۵ پاسخ

تو سنین که همه اشون اینجورین

اتفاقا ت یکی از تاپیکام پرسیدم دختر منم خیلی غرغر میکن از خود صبح تا شب غرغر نق نق گریه و خودش زمین میکوب دلشوره میگیرم میگم نکن باز جاییش درد داره یا مریض شد چون مریضی دختر من همیشه بی علایم

وای منم دخترم ۷ سالشه یعنی کاری سر داداشش آورده ک جیق خودش میکنه زمین قهرمیکنه منم فقط دعواشون میکنم پسرم لجبازی میکنه

بچه داد و دعوا سرش نمیشه ، اصلا درکی از این موضوع نداره، وقتی جیغ میزنه حواسشو به چیز دیگه پرت کن یا از اون محل دورش کن، میخواد حرف بزنه نمیتونه کلافه میشه جیغ میکشه

وااااای انگار داری دخترمنو میگی. امشب خونه بابام مثلا مهمون بودیم یعنی پدرمونو درآورد ازبس جیییییغ می‌کشید و گریه میکرد. بهونه های الکی داد میزد. منم انقدر عصبی شدم که دلم میخواست خفش کنم

سوال های مرتبط

مامان فاطمه‌وتودلی🐣 مامان فاطمه‌وتودلی🐣 ۱ سالگی
امروز دخترم برای اولین بار یه چشمه دیگه از خودش رو بهم نشون اصلا یکی دیگه شده بود دخترم عاشق بیرون رفتنه منم تنهایی با این وضعیت شرایط بیرون بردن بچمو ندارم کالسکه اش هم خراب شده همسرم هنوز درست نکرده پست اومد دمه در بغلش کردم بردم دم در همین که برگشتیم بالا دخترم از دمه در شروع کرد جیغ و گریه و زحه برای اولین بار نتونستم ارومش کنم هیچ جوره تا چندین دقیقه بی وقته جیغ و گریه اعصابم خورد شده بود نمی‌دونستم باید چیکار کنم اولش باهاش حرف زدم و گفتم بیا بغلم دیدم فایده نداره بی محلی کردم بهش و گذاشتمش تو اتاق خواب و رفتم بیرون یه بارم از کوره در رفتم سرش داد زدم دیدم اصلا فایده نداره دیگه از شدت گریه و جیغ افتاد به هق هق و سرفه های شدید نفسش می‌رفت خودم بلند شدم بغلش کردم یکم راه بردمش آروم شد دخترمم سنگینه منم زیاد نمیتونم بغلش کنم باهم دیگه نشستیم دوباره شروع کرد جیغ و گریه دیگه آنقدر عصبانی شدم سرش داد و بیداد کردم بازم آروم نشد انگار نه انگار برای اولین بار مستأصل شدم و نتونستم از پسش بر بیام آخرم آوردم گذاشتمش رو پام تا آروم گرفت خیلی ناراحتم کلی حس های مختلف بهم دست داده ترس استرس نگرانی نا امیدی غم غصه
شما براتون پیش اومده تو شرایط چجوری بچتون رو آروم میکنید ؟؟؟؟

پوشک شیرخشک فرزند پروری
مامان فندق مامان فندق ۱ سالگی
موقعی ک خیلی از دست بچتون عصبانی میشیم ب مرز انفجار میرسیم چکار میکنین؟؟؟ من چن وقتی بود خودم کنترل میکردم باز امشب انقد اذیت و داد کشید حتی با قاشق محکم کوبید رو ظرف غذا و شکست دیک حسابی کفری شدم سرش داد زدم و دعوا
ترسید گریه کرد عذاب وجدان گرفتمم نمی‌دونم چرا نمتونم خودم کنترل کنم زود عصبی میشم وقتی باباش میبینع بی نهایت لوس میشه و اذیت ها بیشتر میشه مثلا خودمون دوتاییم دراین حد نی اون میاد همش نق و بهونه الکی مثلا تاحالا نشده بود محکم بکوبه اما انکار می‌دونه باباش نمزاره من دعواش کنم زد ظرف شکوند
یا انقد برای دلستر گریه کرد مجبور شدم بهش بدم درصورتی باباش نبود جرعت نمکرد پیش خودم اینطور کنه می‌دونه نمدم ولی باباش میده
روانی شدم هرچی ب شوهرم میگم گوش نمی‌ده در میگ منو دوساعت میبینن حالا بهش تلخی کنم
امشب مامان بدی بودم خیلی بدم میا صبرم کمه زود قاطی میکنم از کوره در میرم شروع میکنم داد و یا گاهی یکم یواش میزنم پشتش خیلی عصبی بشم
ی راهکاری چیزی بدین