تصمیم گرفتم تجربه‌ی زایمانم رو بنویسم‌. چون هم درد طبیعی رو کشیدم هم سزارین کردم، تجربه‌ی هردوش رو باهاتون به اشتراک بذارم🫠
من قصد داشتم سزارین اختیاری بکنم، پزشکم نوبت زایمانم و زد برای چهارم دی یعنی ۳۹ هفته و چهار روز! چون فقط یک روز در هفته سزارین میکرد و هفته‌ی قبلش سمینار داشت و بیمارستان نبود. من از همون اول میدونستم دردم میگیره چون از همه میشنیدم قبل از چهل هفته زایمان کردن اما نتونستم دکترمو راضی کنم.
۲۸ اذر من لکه‌ی قهوه ای دیدم و خب مطمئن شدم دردام داره شروع میشه زنگ زدم‌ مطبش گفت نه طبیعیه رحمت داره اماده زایمان میشه ، فرداش یکی دوتا انقباض حس کردم ولی گفتم خب حتما دیگه هفته‌ های اخره اینطوریه، ۳۰ اسفند دقیقا شب یلدا بود که من از عصرش چندتا انقباض حس کردم و بعد کمی خون تیره دیدم رفتم مطبش معاینه کرد گفت نه اوکیه برو همون چهارم بیا بیمارستان ، اصرار کردم گفتم من دارم زیرمیزی میدم که درد نکشم گفت قوو‌ل میدم دردت نمیگیره من بهتر میدونم!
فرداش انقباضا رسید به دوساعت یکبار و لکه ها بیشتر شد زنگ زدم مطبش گفت طبیعیه! از نیمه شب ۲ دی دیگه انقباضا یک ساعت یکبار شد و هربار طولانی تر درد میگرفت، رفتم بیمارستان پرستار تماس گرفت با دکترم گفت بگین بره خونه چهارم بیاد و من اصرار کردم معاینم کنن سرپرستار گفت دکترت گفته معاینه کرده و نمیخواد.

پارت بعدی ادامش رو میگم

تصویر
۳ پاسخ

🌀با اجازه صاحب تاپیک عزیز 🌀
💙💕آتلیه آنلاین 💕🩵
بدون کوچکترین تغییر چهره.بالاترین کیفیت قابل چاپ 🌈✨ همراه نمونه کار
🐣با کمترین هزینه🐥
عکس های! تولد. دندونی. بارداری. ماهگرد . خانوادگی.
نوروز. مناسبت ها.. یلدایی.. و و و...
برا ثبت سفارش به پیام رسان روبیکا. تلگرام واتساپ. پیام دهید🧸🐸
09931400960
آیدی تلگرام @ilamiiiiii

*سی اذر

این قسمت دکتر سمج نفهم😐😐

سوال های مرتبط

مامان ماهان مامان ماهان ۱۴ ماهگی
سلام می‌خوام تجربه زایمانم بگم بعد از ۶ماه پارت ۱
سزارین اختیاری بودم تو شهر خودمان انجام نمیدادن کرمان پیش دکتر سجادی میرفتم قرار بود بیمارستان راضیه فیروز عمل بشم برام ۹اردیبهشت نوبت زد با دکتر شهر خودمونم حرف زدم چون درد داشتم گفتم اگه اورژانسی شدم بیمارستان خصوصی عملم کنه ۳۱فروردین عصری رفتم حمام دوساعت بعد ساعت ۷ یکم خون ریزی داشتم زنگ زدم دکتر شهر خودمان گفت نیستم برو بیمارستان nstبگیر سریع برو کرمان به دکتر کرمانم حرف زدم گفت نیاز به نوار قلب نیست فردا صبح بیا همین جا وای دلم طاقت نیاورد رفتم بیمارستان نوار قلب گرفت گفت خداروشکر همه چی خوبه میخواست معاینه انجام بده که نگذاشتم شب ساعت ۱۲ اومدم خونه ولی تا صبح خواب نرفتم مامانم چند روز قبلش پیش بود دوسه روز رفته بود خونشون که کارهاشو انجام بده بر زایمانم بیاد که همون شب زنگ زد اومد پیشم صبح ساعت ۶ حرکت کردیم بسمت کرمان من با آمادگی کامل ولی آقام و مامانم نه من کل وسایلم برداشتم اونا میگفتن میریم برمیگردیم تا روز زایمانت ۱۰ روزه زوده هنوز وقتی رفتم پیش دکتر گفت بچه کامل اومده پایین دهانه رحمتم نرم شده آماده زایمان هستی اصلا نمیتونی برگردی خطر ناکه
مامان پارسا مامان پارسا ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان وحشتناک 😁
شب قبل زایمان بدون استرس خوابیدم ‌ صبح ساعت شش بیدار شدم رفتم بیمارستان پرونده تشکیل دادم و رفتم برای سزارین اختیاری. بیمارستانم خصوصی بود با یه دکتر معروف. لباسامو عوض کردم رفتم بلوک زایمان اومدن برلی وصل کردن سوند ، یهو دیدم قیافه ی ماما آشناست فامیلیشو نگاه کردم دیدم هم فامیلی خودمه ، خلاصه کاشف به عمل اومد نوه عموی بابامه‌ . منم قشنگ پاهامو باز کردم سوند وصل کنه 😂 گفتم ببخشیداااا گفت نه ما عادت داریم 😁
حدود یک ساعتی بلوک زایمان بودم بعد اومدن گفتن بریم اتاق عمل ، وارد اتاق شدم یه لحظه استرس تمام وجودمو گرفت. پرستار و ماما و دکتر باهام شوخی میکردن تا استرس نگیرم . اومدن آمپول بی حسی به کمرم زدن که خداییش درد نداشت ولی داستان از اینحا شروع میشههههه....
دیدم دکتر بسم الله گفت شروع کنه ، گفتم من بی حس نشدما! متخخصص بیهوشی گفت پاهاتو ببر بالا ببینم بردم گفت فلانی بیا یه آمپول بزن داخل سرم ، آقا اینا آمپول رو زدن اصلا مهلت ندادن اثر کنه من گفتم من هنوزم حس دارمااا که گفتن نه الان بی حس میشی و شروع کردن.
بقبه کامنت
مامان پریماه مامان پریماه ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت اول:
من خیلی از زایمان طبیعی میترسیدم وحشت داشتم گفتم هرجوری هست باید سزارین کنم.دکترم ۸/۸نوبت سزارین داد بهم.۵ آبان بود که دردایی مثه پریودی امد سراغم همراه با لک قهوه ای استرس گرفتم درجا رفتم بیمارستان با دکترم هماهنگ نکردم وقتی رفتم بیمارستان نوار قلب گرفتن گفتم بچه سالمه.این دردا ماه درده طبیعیه.بعد گفتن وایسا باید معاینه بشی.حالا من خیلی تجربه ای نداشتم فک کردم معاینه معمولی میخاد بکنه نگو که معاینه تحریکی بود.یکی امد بالا سرم معاینه تحریکی کرد اینقد درد داشت جیغم رفت هوا.بعدش گف اصلا باز نیستی یک سانتم باز نیستی برو خونه.بعد من غروبش رفتم دکتر خودم.قضیه و تعریف کردم گفت چرا رفتی بیمارستان پیش خودم نیومدی تورو معاینه تحریکی کردن.دوباره دکترم گف منم یه معاینه سطحی میکنمت.دوباره دکترم یه معاینه سطحی کرد.گف اصلا باز نیستی نگران نباش.بعد که رفتم خونه شبش دیدم همش داره ازم خون میاد دگ قشنگ خونش داشت مثل پریودی میشد استرسام دوبرابر شد از یه طرفم بیخیال بودم گفتم خب من الان معاینه شدم گفتن هیچی باز نیستی این دردا طبیعیه بیخیال بودم....
مامان دنیز کوچولو🥺💋 مامان دنیز کوچولو🥺💋 ۱۲ ماهگی
پارت دوم

فرداش که عاشورا بود من با مادر شوهرم و خواهر شوهرم رفتیم بیرون تا خود شب پیاده کل شهر و گشتیم شب برگشتیم
فردا صبح من بیدارشدم کارام و کردم اینا دراز کشیدم خواب بودم حس کردم چیزی ریخت دیدم اب شک کردم کیسه ابه پد گذاشتم سرفه کردم دیدم بلههه کیسه ابه زنگ زدم شوهرم رفتم بیمارستان ان اس تی گرف معاینه کرد اینا گف کیسه ابه اینجا نمیشه زایمان کنی برو علوی رفتم بازم ان اس تی معاینه کرد از دو سانت شده بودم ۴سانت تو یک ساعت درد هم نداشتم😂😂بستری شدم اینا ساعت نه شب بود من کم کم دردام شروع شد خیلی کم ولی اون جیغ و داد ها که میکردن خدایی خیای ترسناک بود😂😂من چشمام پر شده بود ار ترس😂🥺خلاصه رو تخت درازم کردن ان اس تی وصل شکمم منم داشتم میخوردم فقط🥺😂تا ساعت شیش صبح هیچ پیشرفتی نکرد دردام اومدن با یه چیز دراز کیسه اب و پاره کردن درد شروع شد وواااییی دردش وحشتناکه حدود چهل دقیقه درد کشیدم یهو فول شدم بچه نمیومد پایین به زور زایمان کردم دوبار برشم زدن بچه اومد یادمه کبود شده بود یکمم میموند بچه میمرد🥺عوضی ها نبردن سزارین بخیه زد قسمت اصلی بعد اینه پارت بعدی
مامان پشمیلا🩷 مامان پشمیلا🩷 ۹ ماهگی
سلام بچه ها
من بعد ۵ ماه و ۱۳ روز میخوام تجربه زایمانم رو بگم و بمونه به یادگار اینجا🥹
من توی بارداری اصلا حالت تهوع نداشتم ماشالله بارداری خوبی داشتم خداروشکر💙🩵💙🩵
من هنوز آماده زایمان نشده بودم خیلی از وسایلا مونده بود آماده کنم معاینه لگنی نشده بودم آخه قرار بود ۱۴ مهر برم پیش دکترم معاینه بشم. یه شب با همسرم داشتیم تلویزیون نگاه میکردیم من گفتم حالم یه جوریه انگار میخام زایمان کنم ، همسرم هرچی برام حرف میزد اصلا تو خودم بودم. حالم مثل قبل نبود. بعد دوباره یه دل درد کمی گرفتم دوباره گفتم دلم انگار کمی درد میکنه بعد زنگ زد مامانش و مامانم گفت خانمم و ببریم بیمارستان انگار وقتشه. منم سریع رفتم حمام کردم لباساموآماده کردم قرآن آماده کردم گذاشتم تو ساک. همسرم انقد ترسیده بود همش میگفت زود باش بریم من ریلکس🤭
بعدش رفتیم بیمارستان معتضدی ان اس تی گرفتن گفت وقتت مونده. معاینه هم کردن چند نفر نوبت نوبت😐انقد بدم می اومد که نگو ترسم داشتم. بعدش دکتر گفت وقتت مونده. اگه الان رفتی خونه کیسه آبت پاره شد یا چیزی بیابستری شو... ماهم اومدیم خونه من خوشحال برگشتم رفتیم خونه مامانم‌ .فردا صبحش رفتم آرایشگاه موهام خیلی سفیدشده بود رنگ کردم.اینجا بگم که من انقباضام از صح شروع شده بود بخاطرمعاینه ای که کرده بودن دکترا...هر چند دقیقه انقباض داشتم شکمم سفت میشد.از بعدظهرفاصله انقباضام نزدیکتر و نزدیکترمیشدمنم از زایمان طبیعی خیلی ترس داشتم.
دیگه دردام غیرقابل تحمل بودآماده شدیم که بریم بیمارستان همسرم دستموگرفت که پاشم یهوتوخونه کیسه آبم پاره شدانقدرمیترسیدم گفتم الان که بچه بیاددنیا😭😭😓سریع آماده شدیم رفتیم من دیگه توماشین داداشم که مارو برد بیمارستان تا اونجا داد کشیدم🥺🥺
مامان کارن مامان کارن ۱۳ ماهگی
میخام اینجا از اول بگم که چیشد که سزارین اجباری شدم و کی قطعی شد
من از اول تصمیم داشتم سزارین کنم هفته ۳۱ بارداریم رفتم اهواز همه سونو ازمایشاهای بارداریم و قبل بارداریمو بردم باخودم نشون دکتر دادم ایشون نامه بستری منو برای ۱۰ خرداد دادن و گفتن دو روز قبل تماس بگیرم که شماره کارتی بدن ویه مبلغی که طی کرده بود دکتر باهامون براش واریز کنم تا نوبت عملم اوکی بشه یک سونو برای هفته ۳۶ واسه من نوشتن که بچه به پا بود و نچرخیده بود دکترهای دزفول گفتن اگر تا پایان هفته ۳۷ نچرید اول هفته ۳۸ اینجا سزارین میشی که دکتر من دزفول منو ۳۷ هفته فرستاد سونو و گفتن بچه نچرخیده و دکترگفت ۳۷ هفتت داره تموم میشه بچه نچرخیده به من نوبت داد برای ۸ خرداد سزارین اجباری دزفول نامه رو از روز یکشنبه بردم بیمارستان به همراه تمام سونو گرافی ها و ازماشاتم که اونجا تایید کردن من باید اجباری سزارین بشم یک نامه بیمارستان داد که سونوگرافی معرفی کردن که من برم اونجا و چک کنن وضیت بچه رو ببین چرخیده یا ن که نچرخیده بود روز سه شنبه رفتم دکتر بیهوشی و بی حسی از کمر انتخاب کردم که خیلی راضیم پمپ درد هم گرفتم و پسر قشنگم روز جمعه ۸ خرداد به دنیا اومد و تنها هزینه ای که بردن ازم بیمارستان برد ن دکتر زنان ازم پول برد ن بیهوشی دکتر گفت سزارین اجباری که هستی خلافه ازت پول ببریم
من اگرهم اجباری سزارین نمیشدم باز هم میرفتم سزارین اهواز چون طبیعی نمیخاستم
اما هرکس با هرروشی چه سزارین چه طبیعی بچه شو دنیا اورده یه قهرمانه