۱۱ پاسخ

وای یا خدا بچه دوساله ک خیلی بیشتر عذاب میشکه میخواد بازی کنه راه بره معلومه که اذیتش بیشتره
اصلا نیازی به بیهوشی نیس
این همه دکتر
با بی حسی کلا ۱۰ دقیقه بیشتر طول نمیکشه
تا کوچیکه برو انجام بده تا از هولش در بیاری همین الانم دیر شده وای باز خیلی بهتره دو سالگیه
همه اعضای بچه دوساله بزرگ تر شده مشخصه که بالاخره دیرتر هم زخمش خوب میشه و از طرفی درد و سوزشو بیشتر حس میکنه

عزیزم چرا زودتر ختنه نکردی هر چی زودتر باشه کمتر اذیت میشه
من پسرامو بردم زیر ده دقیقه تموم شد اصلا هم نفهمیدن چی شد با بی حسی انجام داد

اون خانم از کجا مطمئن بود که به خاطر بیهوشی بچه اش تشنج کرده؟؟ دو سالگی به بعد هم حتما بیهوش میکنن

چه کاریه با بیهوشی آخه ،یه چیزی با بی حسی انجام میدن و دردش بعد ختنه فقط دو سه ساعت اول هست چرا کارو سخت تر میکنی .

ببر جایی دیگه بی حسی بزنن مگه فقط یه دکتر هست تو شهرتون
اصلا نزار برای دو سالگیش خییلی سخته هرچی کوچکتر باشه اذیتاش کمتره
دوسالگی بچه بیشتر محیط دکتر اینا را میشناسه ممکنه خیلی سختر باشه براش

آفرین عزیزم
بنظرم نیاز ب بیهوشی نیست
والا ‌پسر من تو مطب با بی حسی

بی هوشی باغچهث تشنج نمیشه کودکانی به دلایلی سن های پایین تر نیاز به بیهوشی دارن.
بعد چرا بیهوشی بالا پنج‌ماه با بی حسی اوکی
اتفاقا سن کمتر بهتر انجام بدی تا بزرگتر سه
کرج بیمارستان باهنر یا همون امام علی بیمه رایگان
دکتر میشناسم مطب عالی انجام میده شما اطلاعات ببر بالا استرست کم میشه

منم گذاشتم واسه دو سالگی انجام ندادم فعلا

منم با بیهوشی بردم یک ماهه پیش
بچه تو این سن عذاب می‌کشه بدون بیهوشی

وا چرا بیهوشی?????
من دوتا پسرامو ختنه کرد بی حسی روهم ده دقیقه کار نداشت

انشاالله خیره
شاید خیری توش بوده ک اون خانم دیدی

سوال های مرتبط

مامان دوقلو کوچولوها مامان دوقلو کوچولوها ۱۲ ماهگی
پارت سی و نهم

پرستار چون نذاشته بودم بیهوشم کنه و انقدر اونجا نظر میدادم کفری شده بود
گفت خب حالا اگه اجازه میدی بیهوشی تزریق کنیم🤣
گفتم باشه
اون لحظه گفتم خدایا به حق امام حسین نذار شکمم سوراخ شه و بیهوش شدم
تا چشنمو باز کردم دکتر کنارمو دیدم که اسممو صدا میکرد، گفتم دکتر بگو عمل چی شد؟گفت همون عملی که میخواستی شد
نفس راحت کشیدم، دیگه گذشته بود
فرداش مرخص شدم
بعد یه ماه خواهرم گفت یکی از همکارهاش فال قهوه گرفته براش
تو فال گفته خواهرت سال دیگه این موقع براش یه دختر میبینم
و اسم یا حسین
خیلی برام‌عجیب بود
۱۳ روز از انتقالم گذشته بود، تولد امام‌حسین بود، شدیدا یه حسی به‌من میگفت اگه امروز تست بدی جواب مثبت میگیری
پاشدم به همسرم گفتم بیا بریم تست بدیم
گفت فرداست که گفتم به دلم افتاده امروز بریم
سینه هام سنگین شده بود، زیر دلم درد میکرد، علائمم شبیه به بارداری بود حالت تهوع هم داشتم
اما به خودم میگفتم الان به حامد نگو، شاید مثل دفعه قبل این علائم تلقینه

زایمان،بارداری