امروز دخترم برای اولین بار یه چشمه دیگه از خودش رو بهم نشون اصلا یکی دیگه شده بود دخترم عاشق بیرون رفتنه منم تنهایی با این وضعیت شرایط بیرون بردن بچمو ندارم کالسکه اش هم خراب شده همسرم هنوز درست نکرده پست اومد دمه در بغلش کردم بردم دم در همین که برگشتیم بالا دخترم از دمه در شروع کرد جیغ و گریه و زحه برای اولین بار نتونستم ارومش کنم هیچ جوره تا چندین دقیقه بی وقته جیغ و گریه اعصابم خورد شده بود نمی‌دونستم باید چیکار کنم اولش باهاش حرف زدم و گفتم بیا بغلم دیدم فایده نداره بی محلی کردم بهش و گذاشتمش تو اتاق خواب و رفتم بیرون یه بارم از کوره در رفتم سرش داد زدم دیدم اصلا فایده نداره دیگه از شدت گریه و جیغ افتاد به هق هق و سرفه های شدید نفسش می‌رفت خودم بلند شدم بغلش کردم یکم راه بردمش آروم شد دخترمم سنگینه منم زیاد نمیتونم بغلش کنم باهم دیگه نشستیم دوباره شروع کرد جیغ و گریه دیگه آنقدر عصبانی شدم سرش داد و بیداد کردم بازم آروم نشد انگار نه انگار برای اولین بار مستأصل شدم و نتونستم از پسش بر بیام آخرم آوردم گذاشتمش رو پام تا آروم گرفت خیلی ناراحتم کلی حس های مختلف بهم دست داده ترس استرس نگرانی نا امیدی غم غصه
شما براتون پیش اومده تو شرایط چجوری بچتون رو آروم میکنید ؟؟؟؟

پوشک شیرخشک فرزند پروری

۵ پاسخ

میخواسته بره بیرون
اینجور مواقع ببرش بیرون تو تراس حیاط کوچه
هوای آزاد فقط هرومش میکنه سریع

اصلا واس این ک سرش داد بیداد کردی ناراحت نشو این دوره طبیعی میگذره.تو ی زن و مادر فداکاری
هرمونای ی بدن ۲سال طول میکشه ک حالت عادی برگرده و تو زیر ۲سال بارداری.تو الان خیلی حساسی.و با ی بار از کوره در رفتنت هیچی نمیشه متاسفانه بچه های ما الان تو دوره لجبازی هستن

همه ی ما این رفتار بچه ها و احساسات مختلف توی خودمون رو تجربه میکنیم.اینو به خودت یادآوری کن هرچیزی که داریم میگذرونیم طبیعیه و روند همه همینه

بالاخره با یچیزی سر گرمش میکنم کلافه میکنن آدمو ما هم همینیم تازه دیگه بقیه همش نصیحت هم میکنن رو اعصابن واقعا

من بردمش بیرون آروم گرفت خودمم نتونم شوهرم یا دخترام میبرنش بیرون

سوال های مرتبط

مامان هامین مامان هامین ۳ سالگی
خانما خواهش میکنم به سوالم جواب بدید خیلی کلافه شدم من دوهفته بیمارستان بستری بودم برای کارای عمل کیسه صفرام که یهویی حالم بد شد پسرم مدام پیش خونه مادرشوهرم یا خونه مادرم بود از وقتی اومدم بیرون از بیمارستان و عمل کردم و اومدم خونه خودم یه روز دیدم تو حیاط اب بازی میکرد خیلی هوا گرم بود بهش گفتم باید اب رو ببندیم بیایم تو وگرنه حالت بد میشه خیلی هوا گرمه و اب رو بستم و اوردمش تو چنان جیغ و دادی راه انداخت که تا نیم ساعت داشت جیغ میزد و هرچی ازش سوال میکردم ماما چی شده چی میخوای جیغ میزد دوباره بردمش تو حیاط گفتم بیا اب بازی کن جیغ میزد میگفت نه هرچی بهش میدادم پرت میکرد همینطوری جیغ میزد گریه میکرد خیلی خسته شدم دیگه دیدم هیچی جواب نمیده خودمم باهاش گریه کردم که حتی میگفت باهام گریه نکن بعدش گفت بغلم کن بلند شو گفتم ماما نمیتونم عمل کردم دیگه زنگ زدم شوهرم اومد و سرگرمش کرد خودمم هی بغلش میکردم دیشب دوباره رفتیم تو حیاط شستیمش گفت بزار اب بازی کنم گفتم نه بریم تو میخواستم مای بیبیش کنم شلوار پاش کنم که اومد تو کلی جیغ زد و گریه کرد هرچی بهش میدادیم پرت میکرد شوهرم تعجب کرده بود گفتمش بیا بی محلی کنیم بهش فیلم رو پلی کن نگاه کنیم دیدم اومد کنترل گرفت فیلم رو قطع کرد که یعنی نه نگاه نکنید باهم حرف میزدیم میگفت نه باهم حرف نزدید یعنی فقط میخواست وایسیم نگاش کنیم تا اون جیغ بزنه خیلی کلافه شدیم دیگه بعد یه ربع بیست دقیقه شوهرم برد گذاشتش تو تاب تابش داد تا خوابش برد اصلا نمیدونم چیکار کنم رفتار درست چیه اگه تا حالا همچین موردی داشتید یا میدونید رفتار درست چیه خوشحال میشم راهنماییم کنید
مامان کربلایی امیرعلی مامان کربلایی امیرعلی ۲ سالگی
مامانا بچمو سه روز پیش واکسن زدم ،دوروز اول تب داشت اما خداروشکر تبشو کنترل کردم وتبش خیلی بالا نرفت، امروز که روز سوم بود ،کلا تب نداشت ،قشنگ راه می‌رفت بازی میکرد اما از ظهر به بعد بی قراریاش شروع شد، یعنی امروز پوستم کنده شد، نشستم انقد خودمو زدم زار زار گریه میکردم، مثلاً صدبار بهونه می‌گرفت لباسمو میکشید بغلش کنم،بغلش میکردم همون لحظه چنگ می‌نداخت توصورتم که از بغلم بیارمش پایین، یعنی اینکارش تا خوده یک شب ادامه داشت، انگار عصبی شده، همش جیغ میزنه،ساعت دوازده شب با شوهرم بردمش بیرون انقد جیغ زد که آبرمونو برد همه تو خیابون نگامون میکردن، اوردیمش خونه دوباره جیغ میزد، گفتم شاید پاش درد میکنه،پاشو چرب کردم ،حوله گرم گذاشتم رو پاش، اما فایده نداشت، بااینکه هشت ساعت نخوابیده بود بازم خیال خوابیدن نداشت، بخدا دیگه کم اوردم، آخه این چه واکسنیه پدر بچه رو درمیاره، بچم نمیتونه حرفم بزنه که بدونم چشه، آخه عوارض این واکسن لعنتی کی از بدنش می‌کنه بیرون، خودم ،شوهرم عصبی شده بودیم ،نمیدونستیم باید چیکار کنیم ارومش کنیم، رفتیم واسش یه موتور خریدیم سرش گرم بشه ،یکم بازی کرد دوباره بی قراریاش شروع شد، واسش ایت الکرسی خوندم صلوات فرستادم، اما فایده ای نداشت، بخدا الان میترسم صبح بیدار بشه دوباره مثل امروز بی‌قراری کنه، از طرفی تازه چندروزه اسباب کشی کردم همه وسایلام وسط خونس،اصلا اجازه نمیده هیچ کاری کنم، بخدا همین الان تازه تونستیم شام بخوریم ، بنظرتون چیکار کنم آروم بشه، بخدا هرکاری فکرشو بکنید کردم اما بازم جیغ میزنه، بهونه گیری میکنه، بخدا بریدم دیگه،قاطی کردم اصلا، اگر میدونستم واکسن بزنم بچمو اینطور میشه ،اصلا نمیزاشتم واکسن بزنه