۱۴ پاسخ

دختر من اینجوری مواقع بغل می‌کنه میگ گریه نکن

خب انتظار داری بچه دو ساله چکار کنه😄

بچه ها متفاوتند مقایسه نکن من دخترم خیلی احساساتی هست قبل تر ها همه از روش گریه الکی ناراحتش می‌کردن با بازی بهش یاد دادم کسی گریه کرد ناراحت نشو ولی خب هنوزم برای خودم ناراحت میشه میگه نازی مامان اشکام پاک می‌کنه میگه گریه نکن

اتفاقا احساس دارن ، من دیشب سر یه موضوعی عصبی شدم واسه خودم آروم داشتم گریه میکردم پسرم داشت بازی می‌کرد یهو منو دید اومد بغلم کرد گفت مامان گریه نکن 🥺 اون لحظه غش کردم واسه درک و احساسش

همون چیه یعنی ته احساسش 😂

دختر من اگه ببینه من گریه میکنم میاد بغلم میکنه خودش بیشتر از من گریه میکنه طوری که اون اومده منو آروم کنه من باید اونو آروم کنم😂😂

پسر من اگ گریه کنم ناراحت میشه خودشم گریه میکنه ناراحت میشه

چه انتظار هایی دارید

والا من اونروز گریه میکردم دخترم بهم میخندید😄

هنوکوچیکه به اون درک نرسیدعزیزم،دخترمنم میره دستمال میاره اشکاموپاک میکنه میگه مامان جون گریه نکن بغلم میکنه

دخترم خیلی احساسیه خیلی زیاد اگه ببینه گریه میکنم میاد نازم می‌کنه گریه می‌کنه باهام شاید پسرا تو ذاتشونه بی احساسی

پسر من بغلم میکنه میگه گریه نکن مامان🥲

پسر من میشینه کنارم اشکامو پا‌ک میکنه 🥹هی هم میگه مامااان 🥹🥺🥺😔

ببخشید خندم گرفت
احساس دارن ولی هنوز کوچولو هستن درکی ندارن

سوال های مرتبط

مامان صدرا و کیامهر مامان صدرا و کیامهر هفته سی‌ودوم بارداری
دیروز صدرا رو بردیم شهربازی. بعد کنار شهربازی یه مرکزی زده کوچیکه اما اتاق اتاقه و هر اتاقی مخصوص یه مهارته. مثلا پراز الات موسیقی یا پر اجر برای بنایی یا لباس پلیس و ...صدرا خواست بره اونجا شوهرم گفت زوده براش گفتم بزار بره آشنا بشه. بچه رفت. ۵دقیقه بعدش گفتم بزار منم برم که راهنماییش کنم تا رفتم تو مسئولش گفت همراه نداریم و خود همکارا مراقبن. گفتم بچس یوقتی با یه بچه ای نسازن باهم گفت میسپرم حواسشون باشه.منم برگشتم. در حد دو دقیقه بعد صدرا با ترس دوید سمت در خروجی و از بس تند دوید لیز خورد ،خورد زمین و گریه کرد. رفتم بعلش کردم یه چوب های بلز دستش بود. خانم گفت بزارش و برو گفتم نه گفت وسایل دستشه چوبو گرفتم دادم بهش و صدرا رو بردم. برگشتم گفشاشو بیارم گفت چرا نیاوردیدش گفتم شما قرار شد مراقبش باشید و رفتم. نمیدونم صدرا چی دید اونجا. که دیگه هرچی چشمش میعتاد به اونجا میزد زیر گریه. درحالیکه اصلا اصلا اهل گریه نیس. تا خونه هم بهم ریخته بود و هی گریه کرد تا خوابش برد
مامان کوهیار مامان کوهیار ۲ سالگی
شیر خشک پوشک بچه
شما قبول دارین گریه بچه به حکمت نیست
البته بگم بحث بچه بیمار فرق داره
مثلا کوهیار امشب مثل همیشه شیطنت داشت ۱۰ ونیم دیگه خواب امشب تا آلان فقط گریه و ایراد می‌گرفت میگفتم خدایا چشه بچم
همون موقع شوهرم گفت عزیزم میشه تیشرت بشوری فردا مشکی میخوام گفتم باشه ولی من میترسم برم حیاط پشتی ها
یهو کوهیار زد زیر گریه مونده بودیم بچه که ک نه دلش درده ن گوشش یهو چیشذ بچم
شوهرم بچم بغل کرد گفتم من میشورم تیشرت با دست چون لباس کثیف ندارم همین یکی ،
شستم گفتم تو خونه رخت آویز کوهیار بندازم یهو کوهیار گریه اش به جیغ رسید هول کردم گفتم بده ببینم رو تاب میخوابه ،به شوهرم گفتم تو تیشرت ببر حیاط پشتی رو بند پشت کولر گفت باش ،یهو کوهیار آروم گرفت رو تاب
شوهرم برگشت گفت واااااااااای راحله در حیاط باز بود گفتم وسایل کارت بود گفت آره، گفت فک کنم مامانم یادش رفته ببنده در و واااااااااای شانس آوردم ۶۰۰میلیون وسیله کار فقط تو حیاط بود ک تو ۱۵ سال تونستیم تیکه به تیکه بخریم
دیدم کوهیار آروم خوابه گفتم ببین گریه کوهیار بی حکمت نبوده
خدایا شکرت