۱۱ پاسخ

خب چون هنوز دخترت به اندازه ی کافی مستقل نشده وکاردرمانی میبریش حداقل یک سال دیگه صبرکن بعد اقدام کم

اگر میخای بیاری الان بیار، ۷ سال دیره، هم بچه ها بدرد هم نمیخورن هم اینکه خودت اونموقع باز سختته یه بچه دیگه از اول بزرگ کنی

اینکه دنیاشون متفاوته به فاصله سنی ربط نداره
بین ما 5,تا خواهر و برادر ، من و خواهرم که فاصله سنی مون 8ساله با هم صمیمی تر هستیم

بنظرم صبر کن یکی دوسال دیگه بیار الان زوده هم خوردنشون درست نشده هم حرف و اینا بزار مستقلتر بشه خیالت راحت شه

۶ ۷ سال فاصله خوبه به توانایی خودت و موقعیتت نگاه کن به بقیه کاری نداشته باش به اونا باشه تو همون بیمارستان میگن اولیو زاییدی دومی هم بیار

بچه دوم با این شرایط شما اولا ظلم به خودته ، دوما به دخترت که به همه ی انرژی و جسم و روان آرام شما نیاز داره ،نه فعلا همه تمرکزت رو بزار برای دخترت به نظر من . اگه تصمیمت قطعی شد دیگه بهش فکر نکن. اما فراموش نکن دخترت رو تو جمع های بچگونه ببری ، پارک ببری و خیلی باهاش بازی کنی.

با تجربه سه بچه خودم و بچه های اطرافیان بهت میگم نهایت فاصله بین بچه ها ۴ . ۵ سال باشه
فاصله بیشتر بشه بزرگتره حوصله کوچیکترو نداره و اذیته برا هم بچه ها هم پدر مادر

بچه با فاصله سنی کمه خیلی اشتباه

نیار.شرایط مالی خوب شد بیار.شرایط روحی و جسمی خودت

فاصله سنی زیاد خوب نیست ،اما دخترتون رسیدگی زیاد داره بهتره فعلا نیارید

فاصله سنی بچه هام۶سال ولی هم بازی هم نیستن خیلی کم پیش میاد بازی کنن دخترم۹سالشه پسرم۳سالشه

سوال های مرتبط

مامان ساحل مامان ساحل ۳ سالگی
وای سر صبی این چه فکری اومده تو ذهنم داشتم گهواره گردی میکردم یه تایپیک راجت تفاوت سنی بچه ها دیدم مامانایی که تفاوت سنی بچه هاشون زیاد بود مثلا ۶ یت ۷ سال میگفتن اگر برمی‌گشتند عقب زودتر دومی رو میوردن تا بچه اولم تنها نباشه هم بازی بشن تفاوت سنی زیاد انگار کار دوباره ظلم در حق بچه اول هم هست چون موقعی نیاز به هم بازی داشته نیومدی الان دیگه بزرگ شده هم بازی نمیخواد بلکه باهم نمی‌سازن مثلا میگفتن یه بار اذیت میشی دوتا باهم بزرگ میشن خلاصه بازم فکر نی نی رو انداختن تو سر ما منم راستش همیشه میگفتن دیگه بچه نمیخوام تک فرزندی خوبع اما می‌بینم دخترم خیلی بچه دوسته بعدشم چون خودم تنها بزرگ شدم یه داداش دارم اما خب الان اگر دوستا خواهر برادر داشتم خیلی بهتر بود دلم نمیخواد بچمم بزرگ شد احساس تنهایی بکنه یعنی یه جورایی دلم میگه بیارم باهم بزرگ بشن از طرفی میترسم دخترم صدمه ببینه نتونم درست به هردوتون برسم محبت کنم چون دست تنهام از طرفیم مستاجرم دلم میخواد خونه خودم داشته باشم بعد فکر بچه بکنم میترسم نتونم خواسته هاشو به جا بیارم از طرفیم اطرافیان میگن نیار خودتو اذیت نکن بزار این مدرسه ای بشه فکری بکن چون دخترمم من زود حامله شدم ۲ ماه بعد عروسی خودمون می‌خواستیم اما خواهرشوهرم ایما میگفتن باید اول زندگی عشق حال میکنی بچه نداشتی بهتر بود اکرم الان بیارم با تمام سختی هاش سر ۳۰ سالگیم من آزاد آزاد میشم بچه ها بزرگ شدن مستقل خلاصه فکرم درگیر شده اونم دم رفتی مشهد میگم نکنه امام رضا به دلم نگاه کنه از مشهد برگشتم حامله بشم سر دخترمم دقیقا بعد مشهد حامله شدم 🤣🤣🤣