۶ پاسخ

منم خیلی اذیت شدم هم خودم هم پسرم ،همش گریه میکردم ولی سختیش سه چهار شب بود ،حتما قبل از خواب یه خوراکی شیرین بده بهش مثل موز یا شیر موزی چیزی بعد شب که بیدار شد با لیوان یا قمقمه نی دار بهش آب بده خودت یا شوهرت تو بغل بگردونیدش تا باز بخوابه،بچه من پیش من بی قراری میکرد سینه میخواست دیگه دادم شوهرم پنج دقیقه بغلش کرد تا خوابید چند شب تحمل کنی تمومه عزیزم ،انشالا آسون بگذره براتون

عصر ها خسته ش کن
منم تقریبا یک هفته ست که قطع کردم هرروز میبرمش پارک و بعدم آب بازی و توی خونه هم همش در حال بازی هستیم که کلا فراموش کنه
خوراکی هایی که دوس داره توی خونه داشته باش هروقت بی تابی کرد بگو به جاش بیا اینو بخوریم مثلا
ولی در کل خیلی صبوری میخواد به نظرم تا یک ماه طول میکشه تا بچه عادت کنه به شرایط جدید

پسر من از چیزای ترش خوشش نیومد منم لیمو ترش زدم بهش گفتم ممه خراب شده خورد دید ترش چند بار این کار و کردم دیگه نخورد

چند روز اولش سخته با غذا ها سیرش کن خسته اش کن بخوابه شب دختر من خواب ظهر رو ازش گرفتم با ماساژ میخوابونم ولی یکبار میخوره اون هم بگیرم اوکی میشه نمیخوره انگار فقط میخواد من کنارش باشم
جاش رو یکم خنک کن

ب بعد با همون و یا قصه میخوندم رو پا میتکوندم میخابید الان دیگه خودش مستقل میخابه

سلام گلم یکهفته سختهههعع
سعی کن همون مو و اینارو بزنی شبا هم نکن بزار بمونه رو سینه خوراکی و اب و ابمیوه ک دوس داره داشته باش تا بهونه شیر گرفت بده بهش یا برنامه کودک مورد علاقش بزار تا خسته شه بخابه بچه منم سخت بود سه شب داعم کریه کرد جیغ زد راه میبردمش سه شبانه روز فقط با کریه گزشت شب جهارم برنامه کودک گزاشتم دید

سوال های مرتبط

مامان بچـه هامـ🩷💙ــ مامان بچـه هامـ🩷💙ــ ۲ سالگی
تموم شد 😍پسرم از پستونک گرفتم خودش کاری کرد ک بگیرمش با این ک سخت بود سختر از گرفتن شیر خودم ..... من خونه مامانم بودم مامانم رفته بود دکتر من خونه و بچه ها نگهداری میکردم تا بیان صبحش یکی پستونک انداخت پشت تخت هر کاری کردم نشد درش بیار با دست حوصله برداشتن تختم نداشتم پس اون یکی پستونک دادم این یکی رو ساعت ۱۲شب وقتی بردمش توالت پوشک عضو کنم همیازه کشید افتاد تو توالت رفت تو سوراخ پستونک دیگی هم همراهم نبود بهش بدم باباش هم خواب بود یک تصمیم یهوی گرفتم ک بگیرمش شب تا ساعت ۲گریه کر با خوراکی سرگرمش کردم اخرش خوابش برد شب یک بار بیدار شد دنبال پستونکش گشت ندیدش بغلش کردم خوابش برد صبح زود دوباره بیدار شد سراغ پستونک میگرفتم بهش میگفت جی جی ب داداشم گفتم بردش تو حیاط کمی بازی کرد یادش رفت تا ظهر موقعه خواب ظهرش شد بهونه میگرفت گریه میکرد بزور خوابش برد عصر بیدار شد بجوز بخونه میگرفت اصلا ارم نمیشد بردمش حیاطبازم بهونه میاوزد بردمش بیرون از حیاط کمی ارم شد بعد بهش خوراکی دادم یادش رفت تا موقعه خوابش باز شروع کرد هر کاری کردم ارم نمیشد تا ساعت ۲/۴۵دقیقه گریه کرد اخرش عصابم حراب شد سرش داد زدم بعدش خوابش برد 😶 تا میبردمش توالت برا عوض کردن پوشک یاد پستونک میفتاد میگفت جی جی منم میگفتم افتاده تو کثیف شد اه 🤮
روز سوم هر کاری کردم ظهر بخوابونمش نخوابید بدونه پستونک تا شب شب ساعت ۹خوابید زیاد گریه نکرد کمی بهتر شده بود شب چهارم هم کمی گریه کردتا خواب بردبعد دیگه کم کم یادش رفت تو توالت یادش می افتا. 😅
05/3/16شب شنبه دو سال و ۱۷روزگی 💙 تاریخ گرفتن پستونک ک خیلی خیلی بهش وابسته بود تموم شد چالش بعدی گرفتن از پوشک. انشاالله 😊