۴ پاسخ

من تو هوای افتابی افسردگی میگیرم😬

چقدر جالب ، مث ما بوی عطر بارون میزد تو خونه اما من افسرده بودم و داشم تو دلم حرص میخوردم که چرا ۳مدل غذای خوشمزه پختم بچم نخورده ومیگه ماکارونی ابپز بهم بده و چرا خسته نمیشه بخابه ، از صب بیدار بود اخه

با هوای آفتابی شدیدا افسردگی میگیرم🤕
ولی تو هوای بارونی و سرد پر انرژی ترم🌈🌧

متاسفانه بعد از بچه داری، نه بخاطر تغییر هورمون ها بلکه بخاطر سختی های بیش از حد بچه داری و اینکه هیچ تایمی نمیتونم برا خودم بذارم یه آدم افسرده شدم که از هیچی نمیتونم لذت ببرم... هیچی این زندگی دیگه برام جذاب نیس... فقط دوس دارم تنها باشم و برا خودم

سوال های مرتبط

مامان هیما💕 مامان هیما💕 ۲ سالگی
سلام دیر وقت تاپیک‌میزارم با این که دیرم شده و باید بخوابم چون فردا باشگاه دارم اما سریال مورد علاقم داره تموم میشه و تا آخرین قسمتو نبینم قطعا خوابم نمیبره🫠
امروز یکی برام‌گل خرید
چون این چند روز یکم احساساتی و افسرده طور بودم
چون از وقتی سرکار میرم کارهامو رو دور تند انجام میدم و از هیچی کم نمیزارم ولی خب خسته هم شدم
چون دست تنها کلی کار انجام میدم و شوهرم کل هفته رو ساعت ۱۲ شب اومده خونه که منو هیما خواب بودیم
و خب چون من ارزشمندم و باید هوای خودمو داشته باشم
اونی که برام گل خرید خودم بودم
تازه برای هیما هم گرفتم که ازش تشکر کنم این چند وقت رو بدون گریه زاری و لج بازی با من کنار اومده و همه جوره پایس باهام💕
ار رژیمم هم بگم که کلی رعایت میکنم و امروز فقط‌ یه دونه از پنکک موز نوتلایی که واسه هیماجون درست کردم خودم و بقیشو گذاشتم تو یخچال و در واقع خیلی سخت بود گذشتن ازشون😫

فرزندپروری مادرکودک شیرخشک شیرمادر جنسیت بچه جنین بارداری حاملگی سونو دختر پسر
مامان هیما💕 مامان هیما💕 ۲ سالگی
روزایی که همه چی آروم و مثبته رعایت کردم رژیم و گشنه بودن و نخوردن قند هم قطعا راحت تره😅
امروز صبح مدیرم برخورد بدی باهام کرد شایدم خیلی بد نبود ولی من حالم گرفته و بد شد؛ خداروشکر بعدش با همکارام حرف زدیم و اوکی شدم
سر کلاس فهمیدم کم کم داره به تار های صوتیم فشار میاد و گلو دردم 🫠صدامم در نمیومد (همیشه مهر همینم) خلاصه گفتم تا برم خونه شیرگرم و عسل میخورم که همینکارم کردم🥛
یکم خوابیدم و هیما تلوزیون میدید،بیدار که شدم براش لقمه های نیمرو و لقمه های پنیر گذاشتم که بشه عصرونش خودمم ازشون خوردم که سیر باشم اما رفتیم خونه مامانم بعد از ظهر و داداشم خوراکی گرفته بود منم بخاطر حس افسردگی و فس‌بودنی که از صبح داشتم نتونستم مقاومت کنم و باهم خوردیم البته من کلا نصف بستنی و دو سه تا پفک خوردم
خلاصه برگشتم و شام پیتزا گذاشتم تا حس و حال بد امروزو بشوره ببره و تا آماده بشه دارم کتاب میخونم و یادداشت برمیدارم📖
امیدوارم فردا روز خیلی بهتری باشه که هست😅چون من عاشق چهارشنبه هام…


فرزندپروری مادرکودک شیرخشک شیرمادر جنسیت بچه جنین بارداری حاملگی سونو دختر پسر