سلام روزتون بخیر مامانای گل
از اونجایی که خیلی مامانا از شرایط زندگیم خبر دارن که چجوریه
دیروز جاری مادر شوهرم اومد پیشش بعد چندسال بعد داشت میرفت من تا دم در باهاش رفتم خیلی معتل شد باهام حرف زد گفت من بافندگی خیلی وارد هست بیا بهت یاد بدم کمک من برام وسیله بباف بهت پول میدم
لیف وشال وروسری
کوسن روتختی ورو مبلی می بافه
گفت تو بباف فقط گفت من خودم مشتری دارم
گفتم باشه امروز برم خونشون بهم یاد بده شروع کنم از لیف تا به چیزای سخت تر برسم
حالا صب بلند شدم دیدم مادر شوهرم داره با در حیات کلنجار میره خوب نگاه کردم دیدم در رو قفل آویز زده که کسی از اون در رفت واومد نکنه در ضمن گفته باشم حیات خونه مادر شوهرم دوتا در حیات دران
یکیش به یه سمت هست که خونه جاریش هست
یکیش هم یه طرف دیگه
آدم چقدر باید پست باشه آخه
چرا خدا نگاه من نمیکنه که این همه بدبختی دارم با دوتا بچه دارم میکشم
این مادرشوهرم رو از جلو چشام برداره که راحت بشم از دستش
#شیرخشک
سزارین
بارداری
قطره واکسن
قد وزن
پوشک
مولفیکس
سرلاک
شیردهی

تصویر
۸ پاسخ

اگر دنبال درامدی توی یوتویوب هم یاد میده
یا کانال های بله

بهشون بگو بیان خونە یادت بدن کە دهن مادرشوهرت بستە بمونە

من باشم از در اونطرفی میرم سختی بجون میخرم ولی روی اینجا دیونه ها رو کم میکنم

ذات بد نمیتونی درستش کنی حتی بزور

دختر بذو اینستا کلی پست آموزشی هست ،فقط ب زنعموی شوهرت بگو برات کاموا اینا و قلاب بیاره ،بقیه شو چون مادرشوهرت نانجیبه نمیزاره بری ،از اینستا یاد بگیر ،هرجام نتونستی ب خودم بگو بهت بگم

تو پیامرسان ایتا کانالهای آموزشی زیادن تو اینترنت آموزش داره
کم کم ابتداییش رو‌از اونجا یاد بگیر

خب چرا بهش نمیگی؟؟ باهاش دعوا کن به همسرت بگو‌ به جاریه بگو‌نذاشت بیام
برو عادی درو باز کن نشد برو بهش بکو باید جایی برم چرا درو بستید
خانوادت پیشت نیستن؟

ذات خراب بعضیا درست نمیشه .... از در دیگه نمیشه بری؟ راه ندارع؟

سوال های مرتبط

مامان آرین مامان آرین ۲ سالگی
مامانهای عزیز لطفا هر کس می‌دونه منو راهنمایی کنه چون خودم خیلی شکه شدم... امروز شوهرم بعد از ظهر خوابید منم پسرمو برداشتم بردم تو سالن و در اتاق خواب را بستم که صدا شوهرمو اذیت نکنه و بخوابه.. تو این مدت هم کارهامون کردم یه مقدار میوه تو یخچال بود که همه را برداشتم و شستم که بذارم تو یخچال ولی خوب وقفه افتاد و میوه ها نیم ساعتی بیرون یخچال موندن... شوهرم که بیدار شد بهش گفتم چیزی میخای برات بیارم... گفت آره میوه بیار منم رفتم تو آشپزخانه... پسرم کنار شوهرم رو کاناپه نشسته بود و باری میکرد یهو با نخ افتاد زمین به طوری که ملاجش رو زمین خورد و پاهاش بالا بود ... یه لحظه گفتم گردنش شکست ... حالا شوهر عوضبم شروع کرد فحش به من بده....که مادر فلان شده ت (یعنی من ) مقصره... حالا من هیچی نگفتم ... نشست میوه بخوره گفت چرا میوه ها داغه و شروع کرد به داد و بیداد ..اون نشسته بود رو کاناپه و من رو زمین کنار بچه م نشسته بودم که بهش میوه بدم .... بعد بند شد و با پاهاش محکم کوبید تو بازو چی من.یه جوری که انگار داره شوت می‌کنه یه توپ رو و بعد بهم گفت برو لباساتو بپوش کمشو از خونه من بیرون ... من بلند شدم برم تو اتاق دو باره با پاس زد به باسن من که یعنی تیرپایی داره میزنه بهم ...مدام هم می‌گفت میذارمت دم در و فلان.... من رفتن تو اتاق پسرم و همین طور شوکه بودم و نمی‌دونستم باید چیکار کنم چون شوهرم خیلی خرو گاوه و اگر میرفتم از خونه بیرون محال بود بذاره بچه رو ببرم و به هیچ عنوان هم نمی اومد دنبالم ... بعد چند دقیقه اومد گفت بیا بچه رو عوض کن چون پی پی کرده بود ...
مامان 🎀ماه🌙 مامان 🎀ماه🌙 ۱ سالگی
پارت ۶
من سمیه رو دوست دارم اما اگه واقعاً کاری کرده باشه چی؟
فرهاد از جا بلند شد و عصبی به سمت در خونه رفت و گفت: من تا زمانی که احترام زنمو نگه ندارین پامو تو این خونه نمی‌گذارم
گفتم :ما بهش بی‌احترامی نکردیم اون داره تو زندگی ما خلل ایجاد می‌کنه فرهاد گفت باشه پس ما یه مدتی اینجا نمیایم و رفت..
رفتن فرهاد حدود سه ماه طول كشيد بماند كه در اين سه ماه چقدر پدر فرهاد به من سركوفت زد و گفت تو باعث شدى اينها از ما دورى كنن دل شكسته و نااميد از همه جا بودم چند بارى به پسرم زنگ زدم تا آشتى كنم اما با واكنش بدى روبرو شدم به سميه هم كه زنگ مىزدم جوابم رو نمىداد پريشان حال فقط از خدا مىخواستم كه جورى به همه ثابت شود كه من بىگناهم و حرفهايم درست است اما هيچ اتفاقى نيفتاد بعد از سه ماه بالاخره با پادرميونى پدر فرهاد ،پسرم و عروسم به خانه امدن پدر فرهاد گفت: ازشون عذرخواهى كن حرف درستى نزدى با اينكه خيلى سختم بود و خار و خفيف شدم اما از عروسم عذرخواهى كردم سميه هم با چشم و ابرو نازك كردن و با هزار منت پذيرفت و گفت ديگه دلم نمىخواد از اين حرفا بشنوم فرهاد هم گفت اگه انقدر رو سميه حساس شدين

پوشک شیرخشک گهواره
مامان خانم آهو🤍 مامان خانم آهو🤍 ۱۶ ماهگی
سلام چطورین 🖐🏻
یه تجربه خیلی بد از بهداشت بگم که خدا نگذره هم از این هم از خانم پرستاری که تو بیمارستان با بخیه طبیعی که خدا می‌دونه داشتم میمردم از درد و چشام سیاهی می‌رفت می‌گفت خوبه طبیعی آوردی !!!از همینجا بگم لعنت بهتون👊🏻چقدر به آدم باید پست باشه که به یه مادر اینجور رفتار کنه تو آخه دلسوز تر از منی برا بچم 🤐🤯
خب دوستانم اینجا هستن و اطرافیانم تقریباً همه میدونن چقد من رو دخترم حساسم و چقد بهش میرسم شده صبحانه نخورم اما تا صبحانه و بعد شیر و بعد بازی و بعد ناهار آهو رو ندم خودم لب به هیچی بغیر یک چای نمی‌زنم
آهو از وقتی به دنیا اومد ماشاالله 🧿 همیشه وزنش از نمودار بالاتر هم بوده جوری که دکتر می‌گفت به شوخی می‌گفت رژیم بده
حالا این ماه آهو ویروس گرفت حدودا ده روز نه غذا خورد نه شیر خورد همزمان چهارتا دندون در آورد که خیلی اذیت شد و بعد تولد یکسالگیش وزنش خیلی کم اضافه میشد اما کم نشد تا امروز که برای مراقبت برده بودم باید ماه پیش می‌رفتیم چون مریض بود نتونستیم بریم اول که رسیدیم گفتن چرا الان اومدی برو ۸صبح حالا ساعت ۱۲ بود اونا برا اینکه خودشون راحت باشن داشتن جمع میکردن که برن خونه هاشون گفتم مگه واکسن که من ساعت ۸ صبح بیارمش بعد به احترام همسرم نمیخاستم بیشتر ادامه بدم اما خب هی جوابشونو دادم آخرش که وزنشو گرفت تقریبا ۱۱ کیلو بود در اومد گفت بهش برس وزنش کمه این مدت که من خودم خیلی غصه شو میخوردم اما با بچه‌ای همسنش مقایسه میکردم و اتفاقات میگفتم خیلی هم خوبه یعنی سعی میکردم خودمو آروم کنم امروز که اینو بهم گفت بقدری عصبی شدم که خاستم بزنم تو دهنش بزور تونستم خودمو کنترل کنم
گفتم 👇🏻..

#بهداشت کوفت زهرمار پوشک شیرخشک قطره شیر مادر طبیعی سزارین بارداری