همسایه پایینیمون یه دختر ۳ ساله داره، زیاد از نزدیک نمیسناسمش فقط گذرا دیدمش،تو مجتمع هستیم و صدا خیلی میاد بالا،این زنه هروز یا داره با شوهرش دعوا میکنه و داد میزنه یا داره سر بچه طفل معصوم داد میزنه
دلم برای بچش کبااااب میشه همش صدای گریه و زجه زدن بچه میاد نمیدونم چی به سرش دارن میارن

امروز داشت سر بچه دااااد میزد،دااااد وحشتناک که کامل صداش تو خونه ما بود، داد میزد میگفت خفه شد بچه هم زجه میزد نفسش میرفت، بچه گریه میکرد میگفت شربت میخوام😶مامانه هم میگفت خفه شو گمشو تو اطاقت😑 هی این جمله هارو سر هم داد میزدن و تکرار میکردمن، اخر مامانه انگار بغلش کرد بردش صداشون از اتاق اومد و بعدم صدای محکم بسته شدن در اتاق و زجه بچه😭
اعصابم خورد شده بود نمیدونستم چکار کنم، شوهرم میگفت دخالت نکن دردسر میشه برات
دیگه حالم داشت بد میشد، بچمم خواب بود یه زیارت عاشورا گذاشتم دیگه نشنوم😢

بنظرتون چکار کنم اگر دوباره اینجوری شد؟ برم در خونشون؟ یا زنگ بزنم اورژانس اجتماعی کاری میکنن؟

خیلی گناه داره طفلی خیلی کوچیکه😭

۱۴ پاسخ

شما مگه خونه اونایی
چرا سرت تو زندگی بقیه است
منم سر پسرم داد میزنم ولی وقتایی که خیلی خستم میکنه یا دستم بنده اون داره کار خطرناکی میکنه
پسرم مدام سر چیزای بیخود زجه میزنه

من سال گذشته که باردار بودم یه چند مورد برام اینجوری پیش اومد که صدا میشنیدم میگفتم وای چرا زنه اینکارو میکنه داد میزنه و عصابم خورد میشد ناراحت میشدم !!!!!بعد که بچه دار شدم و یه جاهایی واقعا کم آوردم و خسته و درمانده شدم فقط با خودم میگفتم چرا قضاوت کردم شاید مادر واقعا خسته اس روحی روانی جسمی انتظاراتی داره که برآورده نشده و خیلی چیزایی دیگه که نمیدونیم ....!!

اگه دیدیش بیرون یه باب دوستی باز کن بگو بچه چشه کجاش درد میکنه کمک میخوای ششاید بفهمه

بیخیال بابا امروز دختر پنج سالم سر اینکه پسر یک سالمو هول داد چونه بچم زخم شد و من فقط گفتم چراااااا نشست سه ساعت کولی بازی در آورد از خدا نمی‌ترسیدم میزدم هلاکش میکردم 🤣🤣🤣🤣 والا بچه رو هل داده چونه اش زخم شده توقع داشت برم بوسش کنم دیگه همون چرا هم بهش نگم 🥲🥲والا ما هم ادمیم گاو هم ب گاوی اذیتش کنی یه ماما میگه ما چی پس 🤣🤣🤣🤣🤣

اگه میشه باهاش صحبت کن حتماازیه جایی ناراحت وگرنه هیچکی دوست نداره بابچش اینطوری رفتارکنه....اگه خیلی بیش ازاندازه دادوبیدادداره حتمازنگ بزن اورژانس اجتماعی شایدبیان ببینن مشکلاتشون چیه الکی که بچه روازش نمیگیرن مشاوره وروان پزشک دارن انشاالله حال روحی وجسمیش خوب بشه

به نظر من کاری به کسی نداشته باش خودش میدونه با بچش چیکار کنه شما جاش نیستی نمیدونی چه حاله شاید بچه خیلی لج بازی داره شوهر همراهی نداره نهایتا اگه صدا اذیت میکنه به مدیر ساختمون بگو بهشون بگه آروم باشن تو تربیت بچشون نمیتونی دخالت کنی

اگر واقعا میبینی بچه‌ تحت فشار و آسیب بدنیه حتما زنگ‌ بزن
اونا میان سر میزنن تحقیق میکنن
حداقلش اینه مامانه یکم سر اون بچه‌ی بی‌زبون شاید کمتر هوار بزنه

بنظرم سعی کن باش رفتو امد کنی اش درست کن شله زرد درست کن یه چیزی ببر براش تا باهاش یکم صمیمی بشی بعد ببین زنه واقعا مشکل داره یا از سر خستگی و شیطون بودن بچه سرش داد میزد
اگه زنه عادی نبود بعد میتونی یه کاری کنی

والا من ی سر جا نوشابه اییو از پسرم میگیرم سه ساعت زجع میزنم بهش میگم برو اونور ساکت باشه
حالا همسایه ها هرروز زنگ بزنن جایی؟
بچس دیگ‌اونم ژنه تحملش کم اصابش بهم ریخته
از کجا معلوم شوهرش مثل شوهر من نباشه حرفاشو نیشاشو آروم میزنه صدای منو اونوقت می‌بره بالا ک بقیه فک کنن کن آدم بدیم

من میفهمم منظورت چیه....ماهم ی همسایه اینطوری داشتیم‌هرروز انگار بچه رو زجر میداد هی دعوا و دادوبیداد و کتک...بچه هم یطوری شده بود انگار عادت کرده بود ب جیغ زدن همش جیغ میزد و زجه....من هر روز و شب حال بدی میکشیدم سر این قضیه و حتا چنبارم میخاستم ب اورژانس اجتماعی زنگ بزنم....من خودمم بچه دارم بعضی وقتا واقعا رد میدم‌اما باز تاحد زیادی کنترل میکنم و یا در کل همیشه نیس....

حالا اون دعواهاش با شوهرش نمیدونم اما بعضی بچها واقعا لوسن دختر خواهر شوهر خودم سر یه چیز الکی انقد جیغ میزنه از اولم همین بود الانم سه سالشع هربار من دیدم انقدر گریه میکنه همش میگ چی میخام اگ ندن دنیارو رو سرش میزارع من واقعا حق میدم مامانش حتی برنش انقد رو مخه الان دختر خودم یکسالشه از اون یدتر میخوره زکین صداش در نمیاد اون سر هیچ و پوچ نعره میکشه

بنظرم دخالت نکن هرچی باشه مادرشه

واایی ببینم کی از اورژانس اجتماعی بیان سراغ من 😂😂 اخه منم زیاد داد میزنم

عزیزم زنگ بزن پلیس اجتماعی بیان چک کنن😅

سوال های مرتبط

مامان اسما مامان اسما ۱۳ ماهگی
ادامه تایپیک قبلی..
هی همه اینا رو با صدای خیلی بلند می گفت اسما ترسیده بود شروع کرد گریه کنه اینم گفت ببین به خاطر تنبلی و بی فکری توعه که این بچه حالا باید اینجوری بترسه و گریه کنه 😑 گفت ارومش کن بغلش کردم بردمش تو اتاق یکم باهاش حرف زدم که بابا داره شوخی می کنه فلان اومدیم بیرون دوباره گفت پس کو این غذات؟ گفتم یکم آروم تر می بینی که بچه می ترسه گفت خیلی هم برای تو مهمه 😐 منم اعصابم خورد شد گفتم فعلا که تو برات مهم نیس اینقدر بالا سرش داد می زنی اسما رو گذاشتم رو زمین که برم برنجارو بیارم دوباره شروع کرد گریه کنه اینم اومد شروع کرد مشت و لگد بزنه که داد زدی بچه نرسیده و فلان
به خدا خودم هیچی اصن بزنه منو بکشه ولی دلم برای اسما می سوزه من الان خودم خیلی عذاب وجدان گرفتم که چرا اونموقع داد زدم جلو اسما ولی نمیدونم چرا این ذره ای واسش مهم نیس و فقط هم دنبال اینه که ببینه من چکار می کنم بگه بچه. رو اذیتش کردی 😭
همیشه همینه هی چیز میگه هی داد و بی داد می کنه و منتظره من یک کلمه چیز بگم یا کلا از همون اول یه چیزی پیش اومده باشه که من مقصر باشم شروع می کنه به مشت و لگد زدن 💔😑
مامان آراد💙 مامان آراد💙 ۱ سالگی
صبح دیگه اینقدر کلافه شده بودم زدم به سیم آخر
لیوان بچه رو پرت کردم تو دیوار
همون موقع شوهرم بیدار شد اومد در اتاق رو باز کرد داد زدم گفتم بردار ببرش
خسته شدم از این زندگی
نمی‌خوام مامان باشم
کلی جیغ زدم
و های های گریه کردم 😶
شوهرم کرک و پرش ریخته بود
بچه رو زد زیر بغل برد ساکشو جمع کرد بردش پیش مادر شوهرم
ساعت سه از سر کار برمیگشت زنگ زد گفت استراحت کردی ؟ حالا دوست داری مامان باشی ؟ 😁دارم میارمش
هنوز سرم درد داره با اینکه کلی خوابیدم
نمیدونم دلم برای خودم بسوزه یا برای این طفل معصوم
کاش من یه پدر بودم
میکردم لذتشو می‌بردم نه ماه بعد یه بچه میدادم بغلم میگفتن بچته
بعدم شبا تو یه اتاق دیگه می‌خوابیدم صدای بچه اذیتم نکنه
صبحا صبحونه می‌خوردم میرفتم سر کار ظهر میومدم ناهار می‌خوردم باز می‌خوابیدم تا عصر
عصر باز میرفتم سر کار تا شب
این وسطا هراز گاهی هم بچه رو بغل میکردم واسم بابا بابا میکرد عشق میکردم
به خدا که نمی‌خوام بهشت زیر پام باشه
کاش پدر بودم به جای مادر :(