۱۴ پاسخ

عزیزم الان اولشه چند سال دیگه یادت میره

نمیدونم شمام مث منین یا فقط من اینجوریم خیلی بچمو دوس دارم از دوس داشتن زیاد به هیشکی اعتماد نمیکنم بدمش میگم از دستش نیوفته حتی ادمای بزرگ مثلا ما بچه بودیم یا نو حوون مجرد بودیم نوزاد هر کیو میدیدیم بغل میگرفتیم میدادن بهمون ولی من ب هیشکی نمیدم میگیرنم چشمم دمبالشه کلا تو خواب بیداری دسشویی حموم صداش تو گوشمه فک میونم گریه میکنه میلم میبینم خوابه

دوستان من ۱۸ ساعت درد شدید داشتم ولی دهانه رحمم از دو سانت بیشتر نمیشد هر ساعتشم یکی دو تا ماما میومد دست میکرد برا معاینه شاید این بود ک زایمان رو برام سخت تر کرده بود ینی هر لحظه میگفتم زایملن ک نمیکنم اتاق عملم نمیبرن خدا کنه بمیرم

منم بچه اولمه ولی به نظرم روزای اوله که اینجوریه مثلا من از همین الان به دومی فک میکنم 🫢

من بچه اولم 1ساله بود دومی باردار شدم خودم میخاستم همسرم نه
برا همین گفتم بریز داخل نزدیکی پریدیم ولی دقیقا تخمک گذاریم بود
اینگونه بود ک باردار شدم میخاستم باهم بزرگ بشن نمیخاستم اولی بزرگ بشه باز روز از نو روزی از نو
گفتم بیارم کلکو بکنم البته من ی مادرشوهر خاهر شوهر مهربون دارم ک هوا خودم بچهارو دارن اینم بی تاثیر نبود تو تصمیمم

بارداری و زایمان اولم خیلییییی راحت بود 🥺
خیلی سبک بودم و زایمانم کلا ۲ ساعت درد کشیدم
ولی دومی ناخاسته بود و از اول بارداری استراحت مطلق شدم تا الان 😫 کسی هم کمکم نبود با یه بچه ۴ ساله شیطون اعلان فقط دلم میخاد زودتر زایمان کنم

کلا آدم فراموش میکنه دختر من از اون کولیکیای شدید بود
ولی بعد از ۸سال بازم تصمیم ب دومی گرفتم
و زایمان خیلی خیلی سختی داشتم

حالا 15 سال دیگه وقت داری عجله نکن یادت میره

من بعد ۵سال اقدام ب دومی کردم الان پسر مهد کودکیه
از همچی یادم شده از سختی هاش از زایمانش
همچی میگذره عادی میشه برات
ما زنا سخت جون تر از این حرفاییم
تموم هم غم من😂الان زایمانه با اینکه یادم نیس واقعا از اولی دلی بازم میترسم

من بارداری دوممه روز زایمانم میگفتم من غلط کردم مامایی که زایمانم میکرد گفت چند سال دیگه میبینمت یادت رفته امروز رو. این شوهر لعنتیم خیلی رو مخم رفت برای بچه دوم و الان نزدیک زایمانمه و هر روز با خودم میگم خدایا یعنی میشه کابوس اون یک شب زایمان از سرم رد بشه و حرف دکتره افتادم ک زنا واقعا پوست کلفتن ولی بشدت استرس زایمان دارم 😣😣

من بارداری دوممه،آنقدر که دخترم رفت و اومد گفت تنهام،خودمم دیدم چون بچه یدونه اس روش خیلی حساس شدم،فکر کردم بهتره یه دونه دیگه بیارم،چند سال اول هم به خاطر ترس از زایمان اصلا نمی‌خواستم،الان هم موندم سزارین کنم یا طبیعی برم،خیلی استرس دارم

اگه تازه زایمان کردین کاملا طبیعیه
ولی بعد از گذشت ۴سال که دوباره دوست داری مادر شی.انگار همه اون سختی ها و درد ها .و..... یادت می‌ره.
مهر مادری،،💕💞

من که دیونه بودم الان که دخترم به دنیا اومد عاقل شدم

برای من وقتی اولی رو از شیر گرفتم باردار شدم

سوال های مرتبط

مامان کارن پسر🥰🩵 مامان کارن پسر🥰🩵 روزهای ابتدایی تولد