۲۶ پاسخ

منم این هیکل ببینم روزی ۱۰ بار ترتیبتو میدم

ماهی یه بار 😂دوتاییمون هم راضی و خوشحالیم🤣🤣🤣🤣

بعضی مردا ژنتیکی همینن اینا سنشون زیادم بشه فرقی نداره شوهره یکی از دوستام ۴۷،۴۸ سالشه حاضره هرروز رابطه داشته باش اما دیگ زنش هر یک روز درمیون میده طرف داماد داره فک کن😂

مرتب روزی ۵ بار ؟
من شوهرم کارش سنگینه اگه تعطیل باشه خونه بمونه روزی ۳یا ۴ بارم میخواد اونم چون بلافاصله میره حموم بدون غلس دوس نداره بمونه فکر کن روزی ۴ بار بری حموم 😂
چون نماز میخونه
خیلیم به خاطر این موصوع جلوی خودشو میگیره میگ اگه غسل نبود روزی ۸ بارم کم بود
نمدونم چرا انقدر ک و س دوستن 🤣

روزی ۵ بار

صولانی ؟!

شوهر من روز عقدمون قهر کرد چون مخاست منم دوس داشتم شب عروسی تجربه کنیم ولی فردای عقد رفت اون موقع روزی دو سه باربعد اومدن خونمون روزی یه بار شاید جمعه دو بار میشد الان هفته ای دو سه بار خودشم بخواد خسته میشه زود میخوابه

چجوری
مگه. بچه کجاست
ما کلا بچمون همش بیداره

روزی 5 بار جدی میگی ؟😐

واااای شوهر منم همینه دیگه ته تهش شب در میون بابا خوبه آدم یکم تشنه باشه 😂😂

جوووووووون😂😂😂

منم دیدمت دلم خاست🤣

مردی که زیاد میخاد به حرفتم گوش میده همیشه گوش به فرمانت میشه عزیزم اینم در نظر بگیر

درخواست دوستی بده عزیزم💜🙏💜🙏

پس ب خاطر همینه ک نوشتی یک جسم خسته🤣 تغسیرش بده بنویس یک جسم پاره😇😂😂

لباسای باز و اینا میپوشی تو خونه؟ من لباسای گله گشاد و رنگو رو رفته و پوشیده هم میپوشم باز ول کنم نیس از وقتی زایمان کردم کلا حسمم پریده اصلا دوس ندارم سمتم بیاد همش خستم بی انرژی و کلافه ام شیردهی برام انرژی نمیزاره روزی ۲۰ بار پیشنهاد میده و با جواب رد من مواجه میشه اما تقریبا هفته ای ۳ بار
بگما قبل بچه مثل شما روزی ۵ بار ۴ بار داشتیم

منم شوهرم همینجوره در هفته سه بار
شما چند بار در هفته هستید مگه؟

شده ماهیی یه بار

منم همین مشکل شما رو دارم ولی درست نشده که بدترم شده توی این هفت سال به نظرم فک نکن 🤣

با بچه سخت نیست روزی پنج بار

شوهرت یکسره خونه ست،

ما بستگی داره

من دوس دارم از این مردا🤣🤣

شب درمیون برعکس اون از دستم فراریه🤣🤣🤣

آشتی باشیم هر شب 🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️😁😁

مگه هرروز؟؟

یکبار شما چندبار؟

سوال های مرتبط

مامان Lea مامان Lea ۳ سالگی
عذر میخوام بابت تاخیر🙈

قسمت ۸

خلاصه من با اینکه اصلا ادم کنجکاوی نبودم ولی شک کردم به این خانوم و ترسیدم چون خونمون رفت و امد داشت خب.واقعا زندگیش خیلی عجیب بود برام.هر دفعه میومد بهش دقت میکردم میدیدم ببشتر از من به خودش میرسه اینا بد نیستا حتی واسش خوشحالم میشدم فقط بی توجه به موقعیتش خیلی زیادی بود و مشکوک میشدم.یه روز که اومده بود خونمون بهم گفت دیگه از این به بعد زیا نمیتونم بیام پسرم بهونه میگیره و قراره درسای دخترم شروع بشه منم گفتم خب راس میگه دیگه بچش کوچیکه نمیتونه گفتم هیچ اشکالی نداره من از شما راضی بودم امیدوارم شمام از من راضی باشین.احساس صمیمیت کرد کمی و گفت میشه یکم حرف بزنیم شما خیلی به دلم میشینی و فلان.گفتم چرا که نه برای من ابمیوه و برای خودش چایی اورد و گفت میشه یهت اعتماد کنم؟من هیشکیو ندارم بعضی حرفارو‌باید بهتون بگم.
اون لحظه هزار جورر فکر از سر من گذشت و واقعا تپش قلب گرفتم،گفتم بفرما ولی کاش نمیگفتم 😖

پوشک لباس پلارژین استا کودک نوزاد کولیک رفلاکس