۶ پاسخ

شما عزیزم یه دونه بچه دیگه بیار یه کم بیخیال این جوجه قشنگ بشی 😂
چون این حجم از وابستگی ما مامانها به بچه هامون اسیب میزنه

منم استرس دارم بچم مشکل گفتار داره توی تلفظ بعضی کلمات

منم ایجوری حالم خوب نیست یجوریم

دقیقا امروز انقد استرس داشتم پاهام شل بود داشتم سکته میکردم

خب چرااااا
اتفاقا من خوشحالم که بچه م وارد اجتماع بزرگتر شده وتعاملش بیشتر میشه با بقیه

دقیقا منممممم

سوال های مرتبط

مامان سامیار و رستا مامان سامیار و رستا ۶ سالگی
سلام مامانا تو رو خدا بگید چیکار کنم از زندگی سیرم هیچکس درکم نمیکنه از شوهرم سرد شدم دیگه اصلا دلم نمیخاد رابطه داشته باشم ازش خسته شدم از بس حرصم داد گفتم نیا شهرستان اومد دوماهه مغازه زده ی چیز نفروخته در حالیکه گفتم ی ماشین باری سبکتر بردار برو جاده بالاخرهدی لقمه نون گیر ماهم میاد توشغلت رانندگی هی گفت نه بریم اونجا خونه داریم حالا اومده توش مونده پسرم هزار برابر بدتر شده اومده اینجا هی میره مامانجونشو میاره که به من بگه گوشی بش بده اصلا حرف گوش نمیده خرابکاری میکنه حسابی باور نکردنی و اینقد فوش میده اونم ی حرفایی که من روم نمیشه به زبون بیارم خیلی خیلی زشته هر چیبه شوهرم میگم انگار نه انگار کاریش نداره اون دخترم خواب نداره فقط داره نق میزنه دارم دیونه میشم هزار بار به شوهرم گفتم ی ناز و نوازشی ی تعریفی بخدا اینجا من پامو ار خونه بیرون نمیزارم یعنی اصلا جایی و چیزی نداره شوهرمم شبا جدا میخابه میاد نهار و شام میخوره هنوز سفره پهنه میره تو اتاق میخابه فقط؟میگه چاق شدی شکمتو نمیگه چه مرگته چته افسردگی هم دارم قبلا دارو میخوردم گفتم الان برم سرترالین بخرم بخورم خانوادش کمکمون نکردن وقتی ماشین سنگین داشتیم تازه دار وندارمون رو گرفتن الانم شوهرم وایساده برا باباش حمالی من باید چیکار کنم باختیم بدجور بارداری زایمان سزارین درد خونریزی نوزاد زردی دستگاه شیر خشک ببلاک پوشک سلام مامانا
مامان علیرضا مامان علیرضا ۶ سالگی
سلام
زنگ زدم به جاریم و تبریک گفتم بخاطر اینکه بچه ش تازه به دنیا اومده ، همه چیز خوب تا اینکه صدای بچه اومد ، دلم ضعف رفت
نمی‌دونم چرا من با اینکه این قدر بچه دوست دارم و همین طور همسرم و پسرم ، خدا بهم نمیده، البته دوبار بعد از پسرم باردار شدم ولی قلب شون ایست کرده یکی تو ۱۱ هفته و یکی تو ۱۴ یا ۱۵ هفته ، پری شب تو روبیکا قسمت روبینو داشتم استوری های بلاگر ها رو نگاه میکردم بعد چند تاشون تازه بچه شون به دنیا اومده و بیشتر از بچه شون میزارن ، بعد رفتم تو پیچ یکی شون و از موقعی که خودش فهمیده بود بارداره و بعد به شوهرش گفته بود و همین طور خانواده ی خودش و شوهرش و .... و جشن تعیین جنسیت و جشن اسم گذاری و جشن اسم گذاری و ‌‌.... کلیپ درست کرده بود و گذاشته بود یعنی من اینا رو میدیدم و اشک هام همین طوری می‌ریخت ، واقعا نمی‌دونم حکمت چیه که بچه نمی‌مونه برام
اگه بچه ی دوم میموند تو فروردین به دنیا میومد
پسرم همش میگه مامان کی نی نی میاد تو شکمت و بعد به دنیا بیاد و من فلان کار میکنم براش و نگه میدارم که گریه نکنه و منم همش میگم دعا کن تا خدا بهمون یه نی نی سالم بده و انشالله به زودی میاد تو شکمم ، شرایط بچه رو هم از همه نظر مثل مالی و روحی و ..... داریم
همسرم هی میگه اقدام کنیم ولی من هی بهونه میارم و تحت نظر دکتر هستم و قراره قبل از اقدام کردن یک آزمایش بدم که ببینم اوضاع چجوریه ، دکترم میگفت شاید قرص آسپرین رو باید این دفعه زودتر شروع کنی و هم اینکه این دفعه آمپول هم بزنی
کاش خدا یه نگاه به دل پسرم بندازه و یک بچه ی صحیح و سالم بهم بده و بمونه برام و همین طور این پسرم بمونه برام
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری تب سنج زردی نوزادان
مامان اشکان مامان اشکان ۶ سالگی
سلام مامانا خوبید دلم گرفته بيايد درد و دل کنم باهاتون
من خودم رو وقف شوهرم و بچه‌هام کردم سر اخلاق شوهرم هزارتا مريضی گرفتم و اذيت شدم سر مشکلات بچه‌هام پیر شدم‌ هميشه غذام آماده بوده لباسا شسته بوده رابطه مون سرجاش بوده‌ تا جایی که‌ تونستم به خانواده اش توی شرایط سخت کمک کردم‌ و کنارشون بودم‌ چندروزه شوهرم همش ازم ایراد میگیره ميگه به بچه‌هام محبت نمی‌کنی و باهاشون بدرفتاری می‌کنی یا مثلا ميگه اصلا جاییم درد کنه اصلا برات مهم نيستم و احوال نمی‌پرسی و خيلی چیزای دیگه چندباره بهم گفته منم حقیقت سرد و بی انگیزه شدم دستم به کارم نمیره دیگ دلم نمیخاد بهش محبت کنم میگم اون که‌ نمیبینه و حالیش نیست 🥲🥲🥲 اصلا خواسته های من براش اهمیت نداره میدونه از چه کارایی بدم مياد دقیقا همونا رو انجام میده
حالم خیلی بده بگید چکار کنم چی بهش بگم چجوری رفتار کنم باهاش 😥😥😥😔😔😔
بچه داری شربت استامینوفن زایمان طبیعی سزارین #زایمان طبیعی #زایمان سزارین #شیرخشک #پوشک