واقعا ماهایی که از مامانامون دوریم خیلی سخته ی موقع هایی بدنم از درون انگار خالی میکنه به شوهرم میگم سه ماه حسرت ی شب تا صبح خوابیدن به دلم مونده ناشکری نمیکنم جونم دخترمه ولی دوست داشتم شوهرمو خانوادش درکم میکردن با اینکه فردای زایمانم پدرمو هم از دست دادم من واقعا کلا پاشیدم همه جوره داغونم
اره امروز من
هیچی پاشدم صبونه بحورم
ورزش کنم
برقصم ب ا پسری
قهوه بخورم
ناهار درست کنم
فیلم ببینم
من سرما خوردم واقعا بدنم چون بعد سزارین ضعیف شده سریع بدنم کم میاره بچه رو بغل میکنم بازوهام درد میگیره.
من و مامان بابام و داداشم توی یه ساختمون هستیم برای یه مدت اومدم یکی از خونه های بابام. مامانم با داداشم رفت مسافرت بابام موند. دیروز ببین اینقد حالم بد بود بچه بزرگتره رو گذاشتم پیش بابام کوچیکه رو گذاشتم تو اغوشی فکر کن درمانگاه دوتا کوچه اونور تر بود با تاکسی رفتم و برگشتم. تا رفتم برگشتم چشمام پر اشک بود توان نداشتم به بچم شیر بدم . وقتی یه میک میزند جونم از بدنم میرفت. هرکاری کردم شیر خشک لب نزد . ۸ روزه هم بچهام مریضن هم خودم کم اوردم از بدنی و روحی. به شوهرم میگفتم دوس دارم گریه کنم میگفت چرا گفتم خستم کم اوردم.
هیچی
گاهی میرم خونه ی مامانم
گاهی میگم اونا میان
من میشنم گریه میکنم وقتی کم میارم
الان انگار کلن داغون شدم ساعت خوابم خیلی کم شده بدنمم بهم ریخته
حتی وقتی کاری نیس اینقدر دغدغه دارم که خوابم نمیبره
خیلی فراموشکار شدم یهو تندتند وسیله ها و جمع میکنم بعدا یادم نمیاد کجا گذاشتمش
من گریم میگیره اون موقعاحسودیم میشه به اونایی که نزدیک مامانشونن...دلم میخاد وقتی کم میارم مثل دیشب یکی ازسخت ترین شبای زندگیم بود مامانم نزدیکم میبود
اره من اینطوری شدم ولی بازم مجبورم که بگیرمش مگه میشه بغلش نکنی بدتر گریه میکنه جیگرم کباب میشه 😢
با خدا حرف میزنم فقط
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.