۱۱ پاسخ

چقد انرژیت مثبته✨

من شیفت ظهرم به هیچ کاری نمی‌رسم به هیچییییی🥺

استخدامی عزیزم؟ یا حق تدیس میری

مگه چادری هستی؟؟ قبلا عکس گذاشته بودی مانتو بودی

چه کلاس قشنگی

این کتاب خوبه؟؟؟ خیلی دوس دارم بخونم ولی تاحالا نتونستم

خسته نباشی گلم خداقوت
چه عکس زیبایی حس خوب به ادم میده❤❤❤❤❤

به به پایه چندم تدریس میکنید

خسته نباشی چه روز پرکاری داشتی

خسته نباشی عزیزم
مدرسه که میری نی نی کجا میمونه؟

این کتاب دارم از خوندنش لذت بردم

سوال های مرتبط

مامان هیما💕 مامان هیما💕 ۲ سالگی
سلام دیر وقت تاپیک‌میزارم با این که دیرم شده و باید بخوابم چون فردا باشگاه دارم اما سریال مورد علاقم داره تموم میشه و تا آخرین قسمتو نبینم قطعا خوابم نمیبره🫠
امروز یکی برام‌گل خرید
چون این چند روز یکم احساساتی و افسرده طور بودم
چون از وقتی سرکار میرم کارهامو رو دور تند انجام میدم و از هیچی کم نمیزارم ولی خب خسته هم شدم
چون دست تنها کلی کار انجام میدم و شوهرم کل هفته رو ساعت ۱۲ شب اومده خونه که منو هیما خواب بودیم
و خب چون من ارزشمندم و باید هوای خودمو داشته باشم
اونی که برام گل خرید خودم بودم
تازه برای هیما هم گرفتم که ازش تشکر کنم این چند وقت رو بدون گریه زاری و لج بازی با من کنار اومده و همه جوره پایس باهام💕
ار رژیمم هم بگم که کلی رعایت میکنم و امروز فقط‌ یه دونه از پنکک موز نوتلایی که واسه هیماجون درست کردم خودم و بقیشو گذاشتم تو یخچال و در واقع خیلی سخت بود گذشتن ازشون😫

فرزندپروری مادرکودک شیرخشک شیرمادر جنسیت بچه جنین بارداری حاملگی سونو دختر پسر
مامان هیما💕 مامان هیما💕 ۲ سالگی
روزایی که همه چی آروم و مثبته رعایت کردم رژیم و گشنه بودن و نخوردن قند هم قطعا راحت تره😅
امروز صبح مدیرم برخورد بدی باهام کرد شایدم خیلی بد نبود ولی من حالم گرفته و بد شد؛ خداروشکر بعدش با همکارام حرف زدیم و اوکی شدم
سر کلاس فهمیدم کم کم داره به تار های صوتیم فشار میاد و گلو دردم 🫠صدامم در نمیومد (همیشه مهر همینم) خلاصه گفتم تا برم خونه شیرگرم و عسل میخورم که همینکارم کردم🥛
یکم خوابیدم و هیما تلوزیون میدید،بیدار که شدم براش لقمه های نیمرو و لقمه های پنیر گذاشتم که بشه عصرونش خودمم ازشون خوردم که سیر باشم اما رفتیم خونه مامانم بعد از ظهر و داداشم خوراکی گرفته بود منم بخاطر حس افسردگی و فس‌بودنی که از صبح داشتم نتونستم مقاومت کنم و باهم خوردیم البته من کلا نصف بستنی و دو سه تا پفک خوردم
خلاصه برگشتم و شام پیتزا گذاشتم تا حس و حال بد امروزو بشوره ببره و تا آماده بشه دارم کتاب میخونم و یادداشت برمیدارم📖
امیدوارم فردا روز خیلی بهتری باشه که هست😅چون من عاشق چهارشنبه هام…


فرزندپروری مادرکودک شیرخشک شیرمادر جنسیت بچه جنین بارداری حاملگی سونو دختر پسر
مامان جانم🩷 مامان جانم🩷 ۳ سالگی
پارت۹
روزها گذشت و نوبت سونو آنومالی و تعیین جنسیت تودلی رسید.شب قبل تا صبح خواب اون لحظه رو میدیدم. یه بار میدیدم دختره و بار بعد پسر!
قرار بود تو خونه مادرشوهرم بعداز شام یه مهمونی کوچیک بگیریم و جنسیت رو اونجا بفهمیم. چون همسرم سرکار بود من با برادر شوهرم و خواهرم سه تایی رفتیم. دکتر بابالو، ساختمان آذرآبادگان.
به شدت دکتر خوش برخورد و شوخ طبعی بود. با خواهرم رفتیم تو و من قضیه جشن تعیین جنسیت رو بهش گفتم و ازش خواستم تا جنسیت رو به من نگه. آقای دکتر برگشت گفت:«مادر ما که اینجا جنسیت رو‌نشون نمیدیم. دستگاهای ما برای جنسیت نیستن» و من با عقلی که توسط هورمون های بارداری قلقلک داده شده بود یک لحظه شوکه شدم و حرفش رو باور کردم.
اون با خواهرم خجالتی و درونگرای من حرف زد. به زور ازش حرف می‌کشید. درباره رشته ی تحصیلی و اهدافش سوال می‌کرد و با من گپ میزد. دکتر با رفتار خوبی که داشت بهترین خاطره رو از بارداری برای من به جا گذاشت.
آخرش گفت تموم شد. بچه سالمه پاشین برین.