اینم تجربه سفر مشهد شیر پسری

با اتوبوس رفت و برگشت وی آی پی


از شروعش میخوام بگم آدرین
چون اولین تجربه سفر با اتوبوس بود
براش خیلی هیجان داشت
همه وسایل داخل اتوبوس رو دست میزد
ولی غیر قابل کنترل نبود
اسباب بازی برده بود کتاب مورد علاقشو دفتر نقاشیش
که خیلی بهم کمک کرد همینا مخصوصا کتاباش
غذا هم براش شام و میان وعده خودم برده بودم راحت میخورد
چون به شب خورده بودیم تایم خوابشو خوابید ولی ساعت نماز ک اتوبوس وایساد بیدار شد تا صبح ساعت۶نخوابید دیگه ک ما دیگه نزدیک بودیم اتوبوس هم وی آی پی بود و راحت صندلی کناریم گذاشتمش ک بخوابه فقط برای شیر بیدار میشد بغلش میکردم تا خوابش ببره
خونه فامیلای شوهرمم چون یکیشون دختر کوچیک داشت کلی با آدرین بازی می‌کردن خیلی خوش گذشت بهش
برگشت هم راحت بودیم چون آدرین این سری کنجکاوی زیادی نکرد و راحت خوابید شب رو تا صبح
من و شوهرم خیلی کمک هم بودیم توی سفر و خیلی به خودمونو خوش گذشت

در هر صورت از تجربه هر چیزی با کوچولو هاتون نترسید😍
همیشه یه راهی هست 🥳🥰🤗🙃

#فرزند-پروری

تصویر
۸ پاسخ

خیلی خوشحالم که به همگیتون خوش گذشت مخصوصا آدرین جون🥰
ان شالله قسمت ما هم بشه و امام رضا بطلبه😍🙏🏼

پس چرا پسر من هرچی دفتر و کتاب قصه داره پاره میکنه ؟😀😀😀

میگم یه سوال تو اتوبوس اگه پی پی کرد چیکار کنه آدم . یا پوشک رو کلا چجوری عوض می‌کردید؟من که دختره کلا اگه بخوام قطار برم نهایت 🤒بازم سخته هرچی فکر میکنم

بسلامتی عزیزم کاش دختر منم تو سفر یکم همکاری کنه

سلامتی منم میخام برم مشهد با خانوادم نمیدونم چجوری ببرمش ههه

دفتر نقاشی داره مداد رنگی هم داره میدی دستش؟

عزیزم همیشه به شادی و سفر

بسلامتی عزیزم

سوال های مرتبط

مامان مَهوا🌝 مامان مَهوا🌝 ۱ سالگی
بالاخره کاشان هم رفتیم خداروشکر،  تجربه سفرم با دخترم بگم و از خود کاشان بگم براتون ، خیلی سخته با بچه تو این سن سفر رفتن وقتی کوچیکتر بود یعنی پارسال این موقع ک ۶ماهش بود سفر مشهد با قطار رفتم انقدر اذیت نشدم ،اما این سفر ۴ساعت راه رفت بهتر بود برگشتنی ک نیاسر هم رفتیم و قم خیلی طول کشید برگردیم خونه خیلی خسته و کلافه شد دخترم ،اینم بگم هوای کاشان افتضاح گرم بود در حد۴۰درجه گمونم ،اصلا تو هوای گرم تا این حد دیگه راه دور نمی‌برم بچه مو ، مدام آب می‌خوردیم و در بدر دنبال جای خنک بودیم ک متاسفانه اصلا نه تو باغ فین نه نیاسر و نه مغازه هاش  کولر نبود ، قشنگ بود اما عالی نبود باغ فین از اون چیزی که تو تصورم بود و عکسایی ک دیدم معمولی تر بود و خراب، ساعت بازدیدشون خیلی بد بود از صبح تا ۳ظهر تو اوج گرما همه آدما کلافه بودن و شاکی ، از یه مسیر ۶۰۰متری راه بستن ،گفتن پیاده برین تو گرما فقط چون پول بگیرن تاکسی و اتوبوس سر باز ک رایگان باید می‌بود هم پول گرفتن، خانه عباسیان و طباطبایی هم رفتیم خیلی قشنگ بود ولی دم در خونه طباطبایی مامور حجاب بود به همه گیر میداد ک خیلیا شاکی شدن ولی میرفتن داخل روسری برمیداشتن کلا این  مسخره بود،

بقیه یا تاپیک بعدی یا اگه شد این زیر با عکس میگم براتون....

پوشک شیرخشک بچه مادر سفر چالش کاشان نیاسر
((عکس خانه طباطبایی ))
مامان شکر پنیر مامان شکر پنیر ۲ سالگی
سلام عزیزای دل دوستای خوبم مامان های قشنگ

امروز یه پیام گذاشتم که در ادامه اون اومدم تا تجربه خودم رو در مورد از شیر گرفتن بگم

البته اینم بگم که دختر من در کل بچه سختی نیست و خیلی قانونمند هست

من از همون یکی دو ماهگی دخترم اصلا بهش هر دقیقه شیر ندادم طبق برنامه پنجره بیداری متناسب با سنش پیش رفتم مثلا برای یک ماه ۴۵ دقیقه بیداری بود من دخترم رو با روتین می‌خوابوندم بعد که بیدار می‌شد همون اول بهش شیر میدادم اونم فقط در حدی که خودش می‌خورد نه زیادی مثلا اون موقع ها دختر من تهش پنج دقیقه شیر می‌خورد اونم از یک سینه و سیر می‌شد و سینه دوم رو نمی‌خورد کلی هم ای همین گهواره و اطرافیان شنیده بودم که بچه باید بیست دقیقه مک بزنه امت با مشورت و مطالعه با پزشکان و … دیدم اشتباه هست و دختر من با همون پنج دقیقه سیر می‌شد
از طرفی شب ها هم چون دخترم ۳۸ هفته کامل به دنیا اومده بود و نارس نبود خداروشکر و ورن حداقلی رو داشت باز هم به اجبار بیدارش نمی‌کردم و هر وقت خودش می‌خواست بیدار می‌شد دکتر گفت نهایتا ۴ ساعت خودت شیر بده اما دختر من نمی‌خورد و ساعتش رو پیدا کردم دختر من پنج ساعته بود و بهش اجازه دادم هر زمان خودش بیدار شد بخوره این باعث شد که دختر من برای شیر شب و روز روتین و ساعت داشته باشه یعنی سر ساعت شیر می‌خواد و دفعات شیرش مشخص بود بزرگ‌تر که شد دیگه سر هر غر و گریه ای بهش شیر نمی‌دادم چون تایمش مشخص بود برای حذف شیر شب هم از چهار ماهگی شروع کردم و از نزدیکترین تایم به وعده شب شروع کردم

توی کانال تلگرام کامل گذاشتم خیلی طولانی شد باید چند سری بگذارم

https://t.me/babyfood_momybahare
مامان دوران مامان دوران ۲ سالگی
تجربه روز دوم از شیر گرفتن تا الان :
دیشب خیلی شب سختی بود😔پسرم طبق عادتش ساعت۴:۳۰ بیدار ش برای شیر من نزدیکش نشدم تا شیر نخواد خیلی گریه کرد شوهرم تا ساعت۵:۳۰ سرگرمش کرد تا بالاخره خوابید دوباره طبق عادت ساعت۸ بیدار شد و شروع کرد گریه کردن شوهرم سیبزمینی سرخ کرد یکم سرگرم شد خورد و بعد بریدمش بیرون تا نزدیکای ظهر تابش دادیم براش هندونه هم خریدیم اومدیم خونه موقع خوابش بود چون عادت به خوابیدن با میومدی داشت باز کلی گریه کرد منم پا به پاش گریه کردم😭خیلی سخته
با هندونه سرگرمش کردیم یادش رفت شروع کرد خندیدن بعد شوهرم بردش حموم بعد من سوپی که درست کرده بودم رو دادم خورد و بعد ناهار با باباش رفتن خوابیدن

واقعا دم شوهرم گرم خیلی داره همکاری میکنه دوشبه نخوابیده و مدام نگهش میداره نمیذاره من نزدیک شم که پسرمون من رو نبینه بهونه می‌می کنه ،امروزم نرفت سرکار و مرخصی گرفت موند و کلی کمک حالم شد
اگه امروز نبود اصلا نمیتونستم تنهایی از پسش بربیام🥺