۶ پاسخ

را یکم بیخیال نیستی

مگه قرار همش خونت کسی بیاد اینقدر به این بچه گیر میدی

رها کن بابا مگه چند سالته که اینقدر حرص میخوری

بچه رو بزار در هفته دو یا سه روز مهد یا کلاس بعد خودم برو ورزش

گور بابای این زندگی مگه قراره تهش چی باشه

سلام عزیزم
کسی که بچه کوچیک داره این چالش ها طبیعیه یه مواقعی میتونیم خودمونو کنترل کنیم گاهی اوقاتم دیگه کنترلش ازمون خارجه .منم یه وقتایی اینجوری فک میکنم ولی ما که برای حرف بقیه زندگی نمی‌کنیم درسته باید آرامش تو خونه باشه ولی گاهی اوقات دیگه دست خودمون نیست ماهم نمیخوایم جنگ اعصاب راه بندازیم که ولی اتفاق میافته .من که اکثر اوقات خودمو کنترل میکنم در قبال کارای پسرم . یه بار داشتم از خونمون میرفتم بیرون واحد کناری درشو باز کرد بهش سلام کردم بنده خدا میخواست راجع به مشکلات ساختمون باهام حرف بزنه منم در آخر بهش گفتم ببخشید یه وقتایی از خونمون صدای بچه و خودم میاد بنده خدا خیلیم خانم خوبیه گفت اصلا چیزی نیست مگه ما خودمون بچه نداشتیم گفتم خلاصه ببخشید دیگه اصلا به روی خودش نیاورد خدا خیرش بده .

خب یکم آرومتر عزیزم...خودت ازبین میری

اوناهم اون دوران رو گذرونده

بچت کوچیکه طبیعیه دیگه کاری نمیشه کرد در مورد کثیفی دختر من هر چند روز یبار کل دیوار ها رو خط خطی میکنه چند ماه بود جیش نمیکرد رو فرش الان یکماهه ک بیشتر رو فرش جیش میکنه با اینکه فرشم تازه شستم دعوا تذکر مهربونی جایزه هیچی اثر نکرد مبلا کثیف همه جا بهم میریزه میگه دست ب اسباب بازی هام نزن

* نگاه کنم

سوال های مرتبط

مامان عروسکِ من مامان عروسکِ من ۴ سالگی
بیدارید دخترا یسوال ذهنمو مشغول کرده
ما پایین خونمون پارکه و دخترمو اکثرا میبرم پارک حالا یه دختر هست از دختر من بزرگتره و اینجور ک چن نفر میشناسنش تو بچگی تشنج میکنه و الان متوجه نمیشه و هر یکساعت قرص میخوره.. حالا این دختر بچه رو پدرش هر روز میاره پارک و هروقتم میان پدره یا میشینه رو صندلی مشغول گوشیه یا حرف زدن با دیگران.... دختر من تو پارک بازی میکنه با دوستاش این بچه هم میره بازی میکنه باهاشون بحدیکه بچه ها نمیخان با این دختربچه بازی کنن میگن اذیتمون میکنه اما من میگم اشکال نداره بازی کنین باهم.. چن بار خودم دیدم دختر منو از سرسره هل داد و بهش تذکر دادم.. دیروز دخترم داشت با دوستاش مامان بازی می‌کرد و چمن ها رو می‌کندن مثلا غذا درست میکنن این بچه درکنار بازی با اینا رفت همشو لگد زد و چمنها رو پخش زمین کرد دختر منم میخاست حمله کنه بچه رو بزنه ک اجازه ندادم و دخترم جیغ میزد.. دوباره دخترم رو سرسره بود اومد گفت مامان این دختره دماغمو زد منم ب دختره در حالیکه باباش میدید گفتم برا چی میزنی؟ نباید بچه ها رو بزنی و ب دخترم و دوستاش گفتم خب جدا بازی کنید و باهاش بازی نکنید پدره اومد ب دخترش گفت زدی؟ اون گفت نه در حالیکه دختره من اصلادروغ نمیگه و پدره گفت دخترم حالیش نمیشه و فلان و نزده. در حالیکه روزای قبل بچه های دیگه میرفتن پیش بابای دختره و شکایت میکردن👇👇
مامان یاسین مامان یاسین ۵ سالگی
سلام
مامانا من چرا حس میکنم مادر خوبی برای پسرم نیستم حس میکنم مادر کافی واسش نبودم من یه دختر تنها بودم که از بچه داری سردرنمیاوردم به هوای حرف مادرم گذاشتم بچه دار شدم ولی متاسفانه مامانم فوت کرد و من موندم بی تجربگیام که باعث شد پسرم رفتار خوبی نداشته باشه یهو پرخاشگری میکنه میاد میزنه چیزی بخاد نخریم جیغ و داد میکنه حس میکنم خودمم مادر خوبی براش نبودم الان میبینم بعضی مامانا میشینن قشنگ با بچه هاشون کار میکنن من تا به حال هیچ کاری باهاش انجام ندادم جز اینکه رنگارو یادش میدم چیزای بزرگ و کوچیک و عدد هارو میدونه ولی نه به ترتیب و اسم بعضی حیواناتو حس میکنم مادر خیلی بدی بودم واسش🥺🥺مادر کافی براش نبودم البته تقصیر اطرافیانم بوده چون مادرنداشتم تو بچه داریم دخالت کردن و همش سرزنشم میکردن باعث میشدن همش باوحرفاشون ب حوصله باشم اعصاب داغون😭😭😭😭 الانم حس میکنم من مادر کافی برا بچم نبودم مادری نبودم ک براش وقت بزارم کاش من بجای مامانم میمیردم 😭😭😭😭