۴ پاسخ

بدنیا که بیاد این هیچی نیست زندگی از این سخترم میشع

اوف راحت طلب تر از خودم سراغ نداشتم.. از دبیرستان خوابگاه بودم تا آخر دکتری... همش غذای خوابگاه میخوردم، جمعه ها ک غذا نمیدادن هنر میکردم تخم‌مرغ آب پز میکردم! همیشه لباسام رو‌جمع میکردم می‌بردم مامانم میشست، یا خشکشویی دانشگاه میدادم! زودتر از ۱۲ ظهر از خواب بیدار نمی‌شدم جوری ک تو انتخاب واحد دانشگاه کلااسای صبح رو برنمیداشتم!
الان تو شهر غریب تک و تنها، هم بچه داری میکنم هم خانه داری و هم شاغلم

درکت میکنم زندگی با بچه خیلی سخته همش در حال کار و بدو بدو

عزیزم کجای اصفهانه

سوال های مرتبط