سلام بچه ها خوبید؟ یه مشورت میخواستم ما دوتا مهد کودک تو شهرمون هست که یکی تقریبا سه چهار دقیقه با خونمون فاصله داره و تو حیاط مدرسه دخترانه راهنماییه اما فضاش و راه ورودیش کاملا جداگانه است و کوچیکه اما یه دونه دیگه تقریبا بیست دقیقه باهامون فاصله داره ولی فضای بزرگ‌تر داره و اتاق تلویزیون و اتاق بازی و …داره. پارسال حدود یک ماه ارمغان رفت مهدکودکی که باهامون فاصله داره اما حتی یک ساعت بدون من نموند اما امسال با توجه به تغییر رویه من و یه سری مسائل دیگه خیلی وابستگیش کمتر شده و کاملا آماده بود تنهایی تو مهد بمونه. روز اول من تو دفتر نشستم و ارمغان خیلی راحت رفت و تا اخر تایم فقط یکبار اومد نقاشیش رو بهم نشون داد ‌و روز بعدش تنها موند و‌من برگشتم خونه اما وقتی رفتم دنبالش مربیش گفت ده دقیقه گریه کرده گفته مامانمو میخوام منم یکم دلداریش دادم و بردمش اتاق بازی خودش گفته گریه ام تموم شد بریم پیش بچه ها. ظهر همون روز ارمغان وقتی از خواب بیدار شد گفت مامان من گریه کردم خانم مربی عصبی شد گفت ساکت شو دیگه!

*ادامه کامنت

تصویر
۵ پاسخ

رفتار مربی کاملا اشتباه بوده اصلا نباید بد رفتاری میکرد یه مدت همین نزدیک خونه تون ببر تحقیق کن بینم رفتار مربی چه جوره با بچه ها

اول مربی و مدیر اون مهد پاره کن که توی دوره جذب با بچه این رفتار کردن بعد مهد رو عوض کن
من پسرم تابستون مهد گذاشتم مدیر که اصرار تو برو خونه من رفتم اومدم دنبال پسرم داشتیم حاضر میشدیم بیایم بیرون پسرم گفت مامان خانم مهراد در کوبوند و عصبانی شد بعد مدیره سریع هول شد گفت بگو بگو چیکار کردی مثلا پسرم چیکار میتونست بکنه بچه سه ساله که مربی همچین کاری بکنه من پولمو گرفتم اومدم بیرون تابستون رفت کلاس خلاقیت و زبان سرای محله نزدیک خونمون
حالا این تجربه من هرجا جاش بزرگ و خوشگله لزوما خوب نیست

ادامه:
ظهر همون روز ارمغان وقتی از خواب بیدار شد گفت مامان من گریه کردم خانم مربی عصبی شد گفت ساکت شو دیگه! من حالم خراب شد اگه ارمغان شیطنت می‌کرد یا کار بدی می‌کرد مربی حق داشت کلافه بشه و حتی دعواش کنه اما بچه ای که اولین روزشه تنها تو مهد مونده و دلتنگ شده فقط درک و محبت می‌خواد نباید باهاش تندی می‌کرد! فرداش همسرم بدون من ارمغان رو برد مهد و اما ارمغان حتی حاضر نشد از در بره تو گفت اینجارو دوست ندارم
حالا من نمی‌دونم به مدیر مهد اطلاع بدم و ارمغان رو ببرم همونجا یا ببرمش مهد نزدیک خونمون؟ نمیخوام فرایند جداسازی ارمغان از خودم رو متوقف کنم خیلی داشت خوب پیش میرفت نمی‌دونم واقعا به خاطر رفتار مربی اینجوری شد یا چون با پدرش رفته اینجوری کرده! از طرفی یه مدته ماشین نداریم و دست برادر همسرمه مسیر برامون سخته اما خب مهد نزدیک خونه خیلی کوچیکه
ببخشید توضیحاتم خیلی زیاد شد اما نگران و دو دلم لطفا بخونید و راهنماییم کنید

به نظرم دل خودتم بیشتر با مهد نزدیک خونتون هست
همون ببر نزدیک خونه بهتره

چرا نگاه کوچیکی میکنی همین ک نزدیک خونتونه خودتم بهش حواست هست همینجا ببر بهتره ب مدیر اونجا هم بگو و دیگه بچه رو اونجا نبر

سوال های مرتبط

مامان نفس مامان نفس ۴ سالگی
خانم ها میشه اگه تجربه ای دارید کمکم کنید
دخترم وقتی دو سال و یک ماهش کلاس مادر و کودک میبردمش برای اینکه زده نشه و تازه داره کلاس میره به جای هفته ای سه بار هفته ای یک بار میبردمش ولی برای ترم جدید شوهرم به خاطر یه اتفاقی گفت نمیخواد بره خود دخترم هم خیلی همکاری نمی‌کرد که گفتم اقتضای سنشه دیگه کلاس نبردمش چون خودش هم مایل نبود تا پارسال که تازه اومدیم توی این خونه جایی رو بلد نبودم.نزدیک خونمون یه مهد کودک هست بهش گفتم دوست داری بری گفت آره تا سه جلسه رفت و دیگه نرفت و چیزی هم بهش نگفتم گفتم بزارم هر موقع خودش خواست میبرمش.از توی حرفایی که زد متوجه شدم مهدکودک رو فقط لحظه های بازی کردن و تغذیه خوردنش رو دوست داشته بقیش رو نه به خاطر همین نرفت دبگه.گفتم خوب ببرمش کلاس بازی و ورزش وقتی بردمش هم نموند چون توپی که می‌خواست برداره رو یه پسری اومد زودتر برداشت دیگه گریه کرد و گفت نمیخوام.بعد از اون روز خانه بازی میبردمش خودش هم میگفت بریم مهدکودک میگفتم گفتی نمیخوای بری دیگه.وقتی بچه های فامیل رو دید کلاس و باشگاه میرن گفت بریم بهش گفتم میری گفت آره.گشتم دنبال کلاس تا کلاس بازی و ورزش پیدا کردم خیلی خوب همکاری می‌کرد و دوست داشت تا چهارشنبه یکی از بچه ها بهش خورد افتاد زمین و دوباره گریه کرد و گفت نمیخوام برم
از راه همدلی و همکاری هم وارد شدم ولی خیلی تاثیر نداشته
حالا موندم چیکار کنم دارم دیگه روانی میشم
مامان امیرعلی مامان امیرعلی ۴ سالگی
چند روز پیش یه جشنی با بچه ها رفتیم،اونجا یه دختر زیبای حدودا کلاس پنجمی هم با مامانش اومده بود که اکثر جشن داشت با گوشی بازی میکرد،
همه دست و کل و جیغ می کشیدند اما اون انگار تو عالم دیگه ای بود،
چند دقیقه ای هم که گوشی رو کنار گذاشته بود،جوری اخمو و بدعنق نشسته بود و حتی یکبار هم کف نزد که آدم دلش میسوخت به حال اینهمه کسلی و‌ انرژی منفی که یه بچه اینقدری داره و آخرش مامانش وضعشو دید وسط مراسم پاشدند رفتند...
و عجیب به فکر رفتم که چی به سر بچه هامون داره میاد
بچه مگه یه موجود خوشحال و رها و از هفت دولت آزاد نبود؟
چرا خیلی وقته ما دیگه بچه ای که از درخت و دیوار بالا بره یا تو کوچه لی لی کنند نمیبینیم؟
حتی تو پارک ها و مهمونیا هم به جای بازی و حرکت،یه گوشه نشستند و یک یا چند نفری سرشون تو گوشی؟
نگیم اینا از معضلات خونه آپارتمانی،بله سبک زندگی امروز بی تاثیر نیست اما تو روستا و با وجود خونه های ویلایی و ...هم باز بچه ها درگیر اعتیاد به مجازی شدند.
و برای همینه دیگه کمتر صدای قهقهه و بدوبدو و شیرین کاری کودکانه رو تو مسجد و پارک و مهمونیا میشنویم...
و معلومه میون اینهمه بچه بیحال کسل، بچه های پرانرژی که طبق طبیعت شون رفتار میکنند به اشتباه برچسب بیش فعال و اذیت کن و ...میگیرند!

✍️#زهرازینی_وند (مشاورکودک و خانواده)
🆔 @maman_moshaver
🌏اینجا نگاه تون به مادری عوض میشه
#نشربامنبع