تجربه‌ی از شیر مادر گرفتن کودک وابسته توی ۱۸ ماهگی
قسمت چهارم
شب سوم ساعت ۱۱ خوابید و ۳ بیدار شد برای شیر و از همون ثانیه ۱۰ وحشتناک گریه کرد جوریکه تا حالا ندیده بودم اینجوری کنه و با هیچ روشی اروم نمیشد، یک ربع ادامه داشت تا اینکه خودش با مکیدن انگشتش آروم شد و خوابید و من تاصبح از گریه و استرس نخوابیدم که اگه بیدار شه بازم اینجوری کنه چه غلطی کنم ولی خداروشکر بیدار نشد و در کمال تعجب شب‌های دیگه هم یا تاصبح تخت میخوابید یا یکبار بیدار میشد یا آب میخورد یا انگشت میمکید و میخوابید. اینبار این سینه هم اصلا درد و ورم نداشت. دو هفته موندم اونجا تا کامل تثبیت بشه چون اونجا فضا آزاده کلی خسته میشد و هرروز با خاک، آب، گیاه و حیوونا بازی میکرد ذهنشم خسته میشد و تایم خواب شبشم کم شده بود دیگه عالی میخوابید، الانم یک هفته‌ست خونه خودمونیم و کاملا فراموش کرده و کنار اومده و اگه بیدار شه خودشو اروم میکنه و با نوازش من میخوابه گاهیم آب میخوره.
#شیرخشک
#فرزندپروری
#بچه
#بچه_داری
#شیرمادر

تصویر
۱ پاسخ

ماشالله تو عکس انگار ۳ ۴سالشه
بیل میزنه😍😂

سوال های مرتبط

مامان نِلی مامان نِلی ۱ سالگی
تجربه‌ی از شیر مادر گرفتن کودک وابسته توی ۱۸ ماهگی
قسمت دوم
این که تثبیت شد شیر روز کاملا قطع کردم. بعدش با خواهرم و مادرم رفتیم خونه باغ تو ده و اونجا چون نلی خیلی فعالیت داشت و حسااابی خسته میشد و البته حضور خواهرم که براش امنه تونستم به خواب رفتن شب رو هم از شیر جدا کنم، اونجا یه اهنگ لالایی انتخاب کردیم و شبا رو پای خالش با اون اهنگ و مکیدن انگشتش به خواب میرفت. برگشتیم خونه چند روز همین منوال بود تا اینکه دیگه نه رو پا خوابید نه با اون لالایی. لالایی های مختلف میذاشتم و تو بغلم یا راه میبردم یا تکون میدادم و میخوابید. دوبار شدیدا مقاومت کرد و حدود دو ساعت بهونه گرفت و گریه کرد که یکبار با تعریف اتفاقات روز با لحن خوابالو و صدای آروم خوابوندمش ولی یبار مجبور شدم تسلیم شم و شیر بدم. تو این مرحله یک هفته سینه هام تا شب خیلی پر میشد و اذیت میشدم ولی شبا کاملا خالیشون میکرد و آروم میشدم. نلی هم انگار یه مقدار غمگین و فس شده بود و بیشتر انگشت میخورد ولی بعدش اوکی شد.
دیگه یه مدت طولانی روزا و شروع خوابش از شیر جدا شد اما شبا هزاران بار شیر میخورد😬 مخصوصا موقع دندون دراوردن
مامان mehrab مامان mehrab ۲ سالگی
پارت دوم
توی حمام و اینا هی سراغشون گرفت بچم شیر که میخواد میگه لالا ولی ندیدش فقط گفتم اوخ شده
ظهرش خوابش میومد اومدم ببرش تو تختش گریه کرد باباش بغلش کرد بخوابونتش دیگه خیلی خسته بود خوابش برد ولی تا اومد بزارتش رو تخت بیدار شد منم بغلش کردم دیگه نخوابید کلا دیگه شبش مهمون داشتیم سرش به مهمونا و بازی گرم بود کلا توی روز با اینکه خیلی وابسته بود خیلی بهتر از انتظارم بود تا اخر شب که دیگه خیلی خسته بود من بغلش کردم گریه میکرد دیگه بغل باباش دوباره خوابش برد و بالأخره خوابید
ولی دوباره توی شب بیدار شد من هرچی اومدم بهش آب بدم گریه کرد و کلا بیدار شد دیگه کلی بغلش کردیم یکم گریه میکرد دوباره آروم میشد دوباره گریه تا دیگه توی بغلم توی تختش خوابش برد و گذاشتمش روی تخت تا بخوابه دوباره دو ساعت بعد بیدار شد ۱ ساعتی بیدار بود تا بخوابه کلا اون شب خودم اصلا نخوابیدم توی طول روز هم مدام سراغ شیرو میگرفت که لالا ولی بهش یا نشون میدادم یا میگفتم اوخ شده میرفت اصلا حتی تو دهنش هم نکرد و دور میشد هر دفعه بهونه گرفت و گریه میکرد
مامان خورشید و‌ ماه مامان خورشید و‌ ماه ۱ سالگی
شب دوم و روز سوم از شیر گرفتن پسرم
اگه میشه پست قبلیمو بخونید و اگر تجربه ای دارید بهم بگید حتما ، خیلی نگران کمبود وزنشم.
دیشب تا ساعت دونیم تو خواب عمیق بهش شیر دادم ، ولی ساعت ۳ باز بیدار میشد مینشست و به جای شیشه شیرش نگاه میکرد و دوباره میخوابید ، باز ده دقیقه بعد بیدار میشد باز می‌خوابید ، خلاصه تا ساعت ۶ خوابش عمیق نبود ، گریه نمیکرد ولی هی غلط میزد و هی مینشست .... (مثل وقتایی که بچه ها تو خواب شیر میخوان )
براش اب و میوه اوردم ولی هیچکدوم رو قبول نکرد ، بالاخره گفت که شیر میخواد که منم گفتم شیشه شیرت خراب شده نمیتونیم شیر بخوریم ، یه گریه ریزی کرد و بالاخره خوابید ، خوابش که عمیق شد توی خواب شیرشو دادم و بالاخره تا ساعت ۱۱ کاملا عمیق خوابید. بیدار که شد بازم یکبار درخواست شیر کرد که گفتم نه و اونم بیخیال شد .
پس کی یادشون میره دیگه 😑
دیشب یه پستی دیدم یه مامانی قبل خواب به بچه اش موز و خرما داده بود و گفته بود باعث شده که کاملا سیر بشه و تا صبح بیدار نشه ، منم به زور به پسرم دادم موز و خرما و شیر دقیقا قبل خواب اما تاثیری نداشت 🤷🏻‍♀️
مامان پناه مامان پناه ۲ سالگی