۹ پاسخ

شوهرمن بودپدرمنودرمیاورد

باباش*

الهی عزیزم حتما ببرش دکتر

آخی عزیزم...بردینش دکتر.انشاءالله که چیزی نیست...خیلی شیطونن..پسرمنم خیلی کارای عجیب غریب میکنه

حتما باید دکتر ببینه تا خدایی نکرده برا بینیش اتفاقی نیوفتاده باشه خیلی خطرناکه باید هوشیار باشه سعی کن زودتر برسونیش بیمارستان نذار بخوابه یکم سرگرمش کن

خواهر زاده من از پله ها افتاد بعدش هی خوابش میومد می‌خوابید اینا به گفته قدیما نمیزاشتن بخوابه که چیزیش نشه تا وقتی بردنش بیمارستان بعد هنوز خواهرم هی بیدارش میکرد دکتر اینقدر دعوا کرد گفت بزارید بخوابه سرش ضربه بخوره اعصابش تو خواب راحت تره اینجوری گریه می‌کنه تکون میخوره شما بدتر مغزشو تکون میدید با این کار هاتون

فقط بینیش ورم کرده یا صورتشم ورم کرده ؟

الهی بگردم. بچه ها چه کارا که نمیکنن.
حالا میبریش دکتر خیالت راحت میشه.

حتما ببرش دکتر

سوال های مرتبط

مامان آیهان مامان آیهان ۳ سالگی
سلام خانوما توروخدا اگ راهکاری میدونید بگید براتون دعا میکنم بخدا
پسرمو تقریبا دوماهه از شیر گرفتم ده روز اول خونه مامانم بودیم دورش شلوغ بود زیاد اذیت نکرد ولی از وقتی اومدیم خونه خودمون بچه از این رو ب اون رو شده انقد لجباز عصبی پرخاشگر بی حوصله بهونه گیر
فقطم با گوشی و تلویزیون اروم میشه
دو هفتس تا صب ساعت 5 4 نگا میکنه ب گوشی تا خابش ببره هر کار میکنم اروم نمیشه منو کتک میزنه جدیدن هم میگه برقا باید کلا روشن بمونه
خیلی داغونم نمیدونم چیکار کنم دعا براش گرفتم دکتر بردم بیرون میبرمش ک خسته شه بلکه زود بخابه اصن انگار ن انگار
ظهرا ساعت 11.12 بیدار میشه چشمشم باز میکنه میگ بابا گوشی از اونموقع دستشه تا ساعت دو سه بعدش میره تلویزیون تا غروب ساعت 6 از او ببعد هم ک باباش میره سرکار گریه میکنه میبرمش بیرون رو کالسکه میخابه میارم خونه بزارمش زمین بیدار میشه گریه میکنه بیدار میشه تا شب بیداره همش گوشی تلویزیون شبام تا صب گوشی نگا میکنه دیوونه شدم نمیدونم چیکارکنم خیلی حرص میخورم خودمم قرص اعصاب مصرف میکنم
لطفا لطفا لطفا خواهشا خواهشا خواهشا اگر راهکاریدارید خیلی ممنون میشم راهنمایی کنید همه کاری هم کردم درست نمیشه که نمیشه😭😭😭
مامان کنجد مامان کنجد ۱ سالگی
بعضیا چرا اینطورین انگار خوشحال میشم تو ی چیزی شکست بخوری یا ب خطا بری
علیرضا رو خیلی تلاش کردم اصلا سمت موبایل و تلویزیون نره چن برا سیستم عصبی ش خوب نیس ی بار علیرضا جذب تبلیغ تو تلویزیون شده بود بعد شوهر ابجیم انگار خوشحال باشه با ی شادی ای میگف چی شد علیرضا رو ک تلویزیون ممنوع شده بود براش بعد بابام گفت هرچی بیشتر منعش کنی بدتر میشه میگم الان از رنگ و موسیقی ش خوشش اومده وگرنه علاقه ای ندارم کلا چن باهم بازی میکنیم
یا من نوشابه و قند شکلات رو تاجایی ک بشه نمی‌دم چن خودم دیابت بارداری داشتم و خانواده همسرم اکثرا دیابت دارن و اینک خیلی علاقه داره ب چیزای شیرین سعی میکنم کم بخوره بعد اون روز حواسم نبود قند برداشته بود و داشت میخورد بعد مامانم میگه اینقدر محدودش کردی اینطوری می‌کنه انتظار دارن هرچی بچه خواست بهش بدی نوشابه خواست ی بطری بهش بدی چیپس خواست بدی پفک خواست بدی خب این بچه دیگه غذا نمیخوره انگار همه شون ته دلشون ذوق میکنم ک مثل اونا بچه مو بزرگ نمیکنم چرا اینطورین