گیلاس کوچولو خونه ...
چند وقت بود تلاش میکرد از بالشت کنار مبل بره بالا وایسه و بعد بره رو‌مبل ولی نمیتونست و‌از بغل میفتاد ...دیروز من تو اشپزخونه بودم که دیدم صدرا با سرعت نور سینه خیز رفت رفت از بالشت راحت رفت بالا و خوابید روی مبل ...من😳صدراحتی فرصت نکردم بهش برسم که بگیرمش نیفته و‌اون که اینقد راحت رفت بالا انگار کار همیشگیش بوده و خودشم هنگ کرد که چیکار کرده ...به نظر من که اینا ادم فضایین و‌گاهی حواسشون نیست یکارایی رو نباید بکنن و از دستشون در میره و ما مچشونو میگیریم ...دیگه هر چی گذاشتمش که دوباره انجام بده من فیلم بگیرم انجام نداد که نداد انگار لو رفته بود تمارض میکرد که نه بلد نیستم😑
و الان روی زمین بود رفتم تو اشپزخونه برگشتم که نازش کنم دیدم وایستاده کنار مبل به دستش روی مبل و راحت ایستاده بود ... آدم مو ب تنش نمیمونه با کارای این بچه ها .... هیچوقت نمیتونی حدس بزنی کی کار جدیدشونو رو میکنن بنابرین همه هیکلمون باید بشه چشم اینا رو بپاییم ...
خب قندعسلی بمونه ب یادگار اول مهر اولین ایستادن مستقلت😍

تصویر
۱۰ پاسخ

عزیز دلم خدا حفظش کن برات 😍😍😘
ماشالله...اسپند دود کن براش 🧿💙

ای جانم قربونش برم من🥹😍❤️

عزیزممممم

وای دختر من مبلو میگیره روی زانوهاش می ایسته بعد شیک میزنه بالا پایین می کنه منم ک عین پلنگ پشت سرش باید باشم ک تعادشو از دست نده از پشت نره

عزیزکممممم فسقللللل

یعنی قبلش دست نمیگرفت بلند بشه یهو اینکارو کرد؟؟؟😁

ماشالله بهش 🫀😘

ای خدا حسابی بچلونش فسقلی رو😍

ماشالله😍😍😍😂

وااااای پسر من دو سه روزه یادگرفته میره بالای مبل و تخت از بالا خودشو پرت میکنه پایین یعنی از صبح تا شب دنبالشم

سوال های مرتبط

مامان شاهان و دلانا مامان شاهان و دلانا ۹ ماهگی
دیشب شاهان مثلا زود خوابید ساعت ۲😐
دلانا نمی‌دونم چش بود گیج خواب بود ولی نمیخوابید منم دیگه کم آوردم عصبی شدم گذاشتمش زمین که سینه خیز رفت بالا سر باباش و داداشش که نمی‌دونم اونجا چطور شده یود با صورت خورده بود زمین به صدای گریه اش دویدم دیدم پشت باباش افتاده باباش خواب بوده نفهمیده بگیرتش
کلا هم این بچه دیروز از صبح تا شب یکسره بلا سرش میومد یبار با پیشونی خورد لب سنگ دستشویی پیشونیش کبود شد یبار تو اشپزخونه از پام آویزون بود با پشت سر رفت تو کابینت ها یکی دوبار دستش از مبل سر خورد با سر و صورت خورد زمین یه چندبار هم رو هوا گرفتمش شب هم مهمونی بودیم اونجا با دهن خورد به مبل لبش کبود شد
خلاصه این بچه تا سه ونیم صبح نخوابید بعد به زور خوابوندمش دوباره از ساعت شش صبح نق نق کرد پاشدم شیر دادم خوابید دوباره از هفت ونیم صبح بخاطر گرفتکی بینیش نمیتونست بخوابه هی بیدار می‌شد میخوابید دوباره چندثاتیه بعد بیدار میشذ و من واقعا کاری از دستم یرنمیومد نمی‌دونم چیکارش کنم هی به شوهرم‌گفتم دوباره حمومش نکن گفت بزار بینیش خالی بشه
حالا یکساعتی هست خوابش برده ولی من دیکه نمیتونم بخوابم بااینکه چشام داره میسوزه از بیخوابی
خدایا خودت توانم بده
مامان هديه خدا(ستیا😍) مامان هديه خدا(ستیا😍) ۱ سالگی
گذاشتمش روی مبل کنار خودم بشینه عروسک جوجشو که دوسش داره گذاشتم روی دسته مبل تلاش کرد بگیرش و در نهایت تونست بلند شه🥹😍خدایا شکرت 😍😍😍

این دختر تا میبینه من از چیزی نگرانم انگار متوجه میشه و تلاش میکنه منو از نگرانی در بیاره حتی وقتی تو شکمم بود یه وقتی که تکون نمیخورد و نگران میشدم صداش میکردم میگفتم ستیا عشق مامان حالت خوبه مامان نگران سلامتیته بعد چند دقیقه میدیدم یه کشو قوسی به خودش داده 🥹 حتی وقتی میخواسم سرکلاژ شم خیلییی نگران بودم از صبح که بیدار شدیم بریم بیمارستان انگار متوجه نگرانیم شده بود و یه سره تو دلم وول میخورد ،حتی واسه سونو انتی چون بارداری قبلیم قلب بچم وایستاده بود قبل از انتی برای ستیا هم حالم بد بود میترسیدم قلبش نزنه یه روز مونده به انتی شکمم لرزید وقتی به دکترم گفتم گفت متوجه حالت شده اینجوری خودنمایی کرده ☺️قربووونت برم من دختر قشنگم که حال منو میفهمی خدا تو رو برای من و من رو برای تو حفظ کنه عزیزترینم