسر منو معاینه کنه به یکی از دکترا گفت علائمشو بگو
اون دکتر هم علائمشو گفت
خانوم دکتر دستور بستری و آزمایش و سرم و اینجور چیزا دادن 😭😭😭اعصابم خورد شد
رفتیم پذیرش همکارای خودشون میگفتن چجوری دلتون میاد بستریش نکنین پنج ماهشه سوراخ سوراخش میکنن
یکی دیگ گفت چیشد خانوم دکتر معاینه کرد دستور بستری داد؟
گفتیم نه اینجوری شده و جریان رو گفتیم
گفت چقدر بی وجدان که خودش نیومده معاینه کنه با چهار تا حرف نوشته بستری
بخدا همکارای خودشون بودن که اینجور میگفتن
دیدم هیچکس موافق بستری نیست منم گفتم نه بریم خونه
حالا از دیشب پسرم سرفه هاش بدتر شده قبلا خشک بود الان خلط دار شده 😞😭بمیرم براش
ساعت ده نوبت یه دکتر دیگ داریم
حالم دیگه از اون دکتر بهم میخوره همه تعریفشو می‌کردن ولی ....
بی مسئولیت ترین دکتری بود که دیدم