دلم گرفته 🥲🥲🥲
از یه طرف خوشحالم که بچه هام مثل خودم که یه دونه بچم تنها نیستن از یه طرف دارم له مبشم به معنای واقعی
شب میشه پسرم ساعت ۹ و نیم اینا میخوابه ولی دخترم تا ساعت ۲ داره حرف میزنه ..صبح میشه پسرم چون شب زود میخوابه زود بیدار میشه ولی منه بدبخت ساعت ۳ تازه خوابیدم باید ۶ دوباره بیدار شم چون پسرم چهاردست و پا میره بیدارمیشه یه وقت کار خطرناکی نکنه ..‌..
امروز دوره دعوت بودم دخترمو آماده میکردم پسرم گریه میکرد تا پسرمو لباس بپوشونم دخترم موهاشو بهم ریخت ...نفهمیدم چجوری آماده شدم حتی وقت نکردم یه عطر به خودم بزنم فقط همه حواسم بود واسه بچه هام وسایل لازم رو بگیرم ....نمیدونما بازم خدارو شکر میکنم واسه داشتنشون واسه اینکه ۲تا بچه سالم بهم داده واسه اینکه واسه داشتنشون اذیت نشدم حاملگی خوبی داشتم ولی با تمام وجود خستم همش به خودم میگم مونا صبوری کن میگذره ولی بازم کم میارم امروز دلم واسه خودم سوخت چون همیشه واسه دوره ها خیلی ارزش قایل میشدم و به خودم میرسیدم ولی دیگه حتی وقت بازار رفتنم ندارم ....
فقط خدا کمکم کنه بتونم از پسش بر بیام 🥲🥲🥲🥲🥲
شیر خشک . پوشک .

تصویر
۵ پاسخ

من پسرم ۱۴ سالشه الان دخترم هشت ماهه الان از خستگیو ترس هایی که بعد از بچه دار شدن سراغم اومده از بچه دار شدن پشیمان شدم همش میگم تو که پسرت بزرگ شده بود راحت شده بودی باز برا این بچه تمام اون راهی که برا پسرت رفتی رو باید بری منم از تک فرزندی ترسیدم شما که تجربش رو دارید واقعا تک فرزندی بده به نظر شما کار بدی کردم دوباره بچه دار شدم

والا من با این سن کمم دخترمم تب شدید داره داره دندون در میاره اصلا دگه حتا حوصله کسی ندارم همش گریه میکنه شبا بیدار روز بیدار حتا فرصت نمیکنم برم حموم دیشب ساعت ۲ خوابید من رفتم تا تموم کردم بیدار شد افتضاح فقط گریه یعنی خیلی کم میارم خیلی بعد تا بخوابه میرم کارایه خونه رو انجام میدم غذا میپزم بعد ببینم فرصت گیرم بیاد ک ب خودم برسم یا ن بعد هرکی ک میبینه میگه خودت بلد نیستی بابا بچه نمیزاره مگه چیه حرف مردم هم روحیه آدم خراب میکنن ولی خب چاره نیس میگذره.

خخخخ باور کن من موهامو شونه نمی‌زنم بیرون ک هیچ افتضاح م ولی بخدا خنده دخترم ب همه اینا مبارزه کیف میکنم ها سخت نگیر بزرگ میشن سخته رایت میگی ولی خب باز یروزی میشه ک هیچ کدومشون ب ما نیازی ندارن و باز ما دلتنگ

شرایط منم همینجوریه با چهارتا بچه و سه تا بچه مدرسه ای شیر به شیر نیستن ولی اذیتاشون همچنان هست
سرکارم میرم وقت کم میارم دیگه بعضی شبا از خستگی خوابم نمیبره
ولی چاره چیه

صبوری کن میگذره. خواهر شوهر من سه تا بچه شیر به شیر داره الان سه تاش بزرگ شدن کوچیکه کلاس چهارم می‌ره امسال . تا چشم رو هم بذاری بزرگ شدن

سوال های مرتبط