پارت دو#
ساعت ده و نیم شب شد رفتم بیمارستان و بهشون گفتم درد دارم که گفتن بخاب اول معاینه کنیم معاینه کردن و گفتن سه سانت بازشدی و تست nst ازم گرفتن گفتن تستnst دوتادردداری و باید صبرکنی دکترچی میگ گفتم ولی من واقعادرددارم چجوری شمامیگین دوتادرد دیده شده بعددوباره دکتر اومد گفت بروبخاب معاینت کنم ووقتی معاینه کرد گف سه ونیم سانت باز شدی و گفت میخای بستری بشی یامیری خونه دردات زیادشد میای گفتم اگ بمونم تاساعتچند زایمان میکنم گفت معلوم نیس شاید تابعدازظهر شایدم ظهر دودل بودم براموندن و بازم به همسرم گفتم گف بمون فوقش دردات قطع شد دوباره میریم خونه فردا بعدکارای پذیرش رو انجام دادو بستری شدم ی اتاق بهم دادن وبا زنداداشم تماس گرفتم گفتم منوبستری کردن خودتو برسون تا کاراموانجام دادم رسید پیشم و دیگ سروم فشاربهم وصل کردن و ازاونجایی ک همه میگفتن سروم فشارخیلی بده و فلانه اصلا اونقدراهم وحشتناک نبود قطره قطره میومد و من دردام منظم ترمیشدن (پارت بعدی)

۱ پاسخ

چند هفته بودی دقیقا

سوال های مرتبط

مامان ملورین🫀 مامان ملورین🫀 ۱ ماهگی
ساعت سه از آرایشگاه اومدم دیدم ی درد های ریزی دارم مامانم میخواست برگرده سنندج گفتم بخدا درد دارم ولی هیچکس باورم نداشت خلاصه بلند شدم با پیاده رفتم تا بيمارستان همین که معاینه کردن گفتن دو سانت رحمت بازه و باید بستری بشی گفتم من هیچی همراه ندارم دردامم اصلا زیاد نیس در حد درد پریودی گفتن ی ساعت زمان میدیم بری و برگردی منم خیلی ریلکس رفتم بازار خرید هامو انجام دادم اومدم خونه بازم ی نظافت کلی کردم و ساعت هشت شب رفتم بيمارستان که ای کاش نمیرفتم ساعت هشت با دردهای منظم بستری شدم به دکتر زنگ زدن گفت من شب نمیام اسم ی سرم رو گفت که بهش بزنید و ولش کنید تا صبح همین که سرم رو زدن ساعت دو سه شب دیگه من هیچ دردی نداشتم کل درد هامو خوابوند خدا ازشون راضی نباشه ولی هر ی ساعت میومدن معاینه و من فقط از درد معاینه اشک می‌ریختم وحشتناک ترین قسمت زایمان بنظرم همین معاینه سو ساعت شش صبح سرم فشار واسم وصل کردن و درد های وحشتناک من شروع شد ولی تا ساعت ده و یازده همون دو سانت میگفتن به زور سه سانت میشی
مامان قلب خونه ❤️‍🔥 مامان قلب خونه ❤️‍🔥 ۱۰ ماهگی