۸ پاسخ

من هر بار که شیر میخاست بهش شیر پاستوریزه میدادم یا سرشو گرم میکردم. حتی شبا که بیدار میشد بهش پاستوریزه میدادم چون یه چیزی میخورد قانع میشد میخابید ولی صبحا تا چند روز اول با گریه شدید بیدار میشد خیلی سخت بود اروم کردنش. ولی بایپ صبثری کنی کوتاه نیا.

منم میخوام بگیرم به منم بگو ترفنداتو

چسب رو نزن لاک تلخ از داروخونه بگیر بزن به سینت بگو بیا بخور وقتی دهنش تلخ شد دیکه نمیخوره

رژ و چسب بزن فک کنه زخم شده هر وقت خواست بگو اوف شده
من دو هفته اینجوری ندادم تا عادت کرد طفلی بچم منتظر بود خوب بشه روزی چند باربوس میکرد

دختر من خیلی وابسته سینه بود با سینه می‌خوابید تا صبح ده بار بیدار میشد روز اول مثل بچه شما بعد از ظهر گریه کرد یکم بردمش بیرون خوابید بعد روزا خوراکی های مورد علاقشو بهش دادم سرشو گرم کردم بعد سه چهار روز یادش رفت گاهی اسمشو میاره ولی گریه نمیکنه
هنوز چسب زدم به سینم هست از کرم می‌ترسه میگم کرم خورده اوف شده میره

برا من ک تا تلخک زدم دیگه نخوردش ولی تا یک هفته دهنم رو سرویس کرد خیلی سخت بود موقع خابیدنش ولی خدا رو شکر تموم شد باید شما هم کم نیارد موقع گریه کردنش صبور باشید

باید تلخک بزنی که بدمزه باشه نخوره

تاپیکای منو بخون

سوال های مرتبط

مامان دلسا🩷آریسا🩷 مامان دلسا🩷آریسا🩷 ۶ ماهگی
اولین روز از شیر گرفتن به پایان رسید😁
صبح که دیگه بیدار شد اخرین وعده ی شیرشو خورد
بهش صبحونه دادم بعدش هی نق زد که شیر میخوام سر سینم چسب برق زدم گفتم می می اوخ شده درش اوردم نگاهش کرد گفتم بیا دست بزن ببین اوخ شده دیگه رفت اون طرف نشست و باز نق نق کرد تصویری زنگ زدم مامانم یکم حرف زدیم با مامانمم دردودل کرد که می می اوخ شده بهشم نشون دادیم😀
خلاصه بهش میوه دادم خورد یه یک ساعت بعدش نهارش دادم و از خونه رفتیم بیرون خونه مادر شوهرم اونحا هم چند بار نق زد که شیر میخوام گفتم می می اوخه یکم که نق زد بعدش بهش یه خوراکی یا میوه میدادم
بهتر میشد یادش میرفت دیگه عصرش خیلی داشت بهونه میگرفت بردمش تو حمام اب بازی کرد یه نیم ساعتی سرش گرم شد اومد بیرون تا یکی دو ساعت اوکی بود باز شروع کرد ارونحا اومدیم بیرون رفتیم خونه مامانم(خونه ی مادر شوهرم و مامانم به هم نزدیکه)دیگه اونجا یکم بازی کرد بستنی خورد قبلشم بهش شام داده بودم
تا ۱۲ که اومدیم خونه اومدیم تو اتاقش یکم با اسباب بازیاش بازی کردیم دیگه گفتم بخوابیم هی می می کرد گفتم اوخه گیجه خواب بود دیدم خیلی نق میزنه توی عصاری خوریش میوه ریختم اومدیم توی تشکش یکم اونو خورد یکم زدم پشت کمرش و خدا را شکر خوابید
حالا دلسا وسط شب بیدار میشد همیشه ببینم امشب چی میشه🤦🏻‍♀️
انشالله بگذره زودتر
سینه هامم سنگین شده یه بار دوشیدمش باید برم یکم دیگه بدوشمش که سبک بشه کمی