۷ پاسخ

خیلی زیبا و دلنشین بود🤩

خیلی زیبا بود🫠دقیقا همینطوره خدا همه نینی هارو حفظ کنه🩷

سبحان الله...یعنی قربون بزرگی عظت و جلال این خدابرم..
بعد بعضیا بخاطر جنگ و نداشتن شرایط مجبور ب سقط میشن...🥺

وای قوربون بزرگی خدا برم خیلی قشنگ بود واقعا لذت بردم😍👌

بله اینو از چندتا بلاگر تو اینستا شنیدم، جالب بود

ای خدا

چقدر قشنگ😍🫠

سوال های مرتبط

مامان آقابرهان👦🏻 مامان آقابرهان👦🏻 ۱۳ ماهگی
از وقتی که مادر شدم ، وقتی یه بچه کوچیک رو میبینم من یه مادر رو میبینم ..
یه مادر که حتما کمخونه ، کم خوابه ، سختی های زایمان رو پشت سر گذاشته
هورموناش بهم ریخته و همه ی اینا در بهترین حالتیه که افسردگی پس از زایمان نگرفته باشه ...
یه مادر روزی هزار بار از خودش انتقاد می‌کنه
وقتی داره چاییشو سرد میخوره ، وقتی زیر دوش آبه ، وقتی توی مهمونیه و قراره بهش خیلی خوش بگذره به این فکر می‌کنه که میتونست الان مادر بهتری باشه .
یه مادری که میتونست خیلی بیشتر برای بچه اش وقت بزاره
خیلی از ماها زندگیمون به دوران قبل و بعد از بچه دار شدن تقسیم میشه چون هیچکس به ما یاد نداده توی اون دوران کار درست چیه ..؟
یه نسخه گرفتیم دستمون دیدی فلانی چقدر زود سرپا شد ، غذاهاشم خودش درست می‌کنه ! پاشو خودتو لوس نکن ..
نه عزیز من گنجایش آدما باهم فرق می‌کنه
برو ازشون بپرس واقعا از زندگی زناشوییشون راضین ؟؟
از اینکه توی اون دوران مجبور بودن ادای آدمای قوی رو دربیارن خوشحالن ؟
درک نشدن ...
هیچ وقت هیچ زنی قبل و بعد از مادر شدنش رو یادش نمیره
بیاین خاطره های خوبی رو بزاریم براشون
از دایه مهربان تر از مادر بودن دست برداریم
تجربیاتمون رو برای خودمون نگه داریم
سعی کنیم بیشتر سکوت کنیم
سعی کنیم کاری که ازمون خواسته شده رو فقط انجام بدیم
و بپذیریم اگر یه مادر حالش خوب باشه
حال بچه اش هم خوبه ....
مامان مامان پسرم مامان مامان پسرم ۸ ماهگی
مادر
اولین خونه ی ما شکم مادرامونه
اولین غذای ما شیر مادره
اولین سر پناه و ارامشمون آغوش مادره
اولین آهنگ صدای مادره
مادر بودن حس عجیبه چرا چون خاطره بخاطر بچش حتی از خودشم بگذره
مادر ۹ ماه ی فرشته رو درون خودش پرورش میده بعد از اون میرسه ب مرحله استرس یعنی زایمان ولی چیزی که بیشتر از اون ی مادر رو نگران می‌کنه آینده بچه شه
حالا مادر مسولیت خیلی بزرگی ب گردن داره دیگه وقت برای خودش نداره
غذا خوردن اونم سر حوصله میشه براش آرزو
خوابیدن بدونه دقدقه میشه افسانه چون بچه قلب مادره تا اون موقع ای که بخواد ازدواج کنه بازم مادر استرس زندگیشو داره
برای همین خواب بدون دقدقه میشه آرزو
دیگه وقتی برای خودش بودن نداره وقتش میشه فرشتش
مادر بودن یعنی کم میاری
گریه می‌کنی 🙂ولی کم نمیاری بخاطر بچت
کدوم مادری بچش رو مقصر بد فرم شدن بدنش می‌دونه
کدوم مادر ترک های بزرگ و کوچیک شکمش رو مقصر بچش می‌دونه
کدوم مادر منت کارایی که برای بچش کرده رو میزاره
ولی
بچه چی؟
مامان عارف و عرفان مامان عارف و عرفان ۲ ماهگی
سر گذشت ماهرخ
#پارت 1
پارت 1
روی تختم نشسته بودم و از پنجره به برگ های پاییزی که توی دست باد میرقصیدن نگاه میکردم . هوا کمی سرد شده بود و باد خنک اول پاییز صورتم را نوازش میکرد .
با حسرت داشتم به بچه های داخل پارک که همراه مادر هاشون بازی میکردن نگاه میکردم ؛ یعنی مادر داشتن چه حسی داره ؟ یعنی مادر واقعی آدم چقدر دوستش داره ؟ اصلا چی میشه که یه مادر بچش را رها کنه و بره ؟
توی همین فکرها بودم که مادر جون در اتاق را باز کرد و با یه لیوان چای و چند تا کلوچه زنجبیلی وارد اتاق شد .
مادر جون آهی کشید و گفت :دخترم ماه رخ بازم که تو فکری . عروسکم وقتی اون چشم های آبیت را اینطور غمگین میبینم دنیا رو سرم آوار میشه .
ـ مادر جون بخدا دست خودم نیست ؛ همش این فکرای لعنتی میاد سراغم که چرا مامانم باید توی شش ماهگی منو رها کنه و بره ؟ الآنم که بابام تصمیم گرفته ازدواج کنه آخر و عاقبت من چی میشه ؟
ـ دخترم تو روی چشم همه ما جا داری ؛ پدرت هم قرار نیست جایی بره با هر کسی ازدواج کنه بازم تو دخترشی ، اون هیچ وقت تو را تنها نمیزاره.