سوال های مرتبط

مامان اسما مامان اسما ۱۳ ماهگی
دخترم نزدیک دو ماهه همش مریضه 🥺🥲💔
اول سرما خورده بود و خیلی تب داشت به دکترش زنگ زدم گفت استامینوفن و سیتریزین بدم یه چند روزی مریض بود دیگه خوب شد دوباره دو سه هفته بعدش اسهال شد خیلی شدید و باز تب کرد بردیمش دکتر گفت به خاطر دندوناشه برای این دارویی چیزی نداد فقط معاینه که کرد گفت گوشمم یکم عفونت داره قطره داد برای گوشش
دوباره دو سه بعدش واکسن که زد دوباره تب کرد سرفه و آبریزش بینی هم داشت باز بردیمش دکتر یکم دارو داد گفت تا پنج روز بهش بدین اگه دیگه علائمی نداشت نمی خواد دیگه اونموقع تبش خیلی بالا می رفت چهار ساعتی استامینوفن می دادیم بازم باید پاشویه می کردیم که تبش قطع شه
الانم دوباره چند روزه مریضه 🥺 این سری یبوست گرفته بود تا همین امروز صبح به مدت چهار روز دستشویی نکرده بود و همش به خودش می پیچید دکتر براش شیاف نوشت اولیش که تاثیری نداشت بعدش رو دیشب گذاشتیم حالا امروز دستشویی کرد تب هم داره بازم باید شش ساعتی استامینوفن بدیم و پاشویه کنیم تا خوب بشه 🥲
خیلی ضعیف شده بچم آب شده 🥲🥲💔 الان دو ماهه اینقده هم وزن نگرفته هشت کیلوعه 🥺
مامان محمد مامان محمد ۱ سالگی
سلام مامان گلی ها
اومدم اینجا تجربه مو بگم از رزئولا
بعد از چند روز تب سنگین دونه ها ریختن بیرون دکتر اولی گفت سرما خورده به من شربت پدی کلد داده بود منم دو بار بیشتر ندادم آخه هیچ علامتی جز تب نداشت
امروز که دونه ها ریخت بیرون دوباره. بردم دکتر اصلی خودش گفت رزئولا بوده و داره خوب میشه ...
اینطوریه که با تب ناگهانی شروع میشه
۳ شب تب سنگین داره حداقل که باید کنترل بشه من ۴ ساعت یم بار دو برابر وزنش پاراکید می دادم
شیاف ۱۲۵ اگه تب به ۳۸ و نیم ۳۹ رسید من یکبار استفاده کردم .
بی قراری ، بد خلقی ، دست بردن به گوش و دندون که گاها با تب دندون اشتباه گرفته میشه .
بی اشتهایی ... حتما در صورت تب آب بدین و مایعات مجاز حتی شده با سرنگ
بعد تب شروع می کنه فروکش کردن فک می کنی داره خوب میشه ولی وقتی دونه ها می خواد بریزه بیرون باز تا ۳۷ و۷ بالا می ره .
ممکنه بچه ۲۰۰ تا ۳۰۰ گرم کم کنه . محمد ۲۰۰ گرم کم کرد بچم

انشاا... همیشه بچه هامون سرحال و قبراق و سلامت باشن ولی مواظب باشیم دکترا گاهی درست تشخیص نمیدن پیش دکتر امن خودتون ببرید هر جا هر جا نرید من مجبوری رفتم خوبه اون داروهای سرماخوردگی رو الکی استفاده نکردم .
مامان اسما مامان اسما ۱۳ ماهگی
ادامه تایپیک قبلی..
هی همه اینا رو با صدای خیلی بلند می گفت اسما ترسیده بود شروع کرد گریه کنه اینم گفت ببین به خاطر تنبلی و بی فکری توعه که این بچه حالا باید اینجوری بترسه و گریه کنه 😑 گفت ارومش کن بغلش کردم بردمش تو اتاق یکم باهاش حرف زدم که بابا داره شوخی می کنه فلان اومدیم بیرون دوباره گفت پس کو این غذات؟ گفتم یکم آروم تر می بینی که بچه می ترسه گفت خیلی هم برای تو مهمه 😐 منم اعصابم خورد شد گفتم فعلا که تو برات مهم نیس اینقدر بالا سرش داد می زنی اسما رو گذاشتم رو زمین که برم برنجارو بیارم دوباره شروع کرد گریه کنه اینم اومد شروع کرد مشت و لگد بزنه که داد زدی بچه نرسیده و فلان
به خدا خودم هیچی اصن بزنه منو بکشه ولی دلم برای اسما می سوزه من الان خودم خیلی عذاب وجدان گرفتم که چرا اونموقع داد زدم جلو اسما ولی نمیدونم چرا این ذره ای واسش مهم نیس و فقط هم دنبال اینه که ببینه من چکار می کنم بگه بچه. رو اذیتش کردی 😭
همیشه همینه هی چیز میگه هی داد و بی داد می کنه و منتظره من یک کلمه چیز بگم یا کلا از همون اول یه چیزی پیش اومده باشه که من مقصر باشم شروع می کنه به مشت و لگد زدن 💔😑