تجربه زایمان طبیعی پارت اول:
من خیلی از زایمان طبیعی میترسیدم وحشت داشتم گفتم هرجوری هست باید سزارین کنم.دکترم ۸/۸نوبت سزارین داد بهم.۵ آبان بود که دردایی مثه پریودی امد سراغم همراه با لک قهوه ای استرس گرفتم درجا رفتم بیمارستان با دکترم هماهنگ نکردم وقتی رفتم بیمارستان نوار قلب گرفتن گفتم بچه سالمه.این دردا ماه درده طبیعیه.بعد گفتن وایسا باید معاینه بشی.حالا من خیلی تجربه ای نداشتم فک کردم معاینه معمولی میخاد بکنه نگو که معاینه تحریکی بود.یکی امد بالا سرم معاینه تحریکی کرد اینقد درد داشت جیغم رفت هوا.بعدش گف اصلا باز نیستی یک سانتم باز نیستی برو خونه.بعد من غروبش رفتم دکتر خودم.قضیه و تعریف کردم گفت چرا رفتی بیمارستان پیش خودم نیومدی تورو معاینه تحریکی کردن.دوباره دکترم گف منم یه معاینه سطحی میکنمت.دوباره دکترم یه معاینه سطحی کرد.گف اصلا باز نیستی نگران نباش.بعد که رفتم خونه شبش دیدم همش داره ازم خون میاد دگ قشنگ خونش داشت مثل پریودی میشد استرسام دوبرابر شد از یه طرفم بیخیال بودم گفتم خب من الان معاینه شدم گفتن هیچی باز نیستی این دردا طبیعیه بیخیال بودم....

۱ پاسخ

الهی عزیزم 🙏🏼🙏🏼
زایمان پروسه ی خیلی سختیه

سوال های مرتبط

مامان H🍩ssein مامان H🍩ssein ۷ ماهگی
سلام مامانای گل 💛من اومدم تجربه زایمانمو تعریف کنم🤰🤱🥰
سی وهشت هفته بودم🗓ورفتم وبرای معاینه پیش مامای خصوصیم بعد از تموم شدن معاینه دکترم گفت که سی وهشت هفته ای وهنوز دهانه‌رحمت باز نیست مگه نگفتم بهت که زیاد کارکن جارو بکش پیاده روی کن!
اخه اونم من وکارکردن؟😁😆😂بیخیال من همش بوخور بخواب بودم توبارداری
دیگه دکترم گفت تلاش کن تاهفته بعد زایمانی بشی چون وزن بچه میره بالا وبرات سخت میشه زایمان طبیعی
دیگه من رفتم خونه وخیلی معذرت میخام شبش یه رابطه داشتم وهمون شب چند ساعت بعد از رابطه دردای وحشتناک شروع شد😰☹️ خیلی درد داشتم وتا صبح مردم از درد صبحش رفتم دکتر دوباره معاینه کرد وگفت باورم نمیشه دهانه رحمت دوسانت بازشده چیکار کردی تو یه روز دهانه رحمت دوسانت شده؟
گفتم هیچی نگفتم بهش که رابطه داشتم🤫😶
اما حرکات بچمم کم شده بود🥲👶🏻
منو دکترم فرستاد بیمارستان نوار قلب بگیرم به خاطر حرکات بچه واونجا دیدن که بچم حرکت نداره بستریم کردن اونجا دیگه گریه کردم😭😓💔چون سه بار بود که معاینه شدم دوبار تو مطب دکتر ویه بار بیمارستان. خیلی درد میکشیدم موقع معاینه واذیت میشدم
کویک شیر خشک فرنی پوشک رفلاکس
کویک شیر خشک فرنی پوشک رفلاکس
کویک شیر خشک فرنی پوشک رفلاکسکویک شیر خشک فرنی پوشک رفلاکس
مامان پریماه مامان پریماه ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت سوم:
دیگ از درد اونروز هچی نخوردم شوهرم به مادرشوهرم گف برای من سوپ درست کرد.من سوپ و خوردم رفتم خونه مادرم باشم که فرداش همونوری برم برای زایمان.اونروز که رفتم خونه مادرم دگ ساک و همه چی و جمع کردم .دگ اینقددد دردام افتضاح و غیر قابل تحمل شده بود من غروبش رفتم دکتر.میخاستم به دکتر بگم تورو خدا همین امشب منو سزارین کن من نمیتونم دگ تحمل کنم تا فردا .باز نمیتونم امشبم بیخابی بکشم و تا صب درد بکشم.ساعت ۴ .۷ آبان من رفتم دکتر به منشی گفتم منو اول بفرس داخل من دارم میمیرمم.منشی قبول نمیکرد میگف جلوتر از تو هستن نوبت دارن.گفتم من شرایطم اضطراریه از درد دارم میمیرم.میگف نه تو اگه درد زایمان داشته باشی اصن اینجا نمیتونی وایسی.(حالا فک کن من چجوری این درد و تحمل کردم که باورشون نمیشد ۸ سانت باز بودم و خبر نداشتم) بعد اخر راضیش کردم منشی و رفتم تو .دکتر گف دراز بکش معاینت کنم اینقد درد داری احتمال زیاد بازی.تا معاینه کرد گف اوووه تو ۸ سانت بازی چطوری این درد و از دیروز تو خونه تحمل کردی چرا زنگ نزدی به من.دکتر خودش تعجب کرد من دو روز این درد و تو خونه کشیدم🤣
حالا تا معتینه کرد همین لحظه کیسه آبمم پاره شد.گف همین الااان برو بیمارستان واس زایمان طبیعی من الان میام.من از ترس سکته🤣خیلیی از زایمان طبیعی میترسیدم گفتم نههه طبیعیه چیه.دکتر گف تو درد اصلیو تو خونه دو دور تحمل کردی یک ساعت زور بزنی بچه امدههه.حیفه درد طبیعی کشیدی اینهمه تحمل کردی من سزارینت کنم .هم درد طبیعی بکشی هم درد سز.من با ترس و لرز رفتم بیمارستان .تا رفتم اونجا معاینم کردن گفتن سر بچه مشخصه یکم زور بزنی بچه میاد.
مامان عشق کوچولو مامان عشق کوچولو ۹ ماهگی
سلام بچه ها
من بعد ۵ ماه و ۱۳ روز میخوام تجربه زایمانم رو بگم و بمونه به یادگار اینجا🥹
من توی بارداری اصلا حالت تهوع نداشتم ماشالله بارداری خوبی داشتم خداروشکر💙🩵💙🩵
من هنوز آماده زایمان نشده بودم خیلی از وسایلا مونده بود آماده کنم معاینه لگنی نشده بودم آخه قرار بود ۱۴ مهر برم پیش دکترم معاینه بشم. یه شب با همسرم داشتیم تلویزیون نگاه میکردیم من گفتم حالم یه جوریه انگار میخام زایمان کنم ، همسرم هرچی برام حرف میزد اصلا تو خودم بودم. حالم مثل قبل نبود. بعد دوباره یه دل درد کمی گرفتم دوباره گفتم دلم انگار کمی درد میکنه بعد زنگ زد مامانش و مامانم گفت خانمم و ببریم بیمارستان انگار وقتشه. منم سریع رفتم حمام کردم لباساموآماده کردم قرآن آماده کردم گذاشتم تو ساک. همسرم انقد ترسیده بود همش میگفت زود باش بریم من ریلکس🤭
بعدش رفتیم بیمارستان معتضدی ان اس تی گرفتن گفت وقتت مونده. معاینه هم کردن چند نفر نوبت نوبت😐انقد بدم می اومد که نگو ترسم داشتم. بعدش دکتر گفت وقتت مونده. اگه الان رفتی خونه کیسه آبت پاره شد یا چیزی بیابستری شو... ماهم اومدیم خونه من خوشحال برگشتم رفتیم خونه مامانم‌ .فردا صبحش رفتم آرایشگاه موهام خیلی سفیدشده بود رنگ کردم.اینجا بگم که من انقباضام از صح شروع شده بود بخاطرمعاینه ای که کرده بودن دکترا...هر چند دقیقه انقباض داشتم شکمم سفت میشد.از بعدظهرفاصله انقباضام نزدیکتر و نزدیکترمیشدمنم از زایمان طبیعی خیلی ترس داشتم.
دیگه دردام غیرقابل تحمل بودآماده شدیم که بریم بیمارستان همسرم دستموگرفت که پاشم یهوتوخونه کیسه آبم پاره شدانقدرمیترسیدم گفتم الان که بچه بیاددنیا😭😭😓سریع آماده شدیم رفتیم من دیگه توماشین داداشم که مارو برد بیمارستان تا اونجا داد کشیدم🥺🥺
مامان پریماه مامان پریماه ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دوم:
بعدش بیخیال خابیدم.صب ک از خاب پاشدم دیدم دردام شدیدددد تر شد شکمم میگرفت ول میکرد خونریزیمم بیشتر و بیشتر میشد.بازم بیخیال بودم به خیال اینکه دیروز معاینه شدم دکتر گف باز نیستی.
گذشت و گذشت همچنان تا شب این درد همرام بود میگرفت ول میکرد.از شب دگ شدید ار شددددد خیلییییی شدیددد جوری ک میگرفت من گریه میکردم بازم همچنان میگفتم خب من معاینه شدم دگ دیروز🤣ولی دردم خیلیییی شدید شده بود خیلی زیااد.جوری من من اون شب کل شب و نتونستم بخابم .از خاب داشتم میمردم ولی از بس شکمم میگرفت ول میکرد نمیتونستم بخابم تا صب نشستم این دردو بزووور تحمل گریه حتی بعضی اوقاتم گریه میکردم.شوهرم بالا سرم اذیتم میکرد میگفت مادر شدن الکی نیست.در صورتی که تحربه ای نداشتیم نمیدونستیم این درد ،درد زایمانه بچه داره میاد🤣
این شب صب شد و من دگ به شوهرم گفتم این درد طبیعی نیس من دارم میمیرمممم همین الان باید برم دکتر تحمل ندارم.حالا امروز چندم بود ۷ آبان.من ۸ آبان یعنی فرداش نوبت زایمان سزارین داشتم.
مامان تاراز🧸 مامان تاراز🧸 ۷ ماهگی
تصمیم گرفتم تجربه‌ی زایمانم رو بنویسم‌. چون هم درد طبیعی رو کشیدم هم سزارین کردم، تجربه‌ی هردوش رو باهاتون به اشتراک بذارم🫠
من قصد داشتم سزارین اختیاری بکنم، پزشکم نوبت زایمانم و زد برای چهارم دی یعنی ۳۹ هفته و چهار روز! چون فقط یک روز در هفته سزارین میکرد و هفته‌ی قبلش سمینار داشت و بیمارستان نبود. من از همون اول میدونستم دردم میگیره چون از همه میشنیدم قبل از چهل هفته زایمان کردن اما نتونستم دکترمو راضی کنم.
۲۸ اذر من لکه‌ی قهوه ای دیدم و خب مطمئن شدم دردام داره شروع میشه زنگ زدم‌ مطبش گفت نه طبیعیه رحمت داره اماده زایمان میشه ، فرداش یکی دوتا انقباض حس کردم ولی گفتم خب حتما دیگه هفته‌ های اخره اینطوریه، ۳۰ اسفند دقیقا شب یلدا بود که من از عصرش چندتا انقباض حس کردم و بعد کمی خون تیره دیدم رفتم مطبش معاینه کرد گفت نه اوکیه برو همون چهارم بیا بیمارستان ، اصرار کردم گفتم من دارم زیرمیزی میدم که درد نکشم گفت قوو‌ل میدم دردت نمیگیره من بهتر میدونم!
فرداش انقباضا رسید به دوساعت یکبار و لکه ها بیشتر شد زنگ زدم مطبش گفت طبیعیه! از نیمه شب ۲ دی دیگه انقباضا یک ساعت یکبار شد و هربار طولانی تر درد میگرفت، رفتم بیمارستان پرستار تماس گرفت با دکترم گفت بگین بره خونه چهارم بیاد و من اصرار کردم معاینم کنن سرپرستار گفت دکترت گفته معاینه کرده و نمیخواد.

پارت بعدی ادامش رو میگم
مامان دلوین🌸🐣 مامان دلوین🌸🐣 ۱۶ ماهگی
تجربه من از زایمان تو بیمارستان پارسا
37 هفته و 5 روز بودم ک رفتم پیش دکتر کریمی که خیلی تعریفشو میکردن و گفتم زایمان طبیعی میخوام ولی یه درصد سزارین بشم میخوام شما عملم کنید گفتن بله حتما یه شماره تماس دادن ک دردگرفت پیام بدم بهشون معاینه کردن سربچه پایین بود و دهانه رحم بسته و بهشون گفتم من فقط بهاطر شما اومدم این بیمارستان و تاکید کردن هر زمان باشه زایمانم خودشون میان
12 شب همون روزی و معاینه شدم کیسه آبم پاره شد و رفتم بیمارستان هیچ دردی نداشتم فقط آب ازم میرفت تا 6 صبح امپول فشار نزدن ک دکتر کریمی گفته شیفت صب امپولو بزنن همون تایم امپول زده شد ولی بازم درد نداشتم ورزش انحام دادم و کمی دردم شزوع شد و میگفتم بکید دکتر خودشون بیان گفتن دکتر کریمی برای همچین مواقعی دکتر مقیم داره خودش نمیاد تا 12 ظهر درد کشیدم ولی بیشتر از 2 سانت نشدم دکتر مقیم معاینم کرد گفت رحمتو نده بالا چرا رحمت کشیده بالا گفتم من فشار میارم ولی هیچی
همچنان اصرار ک ورزش کن دوز سرمو بیشتر کردن دارو عوض کزدن تا ساعت 3 ک شدم 3 سانت و ب قول ماما دهانه رحمم کاغذی و اصرار ک طبیعی میتونی و منو همسرمم امیدوار ک میتونم تنها کسی ک میگفت تورو باید عمل کنن بجه چند ساعته بدون آبه طبیعی نمیتونی و چقدر سر این جریان مادرم حرف شنید و برخورد پرسنل افتضاح