سلام چطورین 🖐🏻
یه تجربه خیلی بد از بهداشت بگم که خدا نگذره هم از این هم از خانم پرستاری که تو بیمارستان با بخیه طبیعی که خدا می‌دونه داشتم میمردم از درد و چشام سیاهی می‌رفت می‌گفت خوبه طبیعی آوردی !!!از همینجا بگم لعنت بهتون👊🏻چقدر به آدم باید پست باشه که به یه مادر اینجور رفتار کنه تو آخه دلسوز تر از منی برا بچم 🤐🤯
خب دوستانم اینجا هستن و اطرافیانم تقریباً همه میدونن چقد من رو دخترم حساسم و چقد بهش میرسم شده صبحانه نخورم اما تا صبحانه و بعد شیر و بعد بازی و بعد ناهار آهو رو ندم خودم لب به هیچی بغیر یک چای نمی‌زنم
آهو از وقتی به دنیا اومد ماشاالله 🧿 همیشه وزنش از نمودار بالاتر هم بوده جوری که دکتر می‌گفت به شوخی می‌گفت رژیم بده
حالا این ماه آهو ویروس گرفت حدودا ده روز نه غذا خورد نه شیر خورد همزمان چهارتا دندون در آورد که خیلی اذیت شد و بعد تولد یکسالگیش وزنش خیلی کم اضافه میشد اما کم نشد تا امروز که برای مراقبت برده بودم باید ماه پیش می‌رفتیم چون مریض بود نتونستیم بریم اول که رسیدیم گفتن چرا الان اومدی برو ۸صبح حالا ساعت ۱۲ بود اونا برا اینکه خودشون راحت باشن داشتن جمع میکردن که برن خونه هاشون گفتم مگه واکسن که من ساعت ۸ صبح بیارمش بعد به احترام همسرم نمیخاستم بیشتر ادامه بدم اما خب هی جوابشونو دادم آخرش که وزنشو گرفت تقریبا ۱۱ کیلو بود در اومد گفت بهش برس وزنش کمه این مدت که من خودم خیلی غصه شو میخوردم اما با بچه‌ای همسنش مقایسه میکردم و اتفاقات میگفتم خیلی هم خوبه یعنی سعی میکردم خودمو آروم کنم امروز که اینو بهم گفت بقدری عصبی شدم که خاستم بزنم تو دهنش بزور تونستم خودمو کنترل کنم
گفتم 👇🏻..

#بهداشت کوفت زهرمار پوشک شیرخشک قطره شیر مادر طبیعی سزارین بارداری

تصویر
۱۳ پاسخ

بنظرم شما زیادی حساسی رو خودت کار کن

گفتم اتفاقا خیلی هم بش میرسم الان اگر چک کنید تو سیستم مشخصه هر بار آوردم مراقبت بالای نمودار بود اگر الان اینجور هم هست برا ویروس که گرفت و در آخر به تو چه آخه ؟؟؟ تو چیکاره ای
بزور کاری که وظیفشه هست رو انجام داد
بعدم ایراد میگیره از چیزی که بهش مربوط نیست
از خدام بود انجام نده تا همون لحظه میدادم اخراجش میکردن
بیشعور کثافت

شما ببخشید عصبی بودم 🙏🏻🙂

منم ۱۵ ماهگی نتونستم برم یک ماه بعدش رفتم بهداشت سریع با لحن بد گفت مراقبت گذشته براچی آوردی گفتم بهتر یه قد و وزن بگیرین.با زور بچه رو میخواست بزاره رو ترازو ها که بچه چند ماهه میشینه.بچه منم نمی نشست ‌ بهش گفتم من پسرم همیشه رو ترازوهای معمولی می ایسته .دوباره با لحن بد گقت چرا اینطوری میکنه.گفتم کار خاصی نمیکنه رو ترازوهای معمولی. وزن بگیر.خلاصه اول تا آخر با گوشی حرف می‌زد و با اینکه هیچ کس نبود طلبکار و خسته بود..خیلی دلم میخواست بهش چیزی بگم ولی درحد خودم ندیدمش...

بهداشت فقط ی مشت ادمای به درد نخور فقط تو خودت عصبانی نکن

حیف پولی که میدن به اینا تو بهداشت بی سوادای بی عقل😑

خواهر زیاد حساس نشو رو حرف اونا..پیش دکتر خودش ببر

دقیقا همچین بحثی سر غربالگری اولین سری برای ما پیش اومد گفتن بیا خون بگیریم از بچه گفتم نمیخواد ما تو بیمارستان انجام دادیم گفتم وا چقد شد عزینش گفتم ۳۵۰۰گفت وا شمام بیخودی هزینه میکنید ما اینجا انجام میدیم ۴۰۰گفتم خیلی ام عالی اما مال ما کامل تر هست عزیزم یهو با لحنی جلو همسرم گفت بعضیا فقط دوس دارم چندبرابر خرج کنن دلشون خنک بشه😕😕منو میگی میخواستم حفش کنم یهو همسرم گفت خانوم کارتونی انجام بدیم ما وقت خال زنکی نداریم دوما داریم خرج میکنیم😂😂لال شد از همون موقع باهمون لج هستن یکی از بزرگ‌ترین اشتباهاتم همین بهداشت رفتن بود کاش واکسناشم میبردم مطب

منم دخترم تا۵✓۶ماه وزنش زیر خط نمودار ولاغربود. منم شیرخودم قطع کردم وشیرخشکی کردمش. برامراقبت ۱۵ماهگی ک بردمش وزنش اومده بود بالای خط نمودار. کلی دعواکرد ک چرا شیرتو قطع کردی وبما نگفتی. الان هم بچت اضاف وزن داره. هرچی بهش نده تاوزنش بیاد پایین. گفتم چکاپ ازش گرفتم و بچم سالمه. دلیل نمیبینم بچمو گرسنگی بدم ک وزنش بیاد پایین. بعدم اومدم خونه

کارشون همینه عزیزم
کم باشه میگن کمه خوب باشه میگن خوبه زیاد باشه میگن زیاده
دلیل نمیشه شما اینقدر حساسیت ب خرج بدید از نظر خودتون بچتون خوبه و ب عنوان یه حرف فقط ردش کنی .

مهم اینه خودت میدونی که چقد آهو جون برات مهمه ❤️
کار اونا فقط ایراد گرفتن و انرژی منفی دادنه!!
توجه نکن اصلا

الحمدالله وزنش نرماله عزیزم خدا رو شکر
ولی راستش دختر منم۱۰ کیلو هست الان دکتر گفت وزنش کمه دختر من ۳ ماه کوچیکتره از آهو جون
و قطعا برای مریضی هست چون دقیقا لیلی ۱ سالکی۱۱ کیلو بود ولی الان شده۱۰ چون ۱ ماه مربض‌بود

بازم خوبه گلم دختر من ده کیلو هم هنوز نیس

سلام عزیزم پسره منم یازده کیلو ۱۰۰ هست وزنش ولی هرکی میبنه میگه لاغره دوختر شما قدش چنده

سوال های مرتبط

مامان آرین مامان آرین ۲ سالگی
مامانهای عزیز لطفا هر کس می‌دونه منو راهنمایی کنه چون خودم خیلی شکه شدم... امروز شوهرم بعد از ظهر خوابید منم پسرمو برداشتم بردم تو سالن و در اتاق خواب را بستم که صدا شوهرمو اذیت نکنه و بخوابه.. تو این مدت هم کارهامون کردم یه مقدار میوه تو یخچال بود که همه را برداشتم و شستم که بذارم تو یخچال ولی خوب وقفه افتاد و میوه ها نیم ساعتی بیرون یخچال موندن... شوهرم که بیدار شد بهش گفتم چیزی میخای برات بیارم... گفت آره میوه بیار منم رفتم تو آشپزخانه... پسرم کنار شوهرم رو کاناپه نشسته بود و باری میکرد یهو با نخ افتاد زمین به طوری که ملاجش رو زمین خورد و پاهاش بالا بود ... یه لحظه گفتم گردنش شکست ... حالا شوهر عوضبم شروع کرد فحش به من بده....که مادر فلان شده ت (یعنی من ) مقصره... حالا من هیچی نگفتم ... نشست میوه بخوره گفت چرا میوه ها داغه و شروع کرد به داد و بیداد ..اون نشسته بود رو کاناپه و من رو زمین کنار بچه م نشسته بودم که بهش میوه بدم .... بعد بند شد و با پاهاش محکم کوبید تو بازو چی من.یه جوری که انگار داره شوت می‌کنه یه توپ رو و بعد بهم گفت برو لباساتو بپوش کمشو از خونه من بیرون ... من بلند شدم برم تو اتاق دو باره با پاس زد به باسن من که یعنی تیرپایی داره میزنه بهم ...مدام هم می‌گفت میذارمت دم در و فلان.... من رفتن تو اتاق پسرم و همین طور شوکه بودم و نمی‌دونستم باید چیکار کنم چون شوهرم خیلی خرو گاوه و اگر میرفتم از خونه بیرون محال بود بذاره بچه رو ببرم و به هیچ عنوان هم نمی اومد دنبالم ... بعد چند دقیقه اومد گفت بیا بچه رو عوض کن چون پی پی کرده بود ...
مامان آنا مامان آنا ۱ سالگی
بچه من دوماهگی واکسنشو که زد روز بعد رفلاکس گرفت
واکسن ۴ ماهگیشو که زد
چتد روز بعد اسهال خلطی گرفت
کفتن حساسیت پیدا کرده استفراغای جهشی پیدا کرد رفلاکس پنهانش شد اشکار
۶ماهگی که زد به شیر ببااک کامفورتی که میخورد و بهش میساختم دیگه بهش نساخت و فقط خلط دفع کرد
جدو ابادم اومد جلو روم تا بتونم شیرخشک سازگار باهاش رو پیدا کنم
الفامینو پپای پپای مونیور هیچکدوم این بچه رو درست نکردن جزززز ال اف
که با اون عالی شد وزن گرفت از خط قرمز نمودار اومد رو نازنجی بعد زرد
ولی قدش کم بود هنوز
که دکتر گفت کم کم لاکتوز رو به بدتش معرفی کن
تا قدش بهتر بشه
ابنکارو کردم شروع کرد به دندون دراوردن تو ۷ماهگی یه دندون دراورده بود دیگه در نمیاورد
مدتها فاطی دادم شیر تا ال اف رو کم کم قطع کردم و شیر عادی میخورد و خیلی هم خوب بود
تااا اینکه واکسن یکسالگیشو با تاخیر دریکسالو دوماهگی زد
دوباره مصیبت شروع شد تمام غذاهارو دونه دونه حذف کردم ببینم به چی حساسه ولی این مدفوع هضم نشده با بوی ترش خوب نشد
دوباره برگشتم به شیر ال اف
ایا هنوزم ایمان نمیاورید که تو این واکسنتی کوفتی یه چیزی هستتتتتت.
اگه دوباره خدا بعم بچه بده که محاله بده .یدونه واوسنم نمیزنم بهش
مامان ‌‌‌ایلیا مامان ‌‌‌ایلیا ۲ سالگی
روی صحبتم بیشتر با ماماناییه که تازه مادر شدن، مادرایی که مثل اون روزهای خودم حس می‌کنن توی یک باتلاق گیر افتادن و قرار نیست هیچ وقت از توش دربیان و هیچ کسی نه درکشون می‌کنه نه می‌تونه کمکی بهشون بکنه، مامانایی که با وجود این که جوری عاشق نوزادشونن که تا قبل از اون عاشق کس دیگه‌ای نبودن ولی خسته‌ن و بی‌نهایت احساس تنهایی می‌کنن، می‌خوام بگم خیلی از ماها این شرایط رو تجربه کردیم، حالا بعضی‌ها کمتر بعضی‌ها بیشتر، من خودم تا سه ماه اول فقططططط نشسته بودم داشتم بچه شیر میدادم چون شیرم کم بود و دائم زیر سینه بود پسرم و واقعا حتی حموم رفتن هم برام سخت بود چه برسه به کارای خونه و آشپزی، این در شرایطی بود که بارداریم هم برنامه ریزی شده نبود و درست تو شرایطی که من درگیر دفاع ارشدم و مقاله و شروع دکترا و این مسائل بودم پیش اومد، با این که هیچ وقت ناشکری نکردم بابتش ولی خییییلی خییییلی سخت گذشت، فکر می‌کردم دنیا دیگه برام تموم شده و همه اهداف و آرزوهامو باید ببوسم بذارم کنار، ولی اگر بخوام منصف باشم هر چی جلوتر رفت بیشتر تونستم به روتین زندگی خودم قبل از به دنیا اومدن بچه نزدیک شم،
ادامه تو کامنت