عزیزم با بند بند وجودم درکت کردم و خودم رو تو اون موقعیت به یاد آوردم 🥹💚
خدارو شکر سزارین کردم یعنی با هر بندی که ازتجربت خوندم استرس تمام وجودمو گرفت😞🤣
نمیفهمم واقعا وقتی سزارین اونقد راحته چرا باید این همه زجر کشید؟؟
خداروشکر سزارین شدم پس من فقط یه آمپول بی حسی زدن که دردش خیلی کم بود دراز کشیدم دو دقیقه بعد صدا بچه اومد بعد زایمان هم درد داشتم میگفتم یه سوزن میزدن و آروم میشدم و میخوابیدم تا هفت روز هم مسکن خوردم و خوب شدم
🌸🌸🌸🌸5🌸🌸🌸🌸🌸🌸
بند ناف دو دور گیر کرده بود دور گرنش دکتر برد بند ناف رو داد تحویل پرستار های کودک بچمو داشتن تمیزش میکردن و کاراشو امجام میدادن و دکتر داشت منو بخیه میزد و من کاملا حواسم پیش بچم بود که ببینم حلش خوبه حتی نتونستم بچم ی لحظه واضح ببینم یا بغلش کنم همینجور کحو بچم بود درد شدیدی گرفتم و جیغ زدم وای من دارم میفهمم درد بخیه رو (بعلهههه بخاطر طولانی شدن روند احیا بچه من بیحسیم رفته بود و دوباره دوتا از اون امپولتی بیحسی به واژنم زد و دوباره بخیه زدن دکترم) و منو ضد عفونی کرد بچمو برن پرستارا و همه رفتن بجز خدمه شمالی مهربون(اخرم اسمشو نپرسیدم)🥺❤️اونم اومد کلی تبریک گفت و قربون صدقم رفتن خرما اورد گفت 7 تا بخور ولی من خیلی تشنم بود انقدر جیغ کشیده بودم گلوم تنگار زخک شده بود و میسوخت کل تنم میلرزید لرزش گرفته بودم بهش گفتم اب میخام از کیسه ی اب میوه در تورد داد خوردم بعد خرما خوردم(کیسه رو همسرم به خانم شمالیه داده بود)انگار ی جون دوباره گرفتن ولی همچنان میلرزیدم خانم شمالیه همه جارو تمیز کرد زیر دنداز منم تمیز کرد گفت استراحت کن تا بیان ببرنت بخش ☺️🌸
بچم 5 روز تو تن ای سی یو بود بخاطر تنفس و بعدش مرخص شد
خیلی سخت بود شبی مه اونجا صب کردم همه بچه هاشون پیشوون بود بجز من خیلی برام عذاب بود بدون بچم رفتم خونه
کارم شده بود گریه ولی بلاخره نینی منم بعد 5 روز اومد خونمون🥺❤️🌸
انشالله هیچ مادری بچش روی تخت بیمارستان نباشه الهی امین🤲🏻🍭❤️🌸
)تجربه من راجب زایمان طبیعی این بود قرار نیس همه همچین چیزایی رو تجربه کنن هر کسی بسته به شرايط بدنی خودش ممکنه کاملا متفاوت باشه)
بهترینا براتون باشهه و نینی هاتون رو بسلامتی بغلشون کنین🤲🏻❤️🍭🌸😍
🌸🌸🌸🌸🌸4🌸🌸🌸🌸🌸🌸
وای از تخت من و اوردن پایین و خوابوندن تو تخت زایمان بتم گفت بايد به چپ بخابی تا دکترت برسه گفتم نمیتونم هکش حس زور دادن داشتم و زور میدادم نمیتونستم کنترل کنم گفت دیگه زور نده و ی وری بخواب بزور با کمک ماما با کلی درد وحشتناک ی وری شدم و چند دقیقه بعد کردم اومد و دادم جیغ و هوار میکشیدم🫢🤐
گفت تو چرا اینجایی چیشده تو که همه چیت نرمال و عالی بود گفتم نمیدونم یهویی دردم گرفت
خلاصه تو سرمم چند تا تمپول تزریق کرد ن ی امپولم به دستم زدن
دوتا امپول اوردن به واژنم زدن (و منی که نمیدونستم امپول بیحسی رو به اونجا میزنن و سکته زدم) دترم ی برشه زد گفت زور بزن حتی اگه مدفوعم کردی عیبی نداره عمیق زور بزن منم نفس نداشتم جیغ میکشیدم و زور میزدم ولی فایده نداشت همینجوری جیغ میکشیدم و زور میزدم بچه نصف سرش اومد بیرون و گیر کرد دکتر ی برش دیگه زد و سر بچه رد نمیشد و منم زور زدنام جون دار نبود چون نفس به سختی میکشیدم دکتر به ماما گفت برو کمک کن مامان ی صندلی زیر پاش گذاشت و پایستاد کنار تخت و دو تا دستاشو مشت کرد و محکم رو شکمم فشار میداد و منم زور میزدم دکتر گفت بچه الان خفه کیشه ی زور محکم بده زود باش با اخرین توانی که داشتم زور زدم و ی چیزی از افتاد بیرون و هیچ صدایی نیومد ی حس تخلیه شدن داشتم انگار ی تیکه از جونم جدا شد 🥺👶🏻
صدای گریه بچم که نیومد ترسیدم گفتم زبونم لال حتما چیزیش شد😭تموم حواسم به بچم بود ی لحظه ازش چشم برنمیداشتتم دکتر بچرو گرفت برعکسش کرد زد پشتش چند بار گریه نکرد بازم به باسنش یدونه محکم زد که گریه کرد و من جون دوباره گرفتم و از خوشحالی گریه کردم و قربون صدقش رفتمم🥺😍👶🏻
🌸🌸🌸🌸3🌸🌸🌸🌸
گفت خودشون دیدن اونجام گفتن میتونی چند دیقه زود ببینیش و برگردی کلی برتم قوت قلب بود خیلی اروم شدم استرسم کمتر شد
بعد که همسرم رفت دردام شدید تر شدن از ساعت 7 عصر درد کشیدم تا 12 شب شد
12 شب دیدن کیسه ابم خودش پاره نمیشه ماما اومد ی میل مانند اورد گفت باید خودمون کیسه اب و پاره کنیم وای منم اولین باره همچین چیزایی میدیدم خیلی ترسیده بودم خلاصه اون میل رو فرو کرد 😂🤕 و کیسه ابم پاره شد و ی اب داغ سرازیر شد کلی اب ریخت و درد هزار برابر شد جوری که جیغ و هوار میکشیدم فکرشم نمیکردم دردش در این حد باشه اصلا دردشو نمیشه توصیف کرد (انقدر جیغ میکشیدم که از یه جایی به بعد نتونستم نفس بکشم و نفس کم اوردم و بهم کاسک اکسیژن وصل کردن)
همیجوری جیغ و فریاد میکشیدم و تو اتاق تنها بودم که ی پستار امو گفت واییی یواش بقیه خانومای باردار میترسن با کلی افاده منم تو همون درد کشیدنام داد زدم به جهنم من دادم میمیرم از درد تو به من میگی یواش دیگه دید شرایطم خوب نیس زود رفت بیرون
هد 10 دقیقه ی ماما کیومد معاینم کیکرد و دستشو تا ناموس کرد توم وای هیچوقت یادم نمیره این معاینه ها عذاب بود برام عذاببببب😣🤬
12 و نیم شب معاینه شدم که ماما گفت سر بچه اومده تو واژن فقط دو بند انگشت فاصله داره گفتم پس دکترم نمیااد زنگ زد دکترم گفت من 10 دیقه دیگه میرسم ببرینش رو تخت زایمان یه وری بخوابه تا بیام
ای جانم😍
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
ولی من داشتم سکته میکردم از ترس حتی امادگی برای زایمان نداشتم شوک بودم از ی طرفم برای بچم میترسیدم که نکنه مشکلی پیش بیاد خیلی خیلی بد بود🫠🧸
خلاصه بعد معاینه برام لباس اوردن که بپوشم آماده شم برای زایمان تا از تخت بلند شدم خونریزی کردم ازم خون میریخت ترسیدم زود ماما رو صدا کردم گفتم خونریزی دارم گفت برو خودتو بشور لباستو بپوش برو اتاق زایمان
از استرس پاهام میلرزید😂🤕
ی خانوم مسن اونجا خدمه بود منو همراهی کرد ی لهجه شمالی خیلی قشنگی داشت تمش قربون صدقم میرفت گفتش که برم سرویس تگر دستشویی دارم بعد برم روی تخت دراز بکشم
رفتم روی تخت پرستار اومد دستگاه ان اس تی وصل کرد برای ضربان قلب نینی و ی سرمم وصل کرد و رفت دیگه هیچکس نبود
فقط من بودم و ی اتاق خالی🥲🙌من روی تخت بودم ی تختم وسط اتاق بود (از همون تخت معاینه ها)و من از ترس داشتم سکته میکردم نه گوشیم ویشم بود نه احازه کیدادم کسی بیاد پیشم ن حتی ی ورستار پیشم بود که یکم ارومم کنه استرسم کم بشه این از همه بدتر بود 🥺🫧
من هعی دردام بیشتر و بیشتر میشد هر از گاهی پرستار میومد سرم و چک میکرد میرفت
از شانس منم دکترم اون شب بیمارستان شیفت نبود و مطبش بود 😭🫠از بیمارستان بهش زنگ زدن گفتن که اره بیمارتون داره زایمان میکنه میتونید خودتونو برسونید که دمش گرم گفت میام میرسونم خودمو اینجوری که پرستار گفت یکم خیالم راحت شد
همینجوری روی تخت بودم و از درد به خودم میپیچیدم که در با زو دیدم هکسرم اومد تو تعجب کردم گفتم چجوری گذاشتن بیای 🥺❤️
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.