۸ پاسخ

منم تو همین بیمارستان کوفتی بچمو تا لب مرگ بردن دوراز جونش خودم رو کلی آزار دادن آخرم از ترس اینکه ازشون شکایت نکنم میخواستن بهم انگ دیوانگی بزنن میگفتن خودش همکاری نکرده ،بچه من بالای چهار کیلو بود تو لگنم گیر کرد میخواست دو از جون خفه شه

ای واااااای خدای من

منم اونجا بودم بچمم وزنش بالا بود میگفتن باید طبیعی بیاری اخرم شوهرمو مامانم سروصدا کردن که سزارینم کردن بعد ۲۶ ساعت

خاک تو سرشون اخه همه چیزه مملکتمون انقد عالیه وخوبه که یدونه طبیعی زاییدن امارمون اشتباه بیچاره مادر خدا صبرش بده ..

بره شکایت کنه یعنی چی بچشو کشتن

خدا لعنتشون کنه لعنت به جد و ابادشون بیشرفا .
کلا بیمارستانای دولتی همین شده .
طرف 14 سال بچه دار نشده با هزار بدبختی بچه دارشد همین بلا رو سرش اوردن

واییییی چرا اینجورین این بیمارستانای دولتی مدیون اون مادرو بچه ان انشالله خیر نبینن خیلی سخته نمیتونم تصورشم کنم 😭😭
فککن یکی بامن تو بیمارستان گردو بودم یه خانمه انقد داد میزد فریاد میزاد قشنگ میشه گف 24ساعت درد میکشید ولی سزارینش ک. نکردن اخر سر بنده خدا طبیعی زایمان کرد

ب بیمارستان ربطندارهاینا سیاست های نظامه

سوال های مرتبط

مامان دردونه💕 مامان دردونه💕 ۱ سالگی
یه وقتایی شده نتونید یا حال نداشته باشید به بچه رسیدگی کامل کنید و یه ذره به اصطلاح دست از سرش بردارید …
من از اول روی تغذییه دخترم خیلی حساس بودم خیلی بهش رسیدگی کردم و غذا های متنوع براش میپختم سعی میکردم تا حدامکان بهش مواد غذایی مفید برسونم تا هله هوله
حالا این مدت که پدرشوهرم به رحمت خدا رفته و ما درگیر مراسمات بودیم اصلا فرصت نکردم که به خوبی قبل بهش رسیدگی کنم سر سفره معمولا فقط برنج خالی میخورد و چوب شور و بستنی و بسکویت شده خوراکیش منم از لحاظ روحی خیلی حوصله رسیدگی بهش رو نداشتم
الان خیلی عذاب وجدان دارم حس میکنم کوتاهی کردم در حقش تصمیم دارم از امروز بهتر رسیدگی کنم بهش
اما خب اشنا ها که میان بهمون سر بزنن معمولا دست خالی نمیان و خوراکی براش میخرن واقعا نمیدونم چی بگم در مقابل این محبتی که به دخترم دارند نمیتونم خیلی واکنش تندی نشون بدم که برنجند خیلی سعی کردم غیر مستقیم بگم ولی خب ….

#بارداری#کولیک#رفلاکس#زایمان#نوزاد