۵ پاسخ

اصلا نرو جای همسرت بودم هم نمیرفتم.برادری که تو شادیم نبود منم تو شادیش نمیرم

شاید مثل بعضیا که رسم دارن موقع زایمان دعوت میکنن شاید توقع دعوت داشتن .
به خودم نگاه میکنم می بینم چقدر بیخیالم من سمت ما همسن رسم دعوت هست اما من کسی رو دعوت نکردم که بخوان تو زحمت بیوفتن و کادو بیارن هر کی خودش دوست داشت اومد . اتفاقا یکی از برادر شوهرام و زنش برای پسرم نه اومدن و نه زنگ زدن تا اینکه بعد ی مدت همدیگه رو دیدیم اصلا من به اینا فکر نکردم. حتی عید امسال دعوتشون هم کردم و کادوی کربلا هم که این ها و یکی دیگه از جاری هام نیومده بودن پیشم بعد یکسال همینطور که کادو کرده نگه داشته بودم رو همون موقع مهمونیم بهشون دادم.

من که نه میرم ،نه پول میفرستم،نه موقعی دیدمشون تبریک نمیگم،

معلومه که نمیرم

من که نمیرم
چون منم دقیقا شرایط مشابه شما رو دارم
اگه هم به احترام شوهرم برم اصلا تحویلش نمی‌گیرم فقط میرم می‌شینم یکم بعدم پا میشم میرم تبریکم نمیگم

سوال های مرتبط

مامان ساحل🍭 مامان ساحل🍭 ۲ سالگی
دیشب موقعه شام عمه دخترم امد که ببینتش،ماهم پایین خونه مادرشوهرم بودیم.بچم رفت رو پله عمشو دید،عمه اش گفت بریم بیرون دور بزنیم.ساعت۹.۵ شب.گفتم نه شبه دیر وقته موقعه خوابشه،شوهرم اولین بار بود رو حرفم حرف زد گفت ببرش باز زود بیارش.همه هم سر سفره شام بودیم من باز گفتم نه شبه بد خواب میشه،به مادرشوهرم گفتم نبره بچه رو الان دیر وقته.گفت نمیبره،یهو عمش امد بالا که بریم شوهرم گفت ببر بیار زود.منم نگاهش کردم و چیزی نگفتم دیگه.بچم رفت اتاق تا باد بیرون،لبه پایینی در سر خورد و با پشت سرش افتاد.یه لحظه دیدم کبود شد بچم.پشت سرش ورم کرد،به زور ساکتش کردم شوهرم بردش حیاط دورش بزنه.عمه با بچم بای بای کرد🥲بچم لج امد و گریه که برم.باز بچه رو برد یه ربع بعدش اورد.انقدر اعصابم خورده از دیشب که نگو.نمیفهمن اصلا!بچم ساعت۹ به بعد ساعت خوابش میاد نخوابه دیگه تا ۱۲.۱ نمیخوابه.میدونن تایم خوابشه باز بچه رو لج میارن.در طول روز میزارم ببرتش بیرون.ولی شب اصلا نمیرارم کسی جز خودم یا شوهرم ببرتش بیرون.اگه اتفاقی هم بیوفته میگن مادرش بچه رو‌نتونست نگهداره.خیلی دلم پر بود از دیشب.منتظرم شب بشه به شوهرم بگم اصلا رفتارت درست نبود،وقتی من مادر میگم نه تو جمع ببد حرفمو تایید کنی نه اینکه کار خودت رو بکنی