۵ پاسخ

منم بعضی وقتا انقد روانیم میکنه ک سرش داد میزنم بعد ساکت میشه توچشام نگاه میکنه کلی گریه میکنم بغلش میکنم هوف دیونه شدم بخدا خیلیم دوسش دارم اما گاهی دیگ کم میارم

اوووه عذاب وجدان چرا عزیزم
حق داریم بخدا بزرگ کردن بچه خیلی صبر و‌تحمل بالا میخواد.
حالا یکم غر بزنیم چی میشه

ای جونم منم اینجوری بودم ی شب لباسمو میدوختم ریدم توش همش استرس پسرمو داشتم بعد از ی طرف اون پی پی کرد اعصابم بهم ریخت فوشش دادم سرش داد زدم بعدش ک خابید دلم میخاست بمیرم از شدت عذاب وجدان

من بهت حق میدم الان دیدم سنت کمه طبیعیه منم بچه اول ۱۹سالگی آوردم واقعا اونموقع تحمل نداشتم عصبی میشدم. ولی پسرم که تازه اومده دنیا الان ۲۹سالمه هرچقد خسته میشم ولی تحملم بالارفته این روزارو خیلی دوس دارم و لذت میبرم به نظرم سن مناسب بچه دار شدنم الان بوده

منم دیشب همش گریه میکرد خودمم خیلی خسته بودم چند روزه نخابیدم زدم رو دستش اصلا نمیدونم چجوری اینکارو کردم خاک تو سرم الان نگاه دست کوچولوش میکنم دوس دارم بمیرم

سوال های مرتبط

مامان دلارز مامان دلارز ۱ سالگی
عصر مامان شوهرم ز زد که بچه رو بیارین دلم تنگ شده
منم گفتم ببره برم یه دوشی بگیرم
خلاصه برد و من یه چرت زدم و رفتم حموم و کارامو کردم رفتم دنبالش میبینم بردانشتن بردنش خونه عمش
بعد رفتم اونجا گفتم من نمیدونستم اومدین اینجا رفتم در خونتون
بعد گفت به شورهرم کفتن که اومدن
بعد رفتم بچه رو عمس داشت میخوابوند بقلش کردم پوشکش یک کیلو شده بود از جیش
گرفتم بردم عوضش کردم مادر شوهرم کفت یکبار عوضش کردیم منم خیلی عصبی شدم بچمم بدخواب شد زد زیر گریه
بعد رفتم تو اتاق بخوابونمش این کریه میکرد اومد مادرشوهرم اونجا انگار من نمیتونم نکهش دارم ایندنمیخابه خیلی خوابیده گفتم پس چرا شما داشتین میخابوندینش
میگف نمیدونم همینجوری عمش بقلش کرد اورد بچمم هی بد قلقی میکرد چاییمو نخورده پاشدم اومدم خیلی هصبی شده بودم این بچم منو دیده بود زده بود زیر گریه اپنام هی میگفتن این از عصر اصلا گریه نکرده
الان خیلی عصبی و‌ناراحتم
از یطرف میگم نکنه رفتارم زشت بود
فشارمم افتاده بود خیلی عصبی شده بودم از کاراشون