۴ پاسخ

عزیزم❤️
منم دو روز خونریزی کردم بستریم نکردن تا کیسه ابم پاره شد به زور طبیعی بچه رو دراوردن در صورتی که بچه با دو دور بند ناف خفه شده بود و مدفوع کرده بود
هرچی من زور میزدم دراد بیشتر بند ناف دور گردنش میپیچید

چیشده بود عزیزم

مثل دکتر من خاک تو سرش.میگفتم درد دارم واژنم کمرم به شدت درد میکنه..میگفت طبیعی..یبار معاینم نکرد ..خدا خیر دکتر مهاجر بده ک به دادم رسید.وگرن عفونت وارد خون بچه میشد

دکتر منم فرشته بود
نذاشت اذیت شم هرجا هست خدا مراقبش باش😍😍
بعضیا ادم نیستن فرشته ان

سوال های مرتبط

مامان دیارا🧸🦋 مامان دیارا🧸🦋 ۸ ماهگی
ادامه پارت قبل:

دقیقا ی روز قبل این ک بستری شم ب علت اب دور هفت بستری شدم بعد دکتر بیمارستان ک من و فرستاد سونو بیمارستان اونی ک ازم سونو میگرفت گفت اب دورش یازدهه وزنش2300😐گفتم خانم دیروز پیش دکتر خودم بیرون سونو دادم اب دورش هفت بوده اگ یازدهه من چرا بستریم گفت من نمیدونم اینجا نشون میده یازدهه رفتم ب پرستارا گفتم گفت کی دکتر سونو بیمارستان بود گفتم فلانی گفت ن اون خوب نیست تا فردا صبر کن ی دکتر بهتر میاد فردام باز رفتم پیش دکتر جدید گفت اب دورش یازدهه وزنش خیلی کمه 2100 درحالی ک من دوروز پیشش دکتر خودم سونو گرفت 2500 بود بعد سونو قبلیم ک بیمارستان گرفت گفت2300 خلاصه دکتر بیمارستان اومد بالا سرم گفت وضعیتت خوبه فعلا جا داری دیگه منم موندم هرروز نوار قلب میگرفتن و اینا بعد مامانم و فرستادم پیش دکتر خودم گفتم برو بهش بگو عملم نمیکنن تو سونوهاشون اینجور گفتن مامانم رفت پیش دکترم بعد دکتر بهش گفته بود من دیگه کاری ندارم اون و سپردم دست دکتر بیمارستان ولی بهش زنگ میزنم عملش کنه

(ادامه پارت بعد)
مامان دیارا🧸🦋 مامان دیارا🧸🦋 ۸ ماهگی
اومدم ک داستان زایمانم و تعریف کنم


من 29 هفته ک بودم دکتر ایلام رفتم گفت اب دور جنین کمه بهم سرم داد وصل کردم سی هفته مامانم اومد دنبالم ک زایمان برم شهرمون پیششون ک کمکم کنن
خلاصه سی هفته بازم قبل این ک بریم خرم اباد رفتم دکتر ک دوباره چک کنم اگ خبری بود خرم اباد پیگیر باشم رفتم بازم گفتن اب دورش کمه اومدم خرم اباد رفتم دکتر اونجام سونو گرفت اب دورش هفت و نیم بود بهم سرم داد یه روز درمیون بزنم دوباره برم چک بشم رفتم سرمارم زدم دوباره رفتم دکتر اب دورش شده بود ده خوب بود سی و پنج هفته دوباره رفتم اب دورش خیلی کم شده بود هفت بود نامه داد بستری بشم چون بریچ بود سی و شیش هفته سزارین بشم خلاصه بیست دی بود بعد دوروز خونین💔رفتم بستری شدم شوهرم نبود ایلام سرکار بود ن اینترنت بود ن انتن بود حتی نمیتونستم بهش زنگ بزنم شب اول بیمارستان ب حدی حالم بد بود انقد گریه کردم خلاصه فرداش با دوستم اشنا شدم ک تو اون بخش بود ب ی علت دیگه اونم اندازه من بستری شده بود با وجود اون تحمل کردم دکترم من و دست دکتر بیمارستان سپرده بود دکتر بیمارستان برام سونو نوشت رفتم سونورو بدم
(ادامه پارت بعد)
مامان فندوق مامان فندوق ۱۰ ماهگی
مامان دیارا🧸🦋 مامان دیارا🧸🦋 ۸ ماهگی
ادامه پارت قبل

شوهرم ک اومد نزاشتم کاری کنه گفتم دوروز دیگه گفتن عملم میکنن بمونیم اگ نکردن بریم خلاصه شد سی دی ک فرداش یکم میشد دکتر اومد بالا سرم گفتم خانم دکتر فردا عملم میکنین دیگه گفت من دیگه کاری ب تو نداره دادمت دست دکتر دیگه هنوز جا داری بمون سه روز دیگه وایییی دیگه داشتم میمردم انقد عصابم خراب بود برگشتم زنگ زدم شوهرم مامانم بیان با رضایت شخصی ببرنم تا اونا بیان ضربان قلب دیارا دوباره افت کرد دوباره بردنم زایشگاه دیگه نمیتونم حالم و اونموقع توصیف کنم زنگ زدم شوهرم با گریه گفتم بیا دیگه دوباره دارن میبرنم زایشگاه گفت تحمل کن الان میام رفتم زایشگاه دوباره سرم بهم وصل کردن نوار قلب وصل کردن شوهرم اومد گفت میخوام با رضایت شخصی ببرمش ماما زایشگاه بهش گفت دکتر دیگه اتاق عمله دکتر خوبیه صبر کنین تا ساعت دو عملش تموم میشه بیاد چکش کنه اگ اونم عمل نکرد ببرینش خلاصه من موندم تا ساعت سه ک دکتر اومد دیارا نوار قلبش کار نمیکرد کلا نوار قلب نداشت سرم وصل کردن چیز شیرین خوردم فایده نداشت نوار قلب نداشت